emotionally قید جمله است ولی در ترجمه ، نقش مفعول گرفته که اشتباه است .
و پیشنهاد داده که ترجمه درست این است: این فیلم به لحاظ احساسی درگیرکننده است.
سوال این بود: The film is emotionally engaging
اگر ترجمه کنیم “این فیلم احساسات را درگیر می کند” چه چیزی از میان رفته است؟
سوال من این است که “به لحاظ احساسی درگیرکننده است” با “احساسات را درگیر می کند” چه تفاوت هایی دارد؟
پاسخ به این سوال شاید تکلیف ما را در ترجمه بسیاری از قیدها روشن کند و دست مترجم را در این زمینه باز بگذارد.
چرا ترجمه نکنیم: این فیلم احساسات را درگیر می کند.
]]>الکساندر همن شامگاه دهم اوت امسال برنده جایزه داستاننویسی قلم (پن) آمریکا شد ـ در رشته “بهترین نویسندهای که، با دست کم سه اثرمنتشرشده، در میانهی راه داستاننویسی است“.
زمانی که از الکساندر همن داستان «زنبورها فصل اول» را ترجمه میکردم ـ که در مجموعه داستان «خوبی خدا» چاپ شده ـ نکتهی جالبی دربارهی او توجهم را جلب کرده بود و آن این که این نویسنده تا پیش از اینکه از سارایوو به آمریکا برود (سال ۱۹۹۲)، زبان انگلیسی نمیدانسته و اولین داستانش به زبان انگلیسی را تنها سه سال بعد، یعنی در سال۱۹۹۵ در نشریهی تریکوارتلی چاپ کرده و نخستین داستانش در مجلهی نیویورکر در سال ۱۹۹۹ و در همان سال در مجموعهی بهترین داستانهای کوتاه آمریکایی چاپ شده است.
الکساندر همن در سال ۲۰۰۰ اولین مجموعه داستانش سوال برونو (The Question of Bruno) را در آورد که حاوی چند داستان کوتاه بود و یک نوولا (داستان خیلی بلند یا رمان کوتاه). در سال ۲۰۰۲ «مردناکجاآباد» (NOWHERE MAN) را درآورد که میشد آن را رمان دید یا مجموعهای از داستانهای کوتاه؛ جوزف پرونک شخصیت کلیدی این داستانها بود که در کتاب قبلی الکساندر همن هم حضور داشت. این کتاب نامزد جایزه انجمن منتقدان آمریکا در سال ۲۰۰۲ شد.
در سال ۲۰۰۶ دو کتاب «رد و بدل کردن حرفهای خوشایند» و «سکه» را چاپ کرد و در سال ۲۰۰۸ رمان «پروژهی لازاروس» را نوشت که بر اساس زندگی و آثار ولیبور برژوویک عکاس، دوست دوران کودکیاش بود. این رمان نامزد جایزهی ملی کتاب و جایزهی انجمن منتقدان آمریکا در همان سال شد.
او در سال ۲۰۰۹ مجموعه داستان «عشق و موانع» را منتشر کرد.
الکساندر همن را، به عنوان نویسندهای که زبان انگلیسی را در بزرگسالی یاد گرفته، میتوان با جوزف کنراد مقایسه کرد. هر چند که بسیاری از منتقدان، آثار او را با ولادیمیر ناباکوف روس هم بیشباهت نمیبینند.
من زمانی داستان «زنبورها فصل اول» را به قلم او را ترجمه کردم که او هنوز به این آوازه دست نیافته بود اما نویسندهی خوب تقریبا از همان ابتدا خودش را نشان میدهد.
نگاه متفاوت، شیوه و سبک بیان و توانایی برای تاباندن نوری تازه بر زندگی روزمره، معیارهایی است برای شناخت نویسندهی خوب.
