تبلیغ مستقیم



اول از همه اینکه در نمایشگاه کتاب تهران این کتاب را نخواهید دید اما در کتابفروشی‌های تهران و شهرستان‌ها چرا. پس از چندسال نایاب بودن، فانگلیش را انتشارات کارآفرین تجدید چاپ کرد:

و اما در نمایشگاه تهران این کتاب‌ها را در نشر ماهی خواهید دید:

جلدهای نهم و دهم مجموعه‌ی جونی بی‌جونز.

این را هم بگویم که عنوان اصلی جلد دهم این بود:‌ «جونی بی جونز آرایشگر می‌شود» که اجازه ندادند و چاپش منوط شد به تغییر نام کتاب. الان هم چنان که می‌بینید جونی‌بی عوض آرایشگری، مو کوتاه می‌کند.

همچنین دو جلد سوم و جهارم از مجموعه‌ی قصه‌های جیبی هم درآمده. باز هم در نشر ماهی. در توضیح این مجموعه‌ها باید بگویم که خودم هم نمی‌دانم اینها مناسب چه سنی هستند. داستان‌هایی درجه یک از نویسندگان درجه‌یک که بعضی از آنها برای بچه‌ها زیادی بزرگسالانه است و بعضی از آنها برای بزرگ‌ها زیادی کودکانه. اما من خودم در هر مجموعه چند داستان محبوب دارم. در جلدهای سوم و چهارم هم همین طور. یعنی قصه‌های غریب و قصه‌های ارواح.

. و اما در رده‌ی بزرگسالان همان کتاب‌های گذشته را دارم. پس در نمایشگاه کتاب تهران، مترجم دردها و خوبی خدا و خاک غریب و خواب خوب بهشت را در نشر ماهی خواهید دید و در میان گمشدگان را در نشر مرکز.


یک رمان درجه یک ـ سال‌هاـ  در انتظار مجوز است و دو مجموعه داستان در حال ویرایش شدن است و یک به علاوه دو مجموعه داستان درجه یک در حال تصمیم گیری شدن برای ترجمه و یکی دو داستان در حال فشار آوردن نهایی برای ترجمه شدن و چند رمان در حال ارسال سیگنال‌های تاسف بابت ناممکن بودن ترجمه از جهاتی که خود بهتر می‌دانید.

این است زندگانی ادبی ما در آستانه‌ی نمایشگاه کتاب و در بهار سال ۹۰.

  • Share/Bookmark
 

نترس



نترس! شخصیت داستان می‌خواد بگه پشت بون، تو نمی‌ذاری؟ بذار بگه. بذار عوض  «پشت بام» بگه پشت بون.

ببینم، «پشت بوم» هم نمی‌خواد بگه؟ نه؟ ایراد نداره. بذار بگه پشت بون.  بذار راحت باشه.

  • Share/Bookmark
 

ترجمه تحت‌اللفظی و مقابله



تمام ترجمه‌های تحت‌اللفظی، که خواننده‌ی عادی از فهم آنها ناتوان می‌ماند، از آزمون مقابله با متن اصلی سربلند و موفق بیرون می‌آیند.

داور واقعی ترجمه کیست؟/علی صلح‌جو/ مجله‌ی مترجم، شماره ۴۸

یادداشت بسیار خوبی است در باب اینکه هنگام مقابله‌ی متن اصلی با ترجمه، ویراستاران معمولا ابتدا متن اصلی را می‌خوانند و بعد متن ترجمه را، و این، چنان که آقای صلح‌جو به درستی اشاره کرده، کار نادرستی است چون ویراستار یا مقابله‌گر، مفهوم را از متن مبدا می‌گیرد و به قول او، «آمادگی ذهنی بسیاری برای درست‌‌تلقی‌کردن جمله‌های به اصطلاح معادل آن در متن مقصد دارد، هر چند که آن جمله، به لحاظ معادل‌بودن، نارسایی‌های مهمی داشته باشد.»

قدر آقای صلح‌جو را باید دانست. ایشان از جمله کسانی است که قلم روشن و زبان رسایی دارد و چنته‌اش پر از تجربه‌های خوب و آموزنده در زمینه‌ی ویرایش و ترجمه است. من همیشه مقاله‌ها و یادداشت‌هاش را می‌خوانم و کتاب گفتمان و ترجمه‌اش را یکی از کتاب‌های بسیار خوب در این زمینه می‌دانم. نکته‌های ویرایش او هم خواندنی و آموزنده است.

برای ایشان آرزوی موفقیت می‌کنم.

دستور جذب مخاطب است

عکس از مرکز آموزش و پژوهش موسسه همشهری که در سایتش می‌توانید سخنانی از آقای صلح‌جو را بخوانید و بشنوید درباره‌ی ویرایش. در اینجا و اینجا و از همه مهم‌تر در اینجا.

