بهمن 1386



طلبم را بده!

بعدا.

بعداً ای؟/ بعداً ی در کار نیست. یا الان می‌دهی یا می‌کشمت.

××

می‌بینید؟ ی را چگونه باید به تنوین بعدا چسباند؟ چگونه باید نوشت؟ این ترکیب در محاوره به کار می‌رود ولی نوشتنش کار عجیبی است. نوشتن ن به جای تنوین - که بزرگان منعش کرده‌اند - شاید راه گریزی برای حل آن باشد: بعدنی در کار نیست!

این هم که اساسا دنبال جایگزین دیگری باشیم به گمانم نگاه درستی نیست چون باید کوشید از همه‌‌ی امکانات و واژه‌های رایج زبان - به‌خصوص زبان محاوره که متن را شاداب می‌کند- بهره برد- چنان که خود استاد آشوری نیز در همان مقاله اشاره کرده‌اند همچنان در پی معادلی بی‌تنوین برای دو واژه‌ی پرکاربرد معمولا و لطفا می‌گردند و از هر پیشنهادی در این باره استقبال هم می‌کنند. اما خب، چرا باید چنین واژه‌های رسا و جاافتاده‌ای را کنار گذاشت؟ چرا زبان خود را انطباق ندهیم و چرا چنان که زبان‌شناسان می‌گویند واژه‌های دیگر زبان‌ها را به درستی در زبان هضم نکنیم و از آن خود نکنیم‌شان؟

چه‌کار باید کرد؟

در همین زمینه:

دست و پا بستگی 1

مرتبط:

مرز آبی: در مورد تبدیل تنوین

[5] نظر 


   

مشاور و روح داستانی‌ست از چارلز دیکنز به ترجمه‌ی من که در دومین شماره از مجله‌ی زندگی مثبت چاپ شده.

[2] نظر 


جلو شمایل مسیح زانو زد و whispered loudly: ای پدر مقدس …

برای whispered loudly چه باید گذاشت؟

[30] نظر 


نخستين ضربه هميشه يا به مؤلف مى‌خورد يا مترجم. كسى كه به صفحه‌بند نمى‌گويد كه تو پول كمتر بگير، به كاغذفروش چنين حرفى نمى‌زند! پس آدم اصلى ماجرا، كه در بهترين حالت و سال‌ها ترجمه و داشتن لااقل ۲۰ ، ۳۰ عنوان كتاب، هنوز بايد سه كار جنبى هم داشته باشد كه روزگارش بگذرد، زندگى‌اش كاملاً فلج مى شود. حالا شما چطور مى‌گوييد كه كپى رايت تأثيرى بر حوزه ادبيات ندارد؟

 
اين كه مى‌گويم تأثير ندارد به شكل مطلق نمى‌گويم چون به هر حال به هزينه‌ها اضافه مى‌كند اما اين هزينه‌هاى مضاعف در مقايسه با بقيه هزينه‌ها بالا نيست. ما الآن ناشرانى را در ايران داريم كه حق كپى رايت را خريده‌اند يا نخريده‌اند يعنى مجانى گرفته‌اند! غير از ناشرها، مترجمان هم در اين مسير حركت كرده‌اند. يكى از كسانى كه حق كپى‌رايت را نخريده، مجانى گرفته خود منم! با نويسنده مكاتبه كرده‌ام و وضعيت نشر را در ايران تشريح كرده‌ام. او هم لابد به خودش گفته اين كتاب دو هزار نسخه چاپ مى‌شود در ايران و دو هزار تومان هم قيمت آن است كه به فرض مى‌شود دو دلار و چند سنت و ضرب در تيراژ مى‌شود مثلاً چهار هزار دلار و اندى، و پنج درصد بخواهد بگيرد مى‌شود حداكثر ۲۵۰ دلار! كه تازه حواله بايد بشود به خارج كشور كه باز هم هزينه دارد. تازه، ناشرى هم كه مى‌خواهد «كپى رايت» بگيرد از حق پخش داخلى كتاب به مراتب كمتر مى‌گيرد كه براى ناشران مهم و موفق ۳۰ تا ۳۵ درصد است از قيمت پشت جلد كتاب؛ آن وقت، وقتى كه ناشر خارجى فرضاً چهار درصد مى‌خواهد از قيمت پشت كتاب، خيلى رقم پائينى است. ناشر خارجى به عوامل مختلف بازار داخلى نگاه مى‌كند و رقمى كه مى‌دهد مطلق نيست و تازه جاى چانه‌زنى هم دارد! بعضى از ناشرها هم هستند كه درباره حق كپى رايت زير يك هزار دلار حاضر نيستند بحث بكنند؛ مى‌گويند چاپ اش كن! چون زير يك هزار دلار برايشان صرف نمى‌كند كه با شما مكاتبه و مذاكره كنند.

