Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/amirmeh/domains/amirmehdi.com/public_html/blog/wp-settings.php on line 512

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/amirmeh/domains/amirmehdi.com/public_html/blog/wp-settings.php on line 527

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/amirmeh/domains/amirmehdi.com/public_html/blog/wp-settings.php on line 534

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/amirmeh/domains/amirmehdi.com/public_html/blog/wp-settings.php on line 570

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/amirmeh/domains/amirmehdi.com/public_html/blog/wp-includes/cache.php on line 103

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/amirmeh/domains/amirmehdi.com/public_html/blog/wp-includes/query.php on line 61

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/amirmeh/domains/amirmehdi.com/public_html/blog/wp-includes/theme.php on line 1109
 ترجمه و نوشته‌های امیرمهدی حقیقت

 

جونی‌بی همچنان جولان می‌دهد



هر کدام از ما یک جونی‌بی بوده‌ایم، هستیم و خواهیم بود.

***

نشر ماهی کتاب‌هاش را به تهران پیک می‌کند و به شهرها و کشورهای دیگر پست می‌کند.

۶۶۹۵۱۸۸۰ شماره تلفن نشر ماهی است.

  • Share/Bookmark
 

درباره‌ی یک مجله‌ی نجات‌یافته



گفته‌اند اگر اثرِ کسی را راحت می‌خوانی، بدان که خالقش سختی‌های بسیار کشیده است.

حالا حکایت همشهری داستان است. ماهنامه‌ای که از چهار شماره پیش به سردبیری خانم نفیسه مرشدزاده درمی‌آید.

شماره تیر همشهری داستان را ورق می زنم: بخشی دارد با عنوان درباره زندگی با یادداشت‌هایی از استفن کینگ و دوریس لسینگ، داستان‌هایی دارد از چند نویسنده ایرانی و خارجی، و بخشی هم با عنوان درباره داستان. تقریبا هر ذائقه و نگاهی را سیراب می‌کند.

هم برای داستان‌خوانان خوب است و هم برای داستان‌نویسان و مترجمان. به‌خصوص که گفت‌وگویی هم با احمد کسایی‌پور کرده‌اند درباره ترجمه‌ی تام سایر.

داستانی از ریچارد فورد در شماره تیر و داستانی از برنارد مالامود در شماره شهریور با ترجمه‌ی من هم در آن دیده‌ ـ و انشاءالله پسندیده ـ شده است.

تازه‌ترین شماره‌ همشهری داستان گویا این روزها روی دکه‌های روزنامه‌فروشی است که می‌شود به عبارتی شماره‌ی مهرماهش.

  • Share/Bookmark
 

پاریس ما کو؟



پاریس در دهه‌ی بیست، به گفته‌ی ملکم کائولی، نقاد معروف امریکایی، هم یک شهر بود و هم «حالتی از احساس.» امریکا در جنگ پیروز شده بود، اما نویسندگان و هنرمندان جوان امریکایی در حقیقت شکست خورده بودند؛ زیرا که در امریکای بعد از جنگ فقط خشکه‌مقدسان کوتاه‌فکر و کاسبکاران تنگ‌چشم و سیاست‌بازان هفت‌خط میدان را در دست داشتند. هنرمندان و نویسندگان جوان به ناچار به پاریس می‌گریختند، زیرا که آنجا هر کس هر چه می‌خواست می‌پوشید و می‌نوشید و با هر که می‌خواست می‌نشست و هیچ‌کس از همسایه‌ی خود ایراد نمی‌گرفت. پاریس شهر موسیقی و نقاشی و نشریه‌های ادبی رنگارنگ و کافه‌های ارزان بود. هر هنرمند یا شبه‌هنرمندی می‌توانست آنجا یک اتاق زیرشیروانی گیر بیاورد و سرگرم کار خود باشد ـ یا چنین وانمود کند.

«ارنست همینگوی؛‌ یک دور تمام» (مقدمه‌ی نجف دریابندری بر پیرمرد و دریا)؛ انتشارات خوارزمی

  • Share/Bookmark
 

این یک دستور جدی به مطبوعات آلمان است



این را چندسال پیش در همین جا گذاشتم. دوباره خواندنش ضرر ندارد.