همن در همهی آثارش مستقیم یا غیرمستقیم به سرزمین مادریاش بازمیگردد و از فرهنگ، کاستیها، دلهرهها و شادیهای مردمش سخن میگوید. او قصهگوی خوبی است و «طنز» چاشنی بیشتر کارهاش است. در داستان «زنبورها؛ فصل اول» پدر راوی در سینما، بلندبلند، از تماشاچیها میخواهد که فیلم را باور نکنند «چون که واقعی نیست» و تصمیم میگیرد که با دوربینی که از دوستش قرض میگیرد فیلمی بسازد که «توش از دروغ خبری نیست.»
پدر یک هفته را صرف نوشتن فیلمنامه میکند و به همه خبر میدهد که میخواهد از زندگی خودش فیلم بسازد. راوی داستان یک روز میرود سروقت خرتوپرتهای میزش و چشمش به فیلمنامهی پدر میافتد.
فیلمنامه این است:
۱- به دنیا میآیم
۲- راه میروم
۳- از گاوها مواظبت میکنم.
۴- از خانه به مدرسه میروم.
۵- به خانه برمیگردم. همه خوشحالند.
۶- از خانه به دانشگاه میروم.
۷- در کلاس هستم. شبها درس میخوانم.
۸- میروم هواخوری. در راه، یک دختر زیبا را میبینم.
۹- به خانه برمی گردم. دختر زیبا را در کنار پدر و مادرم میبینم.
۱۰- با دختر زیبا عروسی میکنم.
۱۱- کار میکنم.
۱۲- پسردار میشوم.
۱۳- خوشحالم.
۱۴- زنبورداری میکنم.
۱۵- دختردار میشوم.
۱۶- شادم.
۱۷- کار میکنم.
۱۸- لب ساحل هستیم.
۱۹- خوشحالیم.
۲۰- بچهها مرا میبوسند.
۲۱- من آنها را میبوسم.
۲۲- همسرم مرا میبوسد.
۲۳- کار میکنم.
۲۴- پایان. *
طبیعتا این فیلم ساخته نمیشود چون خانواده و دیگر مردمان شهرها و روستاهای اطراف درگیر جنگ میشوند ولی دلمشغولی پدر با موضوع دروغ و واقعیت ادامه مییابد. واقعیتی که همهی ما آدمها هر یک به نوعی با آن روبهروییم. اما خیلی وقتها جرات نمیکنیم آن را روی کاغذ یا حتی به زبان بیاوریم. واقعیتهایی که مثل فیلمنامهی پدرِ راویِ این داستان، شیریناند اما گاهی رخدادهایی ناگهانی به آن رنگ و بوی دیگری میدهند.
الکساندر همن این واقعیتهای رنگبهرنگ را به خوبی در داستانهاش روایت میکند.
او در میانهی راه نویسندگی است، عنوان جایزهای هم که برده بر همین نکته تاکید دارد؛ و باید همچنان در انتظار آثار بعدی او بود و جایزههایی که، چه بسا، در پی آنها بگیرد.
-
* از داستان زنبورها فصل اول، کتاب خوبی خدا، گزیده داستانهای آمریکایی، ترجمه امیرمهدی حقیقت، نشر ماهی
دلایل دوستان گونهگون است ـ اعم از اینکه چون در خارج از ایران زندگی میکنند، نمیتوانند همهی آنها را سفارش بدهند، یا وقت کافی ندارند، یا این لیست خیلی بلندبالاست و اساسا هر لیست بلندبالایی لیست گزیدهای میطلبد، یا ”کی میره این همه را رو”؛ حتی در یکی از نظرات به واژهی “کالیبر” هم اشاره شده بود.
من از میان آن فهرست، چند کتاب را که مهمتر و مفیدتر دیدهام اینجا میآورم، اما ترجمه حوصله میخواهد و نسبتی با بیحوصلگی، کموقتی و عجله ندارد. از ما گفتن.
۱
از پست و بلند ترجمه (۲ جلد) / کریم امامی/ نشر نیلوفر

