<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	>

<channel>
	<title>ترجمه و نوشته‌های امیرمهدی حقیقت</title>
	<atom:link href="http://www.amirmehdi.com/blog/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.amirmehdi.com/blog</link>
	<description>amirmehdi haghighat's blog</description>
	<pubDate>Sat, 06 Feb 2010 17:31:21 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.7</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>مشاوران هنری اوباما</title>
		<link>http://www.amirmehdi.com/blog/1388/11/17/1250.htm</link>
		<comments>http://www.amirmehdi.com/blog/1388/11/17/1250.htm#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 06 Feb 2010 17:14:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اخبار کتاب ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.amirmehdi.com/blog/?p=1250</guid>
		<description><![CDATA[باراک اوباما دیروز شش نفر جدید را به عضویت در کمیته مشاوران هنری‌اش منصوب کرد. یکی از این شش نفر جومپا لاهیری است و دیگری چاک کلوز، نقاش و عکاس.
اوباما گفته است  «هنر و علوم انسانی طراوت جامعه را بالا می‌برد، به ما انگیزه می‌دهد و دموکراسی را تقویت می‌کند. مفتخرم که این افراد برجسته در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">باراک اوباما دیروز شش نفر جدید را به عضویت در کمیته مشاوران هنری‌اش منصوب کرد. یکی از این شش نفر <strong>جومپا لاهیری</strong> است و دیگری چاک کلوز، نقاش و عکاس.</p>
<p style="text-align: justify;">اوباما گفته است  «هنر و علوم انسانی طراوت جامعه را بالا می‌برد، به ما انگیزه می‌دهد و دموکراسی را تقویت می‌کند. مفتخرم که این افراد برجسته در دولتم فعالیت خواهند کرد و چشم‌به‌راه همکاری با آنها در هفته‌ها و ماه‌های آینده‌ام.»</p>
<p style="text-align: justify;">منبع: <a href="http://latimesblogs.latimes.com/culturemonster/2010/02/obama-appoints-painter-novelist-and-four-nonartists-to-advisory-committe-on-arts-and-humanities.html">+</a> و <a href="http://news.oneindia.in/2010/02/06/jhumpa-lahiri-appointed-to-obamas-art-committee.html">+</a></p>
<p style="text-align: justify;">ـ</p>
<p style="text-align: justify;">پ.ن: جهت اطلاع برادران عرض کنم که فعالیت این کمیته مشاوره در زمینه دنیای هنرها و علوم انسانی در داخل امریکاست و با هرگونه جنگ‌ شل یا سفت در کشورهای دیگر بی‌ارتباط است. لطفا کتاب‌های ترجمه‌شده‌ی اعضای این کمیته را ـ بیشتر از این ـ دراز نکنید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.amirmehdi.com/blog/1388/11/17/1250.htm/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>Diplomacy</title>
		<link>http://www.amirmehdi.com/blog/1388/11/14/1245.htm</link>
		<comments>http://www.amirmehdi.com/blog/1388/11/14/1245.htm#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 03 Feb 2010 11:58:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[محض تنوع]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.amirmehdi.com/blog/?p=1245</guid>
		<description><![CDATA[&#8220;Diplomacy is the art of saying &#8216;Nice doggie&#8217; until you can find a rock.&#8221;
Will Rogers
-
Nice doggie  را ترجمه کنید «چه سگ ملوسی» یا چیزی توی همین مایه ها.
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="ltr">&#8220;Diplomacy is the art of saying &#8216;Nice doggie&#8217; until you can find a rock.&#8221;</p>
<p style="text-align: right;" dir="ltr">Will Rogers</p>
<p style="text-align: right;" dir="ltr">-</p>
<p style="text-align: right;">Nice doggie  را ترجمه کنید «چه سگ ملوسی» یا چیزی توی همین مایه ها.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.amirmehdi.com/blog/1388/11/14/1245.htm/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>My obituary</title>
		<link>http://www.amirmehdi.com/blog/1388/11/09/1241.htm</link>
		<comments>http://www.amirmehdi.com/blog/1388/11/09/1241.htm#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 29 Jan 2010 01:09:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[چنین کنند بزرگان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.amirmehdi.com/blog/?p=1241</guid>
		<description><![CDATA[آقامون سلینجر درگذشت.