بخشی از مقاله «زبان در خدمت باطل»/  نوشته دکتر محمد رضا باطنی:

یکی از زمینه‌هایی که در آن از بار عاطفی کلمات برای فریب‌کاری همواره استفاده می‌شود، تبلیغات سیاسی است… ولی استفاده‌ی فریب‌کارانه‌ دولت‌ها از زبان برای پیشبرد مقاصد سیاسی خویش منحصر به بار عاطفی کلمات نیست. تقریبا در همه کشورهای دیکتاتوری، دولت‌ها با دخالت مستقیم از زبان به عنوان ابزار موثری برای منحرف کردن یا شکل دادن به افکار عمومی استفاده می‌کنند. منظور از دخالت مستقیم این است که دولت سازمان یا سازمان‌هایی را مامور می‌کند تا به رسانه‌های گروهی دستور بدهند که چه کلماتی را باید به کار ببرند یا نبرند و یا نحوه کاربرد بعضی از کلمات چگونه باید باشد.

یک نمونه کلاسیک از این نوع دستکاری را می‌توان در سیاست زبانی آلمان نازی یافت. وزارت مطبوعات طی دستورهای روزانه‌ای که نخست «مقررات زبانی» نامیده می‌شد و بعدا نام آن به «راهنماییهای روزانه از سوی وزیر مطبوعات» تغییر کرد، صریحا به این نوع امر و نهی زبانی می‌پرداخت. ما ترجمه‌ی چند نمونه از این راهنمایی‌ها را از کتاب «نقش سیاست در ارتباط» در اینجا نقل می‌کنیم:

تاریخ/ دستور

۱ سپتامبر ۱۹۳۴/ گفته‌ی نخست وزیر گورینگ که «ملت آلمان باید به یک ملت خلبان تبدیل شود» به ملاحظات سیاست خارجی باید از مطبوعات آلمان محو شود.

۶ ژانویه ۱۹۳۶/ باید خاطر نشان ساخت که سبک جدیدی وجود دارد، یعنی «سبک آلمانی»، که متکی به نژاد است. باید اصطلاح «سبک آلمانی» در ذهن عامه‌ی مردم وارد گردد.

۱ سپتامبر ۱۹۳۶/ از این پس به جای «دولت فرانکو» باید گفته شود دولت ملی اسپانیا. برای گروههای دیگر هرگز نباید کلمه دولت به کار برده شود. فقط لفظ بلشویک باید به آنها اطلاق شود.

۲۷ ژوئیه / اصطلاح «تبلیغات» باید محترم نگه داشته شود. آنچه به نفع ماست «تبلیغات» و آنچه از سوی مخالفان ما و به ضرر ماست «آشوب» خوانده می شود.

۱۳ دسامبر/ اسم «جامعه ملل» از امروز نباید در مطبوعات آلمان دیده شود. این اسم دیگر وجود ندارد.

۱۴ ژانویه ۱۹۳۹/ این یک دستور جدی به مطبوعات آلمان است: از این پس آدولف هیتلر فقط باید به نام «پیشوا» خوانده شود.

۱ سپتامبر ۱۹۳۹/در اخبار و مقالات نباید کلمه «جنگ» به کار برده شود. آلمان حمله لهستانیها را سرکوب می کند.

۱۱ سپتامبر ۱۹۳۹/ صفت «دلیر» فقط باید برای سربازان آلمانی به کار برده شود.

۱۶ نوامبر ۱۹۳۹/ کلمه «صلح» باید از مطبوعات آلمان محو شود.

۱۶ اکتبر ۱۹۴۱/ دیگر نباید از سربازان شوروی نام برده شود. حداکثر می توان آنها را «عضو ارتش شوروی» نامید، یا صرفا از آنها به عنوان «بلشویک»، «حیوان»، «درنده» نام برد.

۱۶ مارس ۱۹۴۴/ اصطلاح «فاجعه» (در اشاره به بمباران‌های هوایی دشمن) به کار برده نشود و به جای آن اورژانس بزرگ به کار رود.