شخصا مدیون او هستم برای کتاب از پست و بلند ترجمهاش. سالها پیش، شور ترجمه را همان کتاب در من انگیخت و بسیار چیزها از او، کتابش، کارگاه ترجمهاش در مجلهی مترجم و یادداشتها و نقد ترجمههایی که مینوشت آموختم. گزیدهای از همین نقدها و نوشتهها در از پست و بلند ترجمه منتشر شده است.
۲
درباره ترجمه/ برگزیده مقالات نشر دانشگاهی/ نشر دانشگاهی

عنوان چند مقاله از این کتاب: «مسئله امانت در ترجمه» ابوالحسن نجفی؛ «مبحثی در مبانی ترجمه» علی صلحجو؛ «آیا زبان فارسی در خطر است؟» ابوالحسن نجفی؛ «رابطه زبان و تفکر و نقش آن در واژهگزینی» رضا منصوری و «کتابشناسی ترجمه و واژهسازی و معادلیابی» لطفالله یارمحمدی.
۳
گفتمان و ترجمه/ علی صلح جو/ نشر مرکز

بخشی از کتاب :
-سلام علی، کجایی؟
-شرکتم
-عباس آقا کاهوهای خوبی داشت.
-من امشب دیر می آم.
-باشه، پس خودم می رم می خرم.
اچ. پی. گرایس می گوید خواننده خودش خلاهای درون مطلب را پر میکند.
در گفتگوی تلفنی فوق که بین زن و شوهر است تصور کنید زن بخواهد همه چیز را بگوید: من امروز هنگامی که از مغازهی سبزی فروشی عباس آقا رد میشدم دیدم که کاهوهای خوبی آورده است. تو وقتی از شرکت بیرون آمدی سر راهت برو آنجا و قدری کاهو بخر بیاور خانه.
متن کاملتر را اینجا بخوانید.
۴
اصول و مبانی ترجمه/ طاهره صفارزاده/ انتشارات سمت

البته این کتاب میشد که کتاب خوشایندتری باشد چون حاوی طعنهها ـ و شاید، حتا، بتوان گفت متلکهایی ـ است به برخی مترجمها با این رویکرد که “دیدی مچت را گرفتم!” به عبارت دیگر بخش عمدهای از کتاب، به تعبیر خودمانی، به سوتییابی ترجمههای بزرگان پرداخته شده است. در اینکه خواندنش چیز یاد آدم میدهد شکی نیست، ولی لحن آن مرحومه میتوانست کمی ملایمتر باشد.
۵
نظری به ترجمه/ صالح حسینی/ انتشارات نیلوفر
بخشی از کتاب:
ترجمه لفظ به لفظ قید- منظور کلماتی است که به ly ختم میشود- یکی از اشتباهات ترجمه است. ترجمه ly به «به طور» یا «به طرز» گویا حالت عرف پیدا کرده است. منتها، به قول معروف، آش وقتی شورتر میشود که کلمه مختوم به ly به غیر از معنایی که از آن مستفاد میشود ترجمه گردد. دو مثال زیر نمونه بارزی از آن است:
fatally monotonous: به طرزی کشنده یکنواخت
embarrasingly naive: به طرزی ناراحت کننده ساده و کودکانه
بخش کاملتر را در اینجا ببینید.
۶
یک گفتگو/ گفتگوی ناصر حریری با نجف دریابندری/ نشر کارنامه

گفتوگویی بسیار شیرین، خندهدار، و آموزنده. نجف دریابندری با ذهن روشنش جوابهای درخشانی به سوالهای خوب ناصر حریری میدهد. سوالهایی دربارهی ترجمه، شعر، ویرایش. و یک جا هم لگدی فراموشنشدنی و جنجالی به بوف کور صادق هدایت میزند.
بخشی از کتاب:
پیدا کردن چند غلط واقعی یا خیالی در یک ترجمه کار نسبتا آسانی است. این کار خیلیها را وسوسه میکند، و خوب، بعضیها برمیدارند این کار را میکنند. یک وقت این کار خیلی رسم بود. نقد ترجمه به این معنی بود که اول مقدمهای بنویسند درباره اهمیت امر ترجمه و نقش آن در اختلاط فرهنگ ملل، به ویژه در اعتلای ادبیات فارسی در شرایط کنونی، و تاکید بر این که ترجمه باید درست باشد و غلط نباشد و مترجم باید در اجرای وظیفه خطیری که بر عهده میگیرد وسواس کافی به کار بندد… بعد هم آن چند اشکال واقعی یا خیالی را که پیدا کرده بودند با ذکر عبارت اصلی پیش میکشیدند و میگفتند که بله، در این مورد متاسفانه مترجم دچار لغزشهای متعدد شده و مراد نویسنده را چنان که باید و شاید درنیافته، و حال آن که نویسنده نقد دریافته و آن این است.
بخش کاملتر را اینجا بخوانید.
]]>