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آقامون سلینجر <a href="http://news.bbc.co.uk/1/hi/world/americas/8486169.stm" target="_blank">درگذشت</a>.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.amirmehdi.com/blog/1388/11/09/1241.htm/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>نجف‌خوانی</title>
		<link>http://www.amirmehdi.com/blog/1388/10/26/1234.htm</link>
		<comments>http://www.amirmehdi.com/blog/1388/10/26/1234.htm#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 16 Jan 2010 08:12:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[چنین کنند بزرگان]]></category>

		<category><![CDATA[یک حبه قند پارسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.amirmehdi.com/blog/?p=1234</guid>
		<description><![CDATA[فصل هفتاد و ششم: پاستا
کلمه‌ی پاستا در زبان ایتالیایی یعنی خمیر، و منظور از خمیر همان چیزی است که ما آن را رشته می‌نامیم. چنین معروف است که پاستا به دست مارکوپولوی جهانگرد از چین به ایتالیا رفته و در آنجا بومی شده است، ولی ظاهرا تحقیقات تاریخی این حدس را تایید نمی‌کند.
از دو رساله‌ی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>فصل هفتاد و ششم: پاستا</strong></p>
<p style="text-align: justify;">کلمه‌ی پاستا در زبان ایتالیایی یعنی خمیر، و منظور از خمیر همان چیزی است که ما آن را رشته می‌نامیم. چنین معروف است که پاستا به دست مارکوپولوی جهانگرد از چین به ایتالیا رفته و در آنجا بومی شده است، ولی ظاهرا تحقیقات تاریخی این حدس را تایید نمی‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">از دو رساله‌ی آشپزی که از دوره‌ی صفوی به جا مانده است چنین بر می‌آید که در آن زمان در ایران رشته بسیار بیشتر از امروز خورده می‌شده و انواع رشته به اشکالِ گوناگون پاستای امروزی شباهت زیادی داشته است و هر کدام به نام خاصی نامیده می‌شده‌اند. برای نمونه <em>بند قبا</em> قابل قیاس بوده است با لازانیا، <em>کلاف یا کلافه</em> با ورمیشل، و <em>مفتول یا مفتولی</em> با اسپاگتی. پاستای رنگ‌وارنگی در یک بسته به بازار می‌آمده که <em>رشته‌ی چاررنگ</em> نام داشته و رشته‌ی نازک را به شکل بدیعی می‌پیچیده‌اند که <em>زلف یار</em> نام داشته است. پولانی به شکل سکه و سنگریزه یا سرانگشتی تیله‌های ریز خمیر بوده است که با سرانگشت دست‌ها آن را گرد می‌کرده‌اند. <em>جوَک </em>را به شکل دانه‌ی جو درست می‌کرده‌اند، که نظیر آن را در پاستای امروزی می‌بینیم. <em>گل انار</em> هم تکه‌ی خمیر نازکی بوده که گوشه‌هایش را بالا می‌آورده‌اند تا به شکل گل درآید&#8230;.</p>
<p style="text-align: justify;">پاستا پای ثابت غذای ایتالیایی است و درواقع جانشین نان فرانسوی و سیب زمینی آلمانی و نان یا چلو ایرانی می‌شود.</p>
<p style="text-align: left;"><strong>کتاب مستطاب آشپزی/ نجف دریابندری/ نشر کارنامه</strong></p>
<p>«»</p>
<p style="text-align: justify;">توضیح من:</p>
<p style="text-align: justify;">اغلب در پاسخ به این سوال که: «آشپزی بلدی؟» می‌گویم «آشپزی بلد نیستم اما کتاب مستطاب آشپزی را دارم.» البته جمله‌ی اول را معمولا توی دلم می‌گویم.</p>
