همشهری ماه/ اردیبهشت ۸۴

غم غربت

زمانی که مترجم دردها (Interpreter of Maladies) مجموعه نه داستان کوتاه جامپا لیری منتشر شد، امی تان درباره او گفت: جامپا لیری از آن نویسنده هایی است که تو را وادار می‌‌کند یقه اولین کسی را که می‌بینی بگیری  و بگویی: این کتاب را بخوان!

همنام (The Namesake) نیز از آن دست کتاب‌هایی است که وقتی دستت می‌گیری یک نفس تا آخرش می‌روی و نمی‌توانی یک لحظه زمینش بگذاری. فرقی نمی‌کند که خسته باشی یا نباشی، حوصله کتاب خواندن داشته باشی یا نداشته باشی، لیری حتی به تو امان نمی‌دهد که در بین بخش‌های  کتاب نفسی تازه کنی و چایی بخوری. او آنقدر داستانش را روان و دلنشین تعریف می‌کند که به خواننده فرصت خستگی در کردن و استراحت نمی‌دهد و او را غرق دنیای دوست‌داشتنی‌اش می کند. دنیایی که در آن آدم ها با خودشان درگیرند، با دغدغه‌هایشان و حفظ سنت‌ها و آداب و رسوم‌شان؛ همان درگیری‌های انسان امروز. همان غم غربت، همان احساس تنهایی، همان اختلاف بین نسل ها و همان دغدغه‌های درونی هر انسان.[متن کامل]

 

همنام را همه جای دنیا می‌خوانند…[۶]

 

امروز آشیما را توی مترو دیدم.گوگول هفت ساله موهایش را از ته زده بود و سونیای کوچک هم با کیف صورتی دخترانه‌اش دل از من می‌برد.آشیما بی‌قرار و زیبا دست بچه‌ها را گرفته بود… [متن کامل]

علاقمندان همنام به کامیونیتی (محفل) همنام در اورکات بپیوندند.

پ.ن: آنان که اورکات‌شان فیلترشده از اینجا  بروند.

 

 

   

 

امروز آشیما را توی مترو دیدم

 Maryam Momeni

Location:Vienna