یک ماشین را دارند با جرثقیل از عمق آب بالا می‌کشند. ماشینی که با همه‌ی مسافرهایش رفته بوده آن پایین. خزه‌ها و لجن‌های چسبیده به شیشه‌ها. زنگ روی بدنه. فضای مبهم و مه‌آلود. تصویرهایی که میخ‌کوب‌تان می‌کنند. مطمئن می‌شوید که قرار است ماجرای ماشین و چطور فرو رفتن آن را بخوانید. ولی راوی داستان با ماجرای مادر و پدرش می‌آید توی داستان و همین جوری که داستان ماشین را می‌خوانید، نویسنده پاره‌هایی از زندگی آن‌ها را وارد ذهن‌تان می‌کند.
وقتی داستان تمام می‌شود، اول گیج و مبهوت باقی می‌مانید. قصه‌ی آدم‌های توی ماشین را خواندید یا قصه‌ی پدر و مادر راوی یا داستان به شکل عجیبی به خیلی چیزها و شخصیت‌ها بسط پیدا کرده. داستان‌های دن چاون که این کتاب مجموعه‌ی چند تا از آن‌هاست به همین صورت است. دن چاون زندگی روزمره و معمولی دور و بر را می‌گیرد، در کلاه داستانی‌اش می‌گذارد و با استادی جادوگرانه، همان را اسرارآمیز و مبهم بیرون می‌آورد و مجبورتان می‌کند به اتفاق‌های ساده‌ی دوروبرتان، پیچیده فکر کنید.

همشهری جوان/ویژه نوروز ۸۳