تجربه هایی در ترجمه

صفحه اصلی/تجربه هایی در ترجمه

نترس

نترس! شخصیت داستان می‌خواد بگه پشت بون، تو نمی‌ذاری؟ بذار بگه. بذار عوض  «پشت بام» بگه پشت بون. ببینم، «پشت بوم» هم نمی‌خواد بگه؟ نه؟ ایراد نداره. بذار بگه پشت بون.  بذار راحت باشه.

توسط |2011-04-24T13:23:11+03:30آوریل 24th, 2011|تجربه هایی در ترجمه|۵ Comments

بازی-بازی

ویتاسکویل وست به ویرجینیا وولف به تاریخ 21 ژانویه 1926 در نامه ای از سر دلتنگی نوشت: I am reduced to a thing that wants Virginia. طبیعتا اول از همه آدم می رود سراغ تقلیل و کاهش یافتن و اینها: تقلیل پیدا کرده‌ام به چیزی که ویرجینیا را می‌خواهد. حالا آستین بالا بزنیم و کمی ورز بدهیم: دیگر چیزی از من نمانده جز یک چیز که ویرجینیا را می‌خواهد. دیگر فقط [...]

توسط |2011-01-22T22:00:49+03:30ژانویه 22nd, 2011|تجربه هایی در ترجمه|۲۷ Comments

ادامه داستان مدل (۳)

بخش قبلی را اینجا بخوانید بعد از لحظه‌ای کشدار، آقای الایهو که بریده‌بریده نفس می‌کشید، لب‌های خشکش را تر کرد و گفت اصلا ادعا ندارد که نقاش است. گفت سعی کرده این را برای زنی که در مدرسه هنر با او تلفنی حرف زده بود هم خوب روشن کند. بعد گفت «شاید اشباه کرده‌م که خواستم شما امروز بیایی تو این خونه. گمونم بایست یه کم بیشتر خودمو محک می‌زدم، [...]

توسط |2010-04-05T19:33:00+03:30آوریل 5th, 2010|تجربه هایی در ترجمه|۸ Comments

ادامه ترجمه داستان مدل

بخش اول را اینجا بخوانید مدل زنی بود با قیافه‌ی سروساده، بیست و هفت ساله یا در همین حدود، و نقاش پیر چشم‌های او را بهترین خصوصیتش دید. مدل در آن روزبی‌ابر بهاری، بارانی آبی پوشیده بود. نقاش پیر از قیافه‌ی او خوشش آمد ولی چیزی بروز نداد. مدل همان جور که محکم و جدی وارد اتاق می‌شد نگاه کوتاهی به نقاش انداخت. نقاش گفت «روز به خیر.» و مدل [...]

توسط |2010-04-05T02:55:52+03:30آوریل 4th, 2010|تجربه هایی در ترجمه|۹ Comments

هر روز با ترجمه داستان “مدل”

یک روز صبح زود ایفریم الایهو به اتحادیه دانشجویان هنر زنگ زد و گفت دنبال مدل زن باتجربه‌‌ای است که حاضر باشد برایش مدل برهنه شود. آقای الایهو به زنی که تلفنی با او  حرف می‌زد گفت کسی را می‌خواهد دور وبر سی سال. «امکانش هست کمکم کنید؟» زن از پشت تلفن گفت «اسمتون برام آشنا نیست. تا حالا با ما کار کرده‌ید؟ بعضی از دانشجوهای ما مدل می شن ولی [...]

توسط |2010-04-04T15:24:30+03:30آوریل 3rd, 2010|تجربه هایی در ترجمه|۱۱ Comments

چقدر ترجمه‌ی لفظ به لفظ؟‌ چقدر ترس؟

بخوانید یوسف را زلیخا او را!: و بجست او را آن زنی که او اندر خانه‌ی او بود از تن او و ببست درها را و گفت بیا هان که من تو را ام. گفت بازداشت خواهم به خدای که اوست خداوند من. ترجمه تفسیر طبری مطالبه کرد او را آنکه او در خانه اش بود از نفس او و در بست درها و گفت بیای. گفت پناه با خدای [...]

اوپدیس‌اوپدیس

بحثی که می‌‌خواهم بکنم مقدمه‌اش طولانی است و در حوصله هیچ کس نیست. توی یکی از داستان‌های سام شپارد صحبت از ماشین‌هایی است که در خیابان از کنار شخصیت اصلی می‌‌گذرند با thumping, subsonic bass line. اما دامنه‌ی لغات فارسی امروز ما برای این اصطلاحات موسیقایی هم به گمانم مثل گیاه‌شناسی و غذا خیلی محدود است. اصطلاحات تخصصی هم برای خواننده جواب نمی‌دهد. وقتی بروی توی یوتیوب چیزهای جالبی پیدا [...]

توسط |2009-08-07T22:11:10+03:30آگوست 7th, 2009|تجربه هایی در ترجمه|۱۰ Comments
Go to Top