<p style="text-align: justify;">کتاب مستطاب آشپزی مصداق «کار نیکوکردن از پر کردن است» است! کاری ایده‌الیستی که نشان از ذوق و نبوغ سرشار نجف دریابندری دارد. آثار این مرد به ما این نکته را می‌آموزد که: هر چه می‌کنی درست بکن. خواه ترجمه‌ی فاکنر باشد خواه نوشتن پخت لوبیاپلو. من در ترجمه‌ی همنام و مترجم دردها و خاک غریب چند بار از تعبیرهای این کتاب بهره بردم. به خصوص که در انتهای جلد دوم فرهنگ واژه‌ها و اصطلاح‌های آشپزی دارد که بسیار خواندنی و آموزنده است. خیلی از این واژه‌ها و تعبیرها را آخرین بار از مادربزرگ‌هامان شنیده‌ایم و چه بسا مدت‌هاست از یاد برده‌ایم.</p>
<p style="text-align: justify;">کتاب مستطاب به یمن برکات دولت فرهنگ‌پرور و فرهنگ دولتی ما همچون سایر اقلام خوراکی (!) روزبه روز و چاپ به چاپ گران و گران‌تر می‌شود و در یک کلام: امروز خریدنش به از فرداست.</p>
<p style="text-align: justify;">کتاب مستطاب ظرایف فراوانی دارد که در نگاه اول به چشم نمی‌آید. صرف نظر از نثر شیرین و پرمایه‌ی نویسنده و غنا و جامعیت مطالب، خواننده‌ی تیزبین در اثنای خواندن و تماشای کتاب با ریزه‌کاری‌ها و شیرین‌کاری‌هایی از نویسنده روبه‌رو می‌شود که گاه یک لحظه چیزهایی را که می‌بیند باور نمی‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">یکیش را بگویم:</p>
<p style="text-align: justify;">همچون همه‌ی کتاب‌های آشپزی، نویسنده جلو نام هر غذا، پیش از بیان مواد لازم، تعداد خورنده‌های آن غذا را قید می‌کند. به این ترتیب که مثلا می‌نویسد کباب حسینی هندی/ برای ۵ تا ۶ نفر.</p>
<p style="text-align: justify;">اما همچنان که پیش می‌روید و به «خوراک ماهیچه» می‌رسید، می‌بینید جلو خوراک ماهیچه، نوشته <strong>۲ تا ۳ جاهل</strong>!</p>
<p style="text-align: justify;">و بعد پیش از دستور پخت، این توضیح را می‌خوانید که: ماهیچه در گذشته خوراک مورد علاقه‌ی جاهل‌های تهران بود، چون عقیده داشتند که خوردن ماهیچه بدنِ خورنده را هم ماهیچه‌دار می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">یا:</p>
<p style="text-align: justify;">جلو غذایی به نام نان چرب می‌نویسد برای ۱ نفر داماد!</p>
<p style="text-align: justify;">بگذارید بقیه‌اش را همین جا بیاورم. (برای حفظ حقوق نویسنده، متن را کوتاه می‌کنم):</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>نان چرب</strong> (شوشتر)                                 ۱ نفر <strong>داماد</strong></p>
<p style="text-align: justify;">نیم کیلو سینه‌ی مرغ، پخته، فندقی</p>
<p style="text-align: justify;">۱ کیلو پیاز، حلقه‌حلقه</p>
<p style="text-align: justify;">۱ پیمانه لپه، پخته</p>
<p style="text-align: justify;">۵ تا ۶ نان لواش</p>
<p style="text-align: justify;">کره/ زعفران، ساییده/ نمک و فلفل</p>
<p style="text-align: justify;">&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">این غذای صبح عروسی است که در شوشتر از طرف مادر عروس برای شخص داماد فرستاده می‌شود. منظور روشن نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">..</p>
<p style="text-align: justify;">نان لواش را ببرید و در دیس فرش کنید. تابه را روی نان خالی کنید و مایه را روی نان پهن کنید. داغ جلو داماد بگذارید؛ خورد، خورد؛ نخورد، معلوم می‌شود کارش اشکال دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.amirmehdi.com/blog/1388/10/26/1234.htm/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>آخ آخ</title>