با تکیه بر آنچه گذشت می‌توان نتیجه گرفت که زبان همان طور که می‌تواند وسیله روشنگری باشد، می‌تواند ابزار فریب و اغفال نیز باشد… در سیاست است که از جنبه‌های منفی زبان بیشتر استفاده می‌شود. به جرات می‌توان گفت که در همه کشورهای دیکتاتوری، و نیز در بسیاری از کشورهای دموکراتیک یا دموکراسی، دولتمردان زبان را بیشتر برای پنهان کردن واقعیت به کار می‌برند تا برای بیان واقعیت. رابرت سوث، کشیش و نویسنده انگلیسی، در قرن هفدهم گفته است: زبان به انسان‌های معمولی برای این داده شده است تا مافی‌الضمیر خود را بیان کنند، اما به انسان‌های زرنگ‌تر برای این داده شده است تا مافی‌الضمیر خود راپنهان کنند.

آنچه رابرت سوث در قرن هفدهم گفته است هیچ وقت در تاریخ تا این اندازه که امروز در قرن بیستم مصداق پیدا کرده است مصداق نداشته است.

از مجموعه مقالات درباره زبان/ انتشارات آگاه/چاپ سوم، پاییز ۷۴

  • Share/Bookmark
 

گذر از دباغ‌خانه‌ی سام‌‌خان



کتاب‌‌پیدا کردن مثل دوست‌پیدا کردن است.

دامنه‌ی دوست‌های آدم به تدریج گسترش می‌یابد. یعنی مثلا فرصتی پیش می‌آید که تو به یکی از دوست‌های دوستت معرفی می‌شوی، و کم‌کم می‌بینی این دوستِ باواسطه می‌تواند چه دوست بی‌واسطه‌ی خوبی برای خودت باشد، و گاهی هم بعد از مدتی او را رسما قاپ می‌زنی و مال خود می‌کنی، و گاهی می‌بینی که او برای تو دوست‌تر از دوست اول است، و کم‌کم معاشرتت با او بیشتر می‌شود.

حکایت کتاب‌ها و نویسنده‌ها هم همین است. هر کدام از ما وقتی به گذشته نگاه می‌کنیم، می‌بینیم دامنه‌ی نویسنده‌ها و کتاب‌های مورد علاقه‌مان گسترده‌تر شده و چه بسا حالا برخی از کتاب‌های محبوبمان دیگر محبوب که نیستند هیچ، پاک بوسیده‌ایمشان و کنار گذاشته‌ایمشان، و چه بسا خوش نداریم اسمشان را هم بشنویم یا جایی زبان بیاییم که اصلا زمانی دوستشان داشته‌ایم.

آشنایی من با سام شپارد هم همین طور بود. زنجیروار به سام شپارد رسیدم.

البته سام شپارد مثل یک میدان است که آدم از خیابان‌های متفاوتی بهش می‌رسد. یعنی مثلا اگر کسی علاقه به تئاتر و نمایشنامه‌نویسی داشته باشد، دیر یا زود به او و نمایشنامه‌هاش خواهد رسید. اگر کسی فیلم‌دوست باشد، دیر یا زود نامش را خواهد شنید یا حتا قیافه‌اش را در فیلمی خواهد دید. (البته کم فیلم بازی می‌کند.) اگر هم علاقه به داستان کوتاه داشته باشد، یک روز گذارش به دباغ‌خانه‌ی سام‌خان خواهد افتاد.

من هم که مثل بسیاری از جوانان برومند وطن، هوادار هر سه‌ی این هنرهام، جای تعجب نیست که ناگهان چشم باز کردم و دیدم که داستان‌هایی از او را انتخاب، ترجمه و چاپ کرده‌ام، و ناگاه ایمیلی از دوستی از مجله‌ی چلچراغ رسیده که می‌خواهد درباره‌‌ی «خواب خوب بهشت» چیزی بنویسم و بگویم که این کتاب چطوری سر راهم قرار گرفته.

تا ببینیم دوست بعدی ما و شما که خواهد بود.