  • Share/Bookmark
 

بازی-بازی



ویتاسکویل وست به ویرجینیا وولف به تاریخ ۲۱ ژانویه ۱۹۲۶ در نامه ای از سر دلتنگی نوشت:

I am reduced to a thing that wants Virginia.

طبیعتا اول از همه آدم می رود سراغ تقلیل و کاهش یافتن و اینها: تقلیل پیدا کرده‌ام به چیزی که ویرجینیا را می‌خواهد.

حالا آستین بالا بزنیم و کمی ورز بدهیم: دیگر چیزی از من نمانده جز یک چیز که ویرجینیا را می‌خواهد.

دیگر فقط شده‌ام چیزی که جز ویرجینیا را نمی‌خواهد.

شده‌ام چیزی که جز ویرجینیا چیزی نمی‌خواهد.

(یک چیزهایی از جمله اصلی منتقل نشده.)

از من فقط «چیزی» مانده که ویرجینیا را می‌خواهد

آب رفته ام/ کم شده ام/ کوچک شده‌ام و تبدیل شده‌ام به چیزی که…

کم شده‌ام، کم و کوچک شده‌ام آن قدر که الان شده‌ام چیزی که ویرجینیا را می‌خواهد و بس.

تا حد یک چیز که ویرجینیا را می‌خواهد تقلیل یافته ام/ کوچک شده‌ام. (خواننده ممکن است فکر کند «کوچک شده‌ام» یعنی «خوار شده‌ام». پس اینها هم حذف.)

شده‌ام چیزی که فقط ویرجینیا را می‌خواهد.

فقط شده‌ام چیزی که ویرجینا را می‌خواهد.

محض تفنن بزنیم توی خط سبک مقالات شمس: دیگر از من چه مانده؟ هیچ، جز چیزی که ویرجینیا را می‌خواهد.

از من نمانده است مگر چیزی که ویرجینیا را می‌خواهد. (چه قلنبه!)

به جای چیز از شیء هم می‌شود استفاده کرد ولی نمی‌چسبد. کلا شاید بهتر باشد به این «چیز» نچسبیم. مفهومش در عین سادگی، این قدر‌ها هم رو نیست.

عجالتا بگذاریم این جمله‌ها کمی خیس بخورند.

-

پ. ن: اما حالا درباره یک چیز مطمئن شدم. یک «را»ی مهم را حذف خواهم کرد. باید چیزی شبیه این دربیاید: «ویرجینیا می‌خواهم.» (به جای ویرجینیا را می‌خواهم.) چقدر یکهو استیصال و صمیمیت در زبان نویسنده، رنگ بیشتر می‌گیرد. لب کلام نویسنده - به قول جوان‌های تهرون - این است: «ویرجینیالازم»‌ام.

پ.ن۲: شما هم امتحان کنید. سنگ مفت، گنجشک مفت.

  • Share/Bookmark
 

چون دل به یکی دادی



گاهی وقت‌ها آدم‌هایی را می‌بینم که مثل خانم توی این عکس، با شخصیت کتابی که خوانده‌اند یکی شده‌اند، یا این طور به نظر می‌رسند… یا این طور وانمود می‌کنند.

  • Share/Bookmark
 

و اختلاف السنتکم



-  دوست داشتی ۲۰ تا زبان بلد بودی؟

- نه. دوست داشتم همه به یک زبان حرف می‌زدند.

  • Share/Bookmark
 

یک نظر



امروز دیدم ذیل مطلب نجف‌خوانی، دوستی نظر داده:

ببخشید دوست عزیز
فکر نمی کنید بعضی از این کارهای شما یک نوع بیعدالتی است؟ الان مترجمان زیادی هستند که هم انگلیسیشون بهتر از دریابندری است و هم فارسی را لااقل
در او [؟]زیبا می نویسند. شما هم مثل اکثر مردم فکر می کنید که هر کس پیرتر بود بهتر ترجمه می کند. برای همین است که دائم تو این سایتتون از چند نفر مترجم مسن تعریف و تمجید می کنید و حتی کارهای نازلشان را به عرش اعلا می برید. همین کارهای امثال شما باعث شده است که تا مترجمی به سن ۶۰ نرسد زیاد تحویلش نگیرند. یکی از کتابهای خود شما را اخیرا یکی از مترجمان نسبتا قدیمی ترجمه مجدد کرد و به خاطر همین نوع تبلیغات و توهمات ناشی از آن واقعا ترجمه شما را تحت الشعاع قرار داد. کاری کرده اید که این آقایان مسن تعریف شنیدن را حق مسلم و انحصاری خود می دانند.

با حرفش درباره نجف موافق نیستم. با بقیه‌اش چطور؟

  • Share/Bookmark