		<link>http://www.amirmehdi.com/blog/1388/10/20/1228.htm</link>
		<comments>http://www.amirmehdi.com/blog/1388/10/20/1228.htm#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 09 Jan 2010 23:05:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[محض تنوع]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.amirmehdi.com/blog/?p=1228</guid>
		<description><![CDATA[خدا از سر تقصیراتم بگذرد. متاسفانه همین امروز در پشت پرده‌ی سایتم با انبوهی پیام مواجه شدم که تایید نشده بود و داشت خاک می‌خورد. مشکلی فنی بود و کمی هم حواس پرت من. شرمندگی‌اش برایم ماند. شدم عینهو اداره‌ی ممیزی؛ و بلایی بر سر این نظرات آمد مثل بلایی که بر سر کتاب‌هامان و کتاب‌هاتان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span lang="AR-SA">خدا از سر تقصیراتم بگذرد. متاسفانه همین امروز در پشت پرده‌ی سایتم با انبوهی پیام مواجه شدم که تایید نشده بود و داشت خاک می‌خورد. مشکلی فنی بود و کمی هم حواس پرت من. شرمندگی‌اش برایم ماند. شدم عینهو اداره‌ی ممیزی؛ و بلایی بر سر این نظرات آمد مثل بلایی که بر سر کتاب‌هامان و کتاب‌هاتان آمده این چند سال. البته این نظرها خوش‌اقبال‌تر بودند چون به هر حال الان بی‌اینکه یک مو از سرشان کم شود، سرجای خودشان ذیل مطالب مربوطه نشسته‌اند نه اینکه انگار از گوانتانامو آمده باشند</span><span>. </span></p>
<p><span lang="AR-SA">مجموعا این ماجرای «تایید نظرات» منافی آزادی بیان به نظر می‌آید و چماق خوبی است برای طرفداران ممیزی که «هان، چطور شد، شما که می‌گویید باید دموکراسی و آزادی بیان باشد! چه شده خودتان ممیزی می‌کنید؟! حالا دیدید!» لابد آنها بر این باورند که پیام‌هایی دور از ادب و نیز سیل پیام‌های تبلیغاتی وایا.گرا و بزرگ‌کننده‌ها و کوچک‌کننده‌های مختلف همان کار صحنه‌های ـ به ـ زعم ـ خودشان ـ دارای ـ مشکل ـ اخلاقی را می‌کند در داستانی از نویسنده‌ای پولیتزربُرده</span><span>.</span></p>
<p><span lang="AR-SA">گفتم پیام‌های تبلیغاتی؛ یادم افتاد بگویم در وردپرس فارسی، جوان‌های خوش‌فکر ایرانی، به جای واژه‌ی منحط و منحوس اسپم، معادل زیبای «جفنگ» را انتخاب کرده‌اند</span><span>.</span></p>
<p><span lang="AR-SA">مدتی پیش هم با دوستی در باب نظرات وبلاگی حرف می‌زدیم. او می‌گفت تعریف‌ها و پیام‌های تحسین‌آمیز را هم باید حذف کرد. دوراهی عجیبی است.</span></p>
<p><span lang="AR-SA">از میان پیام‌های خاک‌خورده <a href="http://www.amirmehdi.com/blog/1388/08/26/1210.htm#comment-20244" target="_self">این پیام</a> توجهم را جلب کرد. ذیل مطلب </span><span lang="AR-SA"><a href="http://www.amirmehdi.com/blog/1388/08/26/1210.htm" target="_blank">داشتن و نداشتن</a></span><span lang="AR-SA"> که در آن در باب تفاوت میان نسل قدیم و جدید مترجم‌ها حرف زده‌ام کسی نوشته: هم شما و هم آنها یک چیز بیشتر ندارید: رو</span><span>!</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.amirmehdi.com/blog/1388/10/20/1228.htm/feed</wfw:commentRss>
		</item>
	</channel>
</rss>
