درباره‌ی قصه‌های جیبی (بانمک و عجیب)

استقبال مخاطبان از این دست کتاب‌ها (قصه‌های بانمک و عجیب) نشان می‌دهد که آنها مشتاق خواندن داستان‌هایی هستند که برخلاف تعداد زیادی از داستان‌های نخبه‌گرا، ساده و سرراست و جذاب هستند و در عین حال، ساختاری مستحکم دارند. در شرایطی که تیراژ کتاب‌های داستانی به پایین‌ترین حد خود در چند دهه اخیر رسیده است، انتشار کتاب‌هایی اینچنینی را، که می‌توانند باعث آشتی مخاطبان نه‌چندان حرفه‌ای با داستان و ادبیات شوند، باید به فال نیک گرفت. (برای خواندن متن کامل در روزنامه‌ی کارگزاران کلیک کنید.)

 

رنگ پریده و زرد و زار و…

pale را چرا همیشه بگذاریم رنگ‌پریده؟ یک بار هم بگذاریم زرد. فرق دارند گاهی. ولی فرق ندارند گاهی. چنان که شاعر می‌فرماید: 

نفس ِ مُو نگیر و رنگُم زرد نکن

چایی چایی…[همه همه همه!]

 

روح حیوانی؟

animal spirit هیچ ربطی به حیوانات ندارد. یعنی شور زندگی، سرزندگی.

مثلا می‌گویند: He was with wonderful animal spirits

 

هر چیزی را «تنظیم» نکنید!‍

اگر می‌گویید ابوالحسن نجفی یادداشت داده، چرا یک مشت حرف کلیشه‌ای بی‌مزه را چپانده‌اید وسط حرف‌هاش و متنش را مخدوش کرده‌اید: ابوالحسن نجفی اعتقاد دارد؛ مترجم کتاب فلان می‌گوید؛ نویسنده‌ی فلان «با ذکر مثالی اضافه می‌کند»…

و اگر حرف‌هاش را پیاده کرده‌اید چرا می‌گویید یادداشت داده؟

یعنی باید باور کنم که ابوالحسن نجفی «را» را بعد از فعل آورده؟!

رسم‌الخطی که از اول هیچ منطقی جز قرارداد بر آن حاکم نیست و با غیرمنطق سر و کار دارد را می‌خواهیم منطقی کنیم.

چرا نگذاشتید آدم اصل یادداشتش را بی‌پیرایه و همچنان‌که نویسنده نوشته بخواند. مگر چقدر یادداشت می‌نویسد؟ مگر برای خواندن حتا متن سخنرانی‌اش نباید به این در و آن در زد؟

هر چیزی را - به زعم خودتان- «تنظیم» نکنید. تنظیمِ مطلب چیز دیگری است. آدم‌ها و سابقه و جایگاه و اهمیتشان را بشناسید. سابقه‌ی آدم را هم این طور نمی‌توانید درک کنید که توی ویکیپدیای فارسی بگردید  و کتاب‌هایی را که ترجمه کرده یا نوشته در بیارید و اول هر پاراگراف به یکی از آنها اشاره کنید. فرق است بین یادداشتی که از استادی می‌گیرید با بولشیت‌هایی که فلانی در جمع فلانان می‌گوید. به آن هر قدر خواستید «افزود» و «تاکید کرد» و «اظهار داشت» اضافه کنید. ولی در یادداشت آدم‌ها دست نبرید. یا وقتی با کسی تلفنی حرف می‌زنید جواب‌های او را به اسم مقاله و یادداشت تحویل خواننده ندهید- همان بلا که روزنامه‌ای سر من و لابد خیلی‌های دیگر آورد.

شما هم به جای اینکه خبرنگار را مجبور کنید سوگندنامه امضا کند کمکش کنید اصول خبرنگاری و روزنامه‌نگاری یاد بگیرد. بهش امکانات بدهید تا آسوده‌خاطر باشد، و بنشیند کار خود کند نه کار بیگانه. و در زمین دیگران نکند خانه.

-

پ.ن: یک خبر جالب هم این که آموزش و پرورش رسم الخط فرهنگستان را قبول نکرده.

 

siding

آدم با خودش می‌گوید water را هم که بخواهد ترجمه کند، انگار باید فرهنگ لغت را ببیند:

وقتی توی جمله‌ای می‌بینی نویسنده دارد siding ِ یک هتل را توصیف می‌کند شاید اولین فکرت این باشد که نویسنده مشغول توصیف دیواره‌های جانبی یا پهلویی ساختمان است اما معنی‌اش این است: روکش ساختمان/ روکش‌کاری؛ که می‌تواند از جنس چوب باشد یا آهن یا …

این را هم ببینید.

 

تجربه‌های ترجمه‌ی خاک غریب [۲]

خب، در ترجمه‌ی کتاب جدید لاهیری، اگر همه چیز به همین سرعت پیش برود احتمالا اینجا سرشار از این چیزها خواهد شد:

- اصطلاحات جالب انگلیسی که من در طول ترجمه‌ی اولیه بهشان بر می‌خورم مثل turn in  که در زبان عامیانه به معنی «رفتن خوابیدن/ رفتن گرفتن خوابیدن» است.

- واژه‌ها و اصطلاحات هندی که برای ما به دلایل مختلف جالب است؛ یکی مثلا به دلیل نزدیک بودن به فارسی. مثلا Begum همان بیگم خودمان است به معنای خانم.

- غذاها و اماکن جالبی مثل Floating Market که در تایلند است و بازاری است توی آب؛ این شکلی:

- سوال‌هایی که در طول کار ممکن است برای خودم پیش بیاید و خوشحال می‌شوم اگر کسی جوابشان را بداند و بدهد. مثل ضبط فارسی و تلفظ واژه‌ی medici که کاخی است در ایتالیا. واینکه مدیچی است یا مدیسی یا چیزی دیگر.

- و تجربه‌هایی از معادل‌هایی که در حال ترجمه‌ی اولیه به ذهنم می‌رسد مثل این:

His patience was wearing thin را گذاشتم: حوصله‌اش داشت سرمی‌رفت.

 

تجربه‌های ترجمه‌ی خاک غریب [۱]

یک حمومی من بسازم چل ستون چل پنجره!