  • Share/Bookmark
 

درباره نجف دریابندری انشا بنویسید



ما از آقای دریابندری درس‌های زیادی یاد می‌‌گیریم. آقای دریابندری خیلی باسواد است. آقای دریابندری خیلی چیزهای زیاد می‌داند. او چندتا کتاب داستان خیلی قشنگ برای ما ترجمه  کرده که در دنیا خیلی مهم هستند. آقای دریابندری نویسنده‌های خیلی معروف را به ما معرفی کرده است. بعضی از این نویسنده‌های کله‌بزرگ مال قدیم‌ها هستند مثل آقای مارک تواین، بعضی از آنها یک خرده جدیدترند مثل آقای همینگوی، بعضی از آنها هم الان زنده‌اند مثل آقای ایشی گورو و آقای دکتروف.

آقای دریابندری خیلی قشنگ ترجمه می‌کند. آدم وقتی ترجمه‌های ایشان را می‌خواند خیلی کیف می‌کند. آقای دریابندری در اول کتاب‌هایش به ما می‌گوید که می‌خواهد کتاب چه کسی را ترجمه کند و چرا آن کتاب مهم است. ما از آقای دریابندری یاد گرفتیم که خیلی قشنگ و مرتب بنویسیم و حرف‌های قلنبه‌سلنبه نزنیم. آقای دریابندری آدم شوخ‌ای هم هست. او در کتاب “یک گفت و گو” درباره ویرایش حرف‌های خیلی بامزه‌ای می‌زند. آقای دریابندری زبان مادری ما را که فارسی است خیلی دوست دارد و کاری می‌کند که خودمان هم این زبان را دوست داشته باشیم چون که بلد است چطوری قشنگی‌های آن را نشانمان بدهد.

آقای دریابندری یک کتاب آشپزی خیلی کلفت هم نوشته. او در این کتاب، آشپزی را خیلی قشنگ به آدم یاد می‌دهد. مادر ما یک بار که می‌خواست از روی این کتاب غذا درست کند، آن قدر آقای دریابندری قشنگ و بامزه نوشته بود، مادر ما حواسش پرت شد و ظهر که شد، همه ما گشنه ماندیم.

آقای دریابندری یک کتاب بامزه هم دارد که اسمش “چنین کنند بزرگان” است. ما وقتی که آن را خواندیم با خیلی از آدم های معروف تاریخ آشنا شدیم ولی اصلن ِ اصلا هم حوصله‌مان سر نرفت چون که خیلی بانمک نوشته بود.

ما هر وقت که می‌خواهیم برای کسی کادو بخریم می‌رویم به کتابفروشی محل و از کتاب‌های آقای دریابندری کادو می‌خریم. آقای دریابندری برای همه جور آدم کتاب دارد. اگر برای بچه‌ها بخواهیم کادو بگیریم، “ماجراهای هاکلبری فین” می‌خریم. برای آدم‌هایی که خیلی فکرروشن‌اند، “تاریخ فلسفه غرب”‌ می‌خریم. اگر خیلی هنری و موبلند باشند “وداع با اسلحه و بازمانده روز” می‌خریم. برای مامان‌ها “کتاب مستطاب آشپزی” می‌خریم. فقط نمی‌دانیم چرا ترجمه‌ی داستان‌های کوتاه آقای همینگوی را پیش خودش نگه داشته و چاپش نمی‌کند.

ما با پول تو جیبی خودمان همه‌ی کتاب‌های آقای دریابندری را برای خودمان خریده‌ایم. حتا کتاب‌هاییش را که از زمان تاقوت چاپ نشده، از آدم‌های توی زیرزمین‌ها خریده‌ایم.

ولی عقلمان به بعضی از کتاب‌های فلسفی‌‌ملسفی‌اش هنوز قد نمی‌دهد. گذاشته‌ایم وقتی بزرگ‌تر شدیم بخوانیم.

ما آقای دریابندری را خیلی دوست داریم.

پایان

امضا:‌ امیرمحدی هقیقت


  • Share/Bookmark
 

نسبت



هاینریش هان، شاعر و منتقد ادبی آلمانی قرن نوزدهم، نوشت:

جایی که کتاب بسوزانند، سرانجام آدم خواهند سوزاند.

  • Share/Bookmark