ویرایش

حفظ حرمت گفتار

«بگذار» را در لفظ قلم ، به حسب موقع و مکان، و بخصوص بر اساس ضرورت‌های شعری، می‌توانیم «بُگذار» تلفظ کنیم. یا «بِِ‌گُ‌ذار». اما سه شکل زنده پایین‌تر هم هست که همه ما، اعم از عالی و دانی، در وقت محاوره، باز به حسب موقع و مکان، یا بنا بر شخصیت، یا موقعیت، یا حالت گوینده، آنها را به کار می‌بریم: «بذار!» - با حذف گاف-، «بذا!» - با حذف [...]

توسط |2007-07-31T12:36:06+03:30جولای 31st, 2007|درباره زبان, ویرایش|۴ Comments

دو ترجمه از یک ترانه

1همه عشق و اندوه مرا بار کندارم می‌رم و آهسته می‌خونمرختخوابم رو آماده کن، چراغ رو روشن کندارم می‌آم، امشب دیروقتبای بای بلک برد.*آن که دوستش دارم از آن دیگری است. ترانه‌های لطیفش برای دیگران است.بیلی باتگیت/ نجف دریابندری/ انتشارات طرح نو**2دلواپسی‌ها و اندوه‌هایم را کوله کنکه اکنون می‌رومبا آوازی حزین، بدرود پرنده سیاه.بسترم را آماده کن، چراغ بگذار بر سر راهخواهم آمد امشباما دیرگاهبدرود پرنده سیاه.*محبوب من دلباخته‌ی دیگری [...]

توسط |2007-07-29T14:58:22+03:30جولای 29th, 2007|چنین کنند بزرگان, ویرایش|۷ Comments

زبان عوام فهم سیدجمال

سیدجمال نفوذ بی‌اندازه‌ای در میان کلاه‌نمدی‌ها و پیشه‌وران و طبقه‌ی پایین بازار پیدا کرده بود؛ چرا که با زبان عوام‌فهم سخن می‌راند و لذا مورد عشق همه‌ی آنها قرار گرفته بود و چه بسا کسانی را که لفظ قلم صحبت می‌کردند سرزنش می‌کرد و آنها را «قلنبه‌گو» می‌نامید و بیانات دلپذیرش که با لهجه‌ی اصفهانی ادا می‌شد گاهی همه را می‌خنداند.تاریخ انقلاب ایران/ ادوارد براونپ.ن: دوستی می‌گوید منظور، آقا سید جمال [...]

در باب چند واژه در خوبی خدا

گزارش نشست بررسی کتاب خوبی خدا  در شهر کتاب و مباحث طرح شده را در سایت کتابلاگ بخوانید. ممنون از آقای حسین جاوید عزیز بابت زحمتی که در پیاده سازی سخنان و تنظیم این گزارش کشیدند. –چند نکته‌ای در باب ایراداتی که داستان‌نویس و منتقد عزیز، آقای مصطفی مستور، در این نشست، به چند واژه و اصطلاح وارد کردند بگویم؛ به نظرم چنین بحث‌هایی خالی از لطف نیست و به درد نویسنده‌ها، مترجم‌ها و خواننده‌ها می‌خورد. ایرادها را شماره می‌گذارم و رنگی و ایرانیک [...]

لذت ویرایش

برای من بهترين لحظه در نوشتن يا ترجمه‌ی يک متن وقتی است که نقطه‌ی پايان را بعد از اولين دور نوشتن می‌گذارم.آن موقع است که خيالم راحت می‌شود که شاکله‌ی متن ريخته شده است. (مثل کوزه‌ای که پس از فرم دادن اوليه کوزه‌گر حالا ديگر می‌داند کوزه است و مثلا گلدان نيست. انگار شکل پيدا کرده باشد.) حالا نوبت ويرايش متن است و لذت بردن از رنگ و لعابی که [...]

توسط |2006-12-06T12:13:03+03:30دسامبر 6th, 2006|ویرایش|۲ Comments
Go to Top