كپى رايت تكليف ما را در دو حوزه روشن مى‌كند: اول مميزى است. چون ممكن است نويسنده بگويد حق ندارى حتى يك كلمه متن را جابه‌جا كنى که در اين صورت، هم خيال مترجم، هم خيال ناشر، هم خيال وزارت ارشاد راحت است كه اين كتاب در ايران قابل چاپ نيست! يكى هست مى‌گويد كه من اين كتاب را نوشته‌ام در چارچوب فرهنگ خودم، ممكن است بخش‌هايى از آن با فرهنگ شما سازگارى نداشته باشد. اين اختيار را بنده به شما مى‌دهم كه آن بخش‌هايى را كه با فرهنگ شما سازگار نيست حذف بكنى يا تعديل بكنى؛ كه اين اتفاق هم افتاده يعنى با نويسنده‌اى صحبت كرده‌ام و گفته شما مجاز و مختاريد هر جايى كه فكر مى‌كنيد با فرهنگ جامعه‌ات همخوان نيست با هماهنگى من حذف يا تعديل بكنى… [+]


از گفت و گو با اسدالله امرایی درباب کپی رایت و ترجمه‌های مکرر/روزنامه ایران

[9] نظر 


چلچراغ این هفته پرونده‌ای در باب اینکه چرا مترجم‌ها سراغ خیلی کتاب‌ها و نویسنده‌های مهم نمی‌روند درآورده، و چند نویسنده را نام برده که در ایران کسی به سراغ ترجمه‌ی رمان‌هاشان نرفته.

در این پرونده این سوال را از چند مترجم و نویسنده هم کرده‌اند؛ از جمله از نجف دریابندری.

پاسخ من هم این بود:

 


چه انتظاراتی!

من به وجهی از ماجرا اشاره می‌کنم که شاید کمتر دیده شود. از میان این همه کتاب ترجمه که در بازار وجود دارد فکر می‌کنید نسخه‌ی زبان اصلی چندتا از آنها «قانونی» یا بهتر باشد بگویم «به طور رسمی» به دست مترجم رسیده؟ و چندتاش را مترجم از کتابفروشی‌ها یا نمایشگاه‌های کتاب ایران تهیه کرده؟

هیچ می‌دانید کتاب هم مثل برخی دیگر از محصولات فرهنگی شامل قانون ممنوعیت ورود به کشور است- البته جز از طرقی مثل نمایشگاه کتاب؟ هیچ می‌دانید در نمایشگاه کتاب از میان چندین و چند ناشر بزرگ جهانی، چند ناشر جدی که کتاب‌های روز و معتبر ادبی داشته باشند شرکت می‌کنند یا اجازه شرکت می‌یابند؟

هیچ می‌دانید درصد خیلی خیلی زیادی از کتابهایی که ترجمه می‌شوند طی یک عمل کاملا خودجوش و انتحاری(!)، به توصیه‌ی مترجم، احتمالا از طریق پسرخاله‌ی دسته‌دیزی رفیقش یا کسی توی همین مایه‌ها دست‌به‌دست و با هزارنذرونیاز با مسافری که چندین فرودگاه از هواپیما پیاده و سوار شده سرانجام به ایران می‌رسد و تازه همان یک نسخه هم در گمرک ممکن است ضبط شود؟ هیچ می‌دانید کتاب زبان اصلی چقدر برای مترجم آب می‌خورد؟

