یادداشت ها درباره همنام

صفحه اصلی/یادداشت ها درباره همنام

گفت‌وگوی تلفنی با جومپا لاهیری

محض تنوع آخر هفتهخواندنی:گفت‌وگوی تلفنی ما  با جومپا لاهيری :شخصيت‌های رمان همنام هميشه گرسنه‌اند؛ گرسنه‌ی جايی كه به آن خانه بگويند، گرسنه‌ی خانواده، عشق و مهم‌تر از همه گرسنه‌ی غذا. اين گرسنگی از كجا می‌آيد؟- از شكم! [می‌خندد] بله. شخصيت‌ها گرسنه‌ی اين چيزها هستند. در هر رمان، داستان و به طور كلی هر كارِ خلاقِ ِ ادبی اين گرسنگی وجود دارد. شخصيت‌ها گرسنه هستند؛ گرسنه‌ی چيزهايی كه ندارند يا نمی‌توانند داشته باشند. [...]

همنام را همه می‌خوانند…[۹]

محض تنوع در اين آخر هفته‌ی طولانیديدنیفيلم سينمايی مترجم  ---دانستنی:گوته ترجمه را «يکی از مهم‌ترين و ارزشمندترين امور کل جهان» می‌دانست و فرصت يافت آثاری از ده زبان مختلف را به آلمانی ترجمه کند. آندره ژيد بر آن بود که هر نويسنده‌ای «مکلف است دست کم يک اثر هنری خارجی را به زبان خود ترجمه کند.» خود او ابتدا آنتونی و کلئوپاترا و سپس هملت شکسپير را ترجمه کرد.درباره ترجمه/ نشر [...]

همنام را همه جای دنیا می‌خوانند…[۸]

ديروز خوابگرد حرف ‌جدی و منسجمی درباره‌ی ترجمه‌ی روان زد، البته با چاشنی نسبتا غليظی از لطف و محبت به من و ترجمه‌ی «همنام». متن کامل را در اينجا می‌شود خواند؛ من هم دو بخش مهم‌تر از حرف‌های اين دوست ِ ناديده را در اينجا می‌آورم و برای خودش و موجود عزيزش آرزوی شادکامی می‌کنم.  اين يک بخش:"رعايت سادگی و روانی بر مبنای الگوهای امروزين زبان فارسی، تا حدی که با الگوی اصلی ناهم‌خوان نباشد." شايد سليقه‌ای باشد و برخی زعمای قوم قبول نداشته نباشند، ولی از [...]

همنام را همه جای دنیا می‌خوانند…[۷]

محض تنوع آخر هفته خواندنی:زبان فارسی تا مغز زبان هند نفوذ کرده و فراوانی کلمه‌های فارسی در گفت‌و‌گوهای روزمره‌ی هندیان شگفت‌انگیز است. مثلا تمام این کلمه‌ها در هند به کار می‌رود:  دامن، مخمل، اطلس، زربفتبلبل، فاخته، شیرکتاب، کاغذ، قلم، ورقگوشت، قیمه، قورمه، بریانی، سبزیانگور، انار، خربزه، کشمش، بادام، «شه‌توت»وکیل، گواهی، الزامخون، ناخن، سر، زبان، کمر، دل، جگر... [مقاله‌ای از آصفه زمانی درباره نفوذ زبان فارسی و فرهنگ و هنر ایران در هند و علل [...]

محض تنوع آخر هفته

 خواندنی: A documentary postیک مستند وبلاگی(وقایع نگاری بازتاب همنام طی سه ماه گذشته) تاریخ‌ها، لينک‌ها و اسامی حذف شده‌اند. -دوستی زنگ می‌زند و با شور و شوق می‌گوید همنام را تمام کرده و چقدر فوق العاده بوده و کجا می‌تواند چند نسخه از آن را بخرد که به دوست‌هاش کادو بدهد.-دوست دیگری سر ظهر با صدای خواب آلود زنگ می‌زند و می‌گوید همنام را تا 4 صبح یک کله خوانده و همان موقع می‌خواسته [...]

همنام را همه جای دنیا می‌خوانند…[۶]

همشهری ماه/ ارديبهشت ۸۴غم غربتزمانی كه مترجم دردها (Interpreter of Maladies) مجموعه نه داستان كوتاه جامپا ليری منتشر شد، امی تان درباره او گفت: جامپا ليری از آن نويسنده هايی است كه تو را وادار می‌‌كند يقه اولين كسی را كه می‌بينی بگيری  و بگويی: اين كتاب را بخوان! همنام (The Namesake) نيز از آن دست كتاب‌هايی است كه وقتی دستت می‌گيری يك نفس تا آخرش می‌روی و نمی‌توانی يك لحظه زمينش [...]

همنام را همه جای دنیا می‌خوانند…[۵]

  وقتی پیش از تعطیلات نوروز، «همنام» جومپا لاهیری را میخواندم، جا به جا یادِ حرفهای دکتر رفیع‌فر میفتادم که برای نشان دادن موقعیّت متزلزل کسانی که بیشتر از یک فرهنگ – خصوصاً با ارزشهای بسیار متفاوت – را درونی کرده‌اند، تشبیهی ارائه میکرد و چنین فردی را مانند کسی میدانست که همزمان روی دو صندلی نشسته است. موقعیّت متزلزل چنین فردی روشن است و سرنگونی آسانش، محتمل. وضعیّت «گوگول» داستان [...]

Go to Top