انتخاب و سفارش کتاب کاملا جوششی است و با ریسک‌های اقتصادی، آبرویی – و شاید جانی (!)- فراوانی همراه است و تا به دستت برسد راهی دراز باید رفت با فراز و نشیبهایی نفس‌گیر و زمان‌بر و جیب‌خالی‌کن. آیا تسهیلاتی به مترجم می‌دهند؟ نه. آیا سوبسیدی بر کتابی که مترجم می‌خواهد - و نه لزوما کتابی که انتخاب شده- می‌دهند؟ نه. ارائه‌ی امکان سفری تحقیقاتی برای بررسی و انتخاب کتاب‌های ارزشمند؟ نه. بلیت به نمایشگاه‌های بزرگی چون فرانکفورت؟ نه.

پس کمی، فقط کمی، هم باید به مترجم حق داد که هر چه می‌خواهد انتخاب کند!

 

و حرفی در گوشی با مترجم‌ها:

چرا کتابی را که می‌دانید ترجمه شده یا کسی در دست ترجمه دارد ترجمه می‌کنید؟ حالا که این همه باید هزینه کرد و دل سوزاند و وقت گذاشت و حرص خورد چرا با کمی جست‌وجو و پرس‌وجو از استخوان‌خردکرده‌ها کتابی به‌دست نگیریم که ماندگار شود و به قولی، باقیات‌الصالحات‌مان به حساب بیاید؛ جوری که معاصرین ای‌ول بگویند و آیندگان، خدابیامرز؟‌ چرا؟

 

 

[5] نظر 


- یک رمان جدید ترجمه کن. مثل همنام. یا همین جدیده که نمی‌دانیم کی درمی آید و اسمش چیست - و این طور که نوشته‌ای، اسم قبلی‌اش ترنم بوده! یک نویسنده جدید دیگر معرفی کن. این همه نویسنده گردن‌کلفت آنجا هست. فقط رمان.

- نه. مجموعه داستان کوتاه بده بیرون. یکی مثل خوبی خدا. مجموعه داستان، تو این دوره و زمانه، چیز دیگری است. جامعه ادبی و خواننده‌های ادبیات بهش نیاز دارند و علاقه‌مندند. دیدی مترجم دردها را یا خوبی خدا را، که چطور همه دوست داشتند؟

- نه. کتاب کودک ماندگارتر است و تاثیرگذارتر. به‌خصوص اگر روی نثرش کار کنی. همین قصه‌های بانمک و قصه‌های عجیب را ادامه بده. اسم سومی‌اش را چی می‌گذاری؟ یا همان مجموعه جالب دیگری که گفتی دست گرفته‌ای… اسمش چی بود؟

- یک مجموعه داستان از توبیاس ولف بده؛ از آن بیتی. حنیف قریشی. کتاب تازه لاهیری درنیامده؟ 

یک مسیر را بگیر و ادامه بده. مثل عبدالله کوثری که تخصصی دارد روی امریکای لاتین کار می‌کند. مثلا برو روی ادبیات مهاجرت.

- آقا این فانگلیش عجب کتاب جالبی بود! تجدید چاپ نمی‌کنیش؟ روی جلد دومش کار کن.

***

این که گویی این کنم یا آن کنم 

این دلیل اختیار است ای صنم…

***

- اختیار دارید، خواهش می‌کنم!

[5] نظر 


puppy: توله سگ

puupy fat: چاقي بچگي

 puppy love: عشق نوجواني!

**

deep voice  را نگذاري صداي عميق! deep يعني بم.

يك معناي file سوهان ناخن است.

**

!such expensive taste را گذاشتم چه گران‌پسند!

 people used to sing that song را گذاشتم مردم هي آن آواز را مي‌خواندند.

[13] نظر 

Next Page »