دی 1386



pillow talk

noun

private conversation, endearments, or confidences exchanged in bed or in intimate circumstances between spouses or lovers 

 [Origin: 1935–40]

 Random House Unabridged Dictionary, © Random House, Inc. 2006

-

[.] نظر 


paskettie

بچه‌های چار پنج ساله به ماکارونی یا اسپاگتی می‌گویند.

refreshments

تنقلات

**


دکتر خزاعی فر در شب ترجمه گفته : ترجمه باید بر اساس قابلیت‌ها و محدودیت‌های زبان فارسی نوشته شود. قابلیت‌ها امکان خلاقیت وامکان هنجارشکنی را ایجاد می‌کنند و محدودیت‌ها اجتناب‌ناپذیرند چون همین محدودیت‌هاست که میان زبان‌ها تمایز ایجاد می‌کند. ما قایل به دو نوع بسط زبانی هستیم. نوع اول بسطی است که فارسی پذیرای آن است، بسطی که در نتیجه‌ی خلاقیت‌های زبانی و هنجارشکنی‌های قابل قبول به وجود می‌آید. یک نوع بسط هم هست که از طریق ترجمه صورت می‌گیرد. بسیاری از بسط‌هایی که از طریق ترجمه صورت می‌گیرد قابل قبولند اما  متاسفانه همه موارد بسط چنین نیست.

حالا سوال:

چقدر حق داریم ساختار جمله انگلیسی را واژه به واژه معنا کنیم؟

All that she wants is a family.

خیلی‌ها ترجمه می‌کنند: همه‌ی چیزی که می‌خواهد یک خانواده است.

در حالی که در فارسی چیزی هم معناش را داریم: تنها چیزی که می‌خواهد خانواده است. یا خانواده تنها چیزی است که می‌خواهد.

اما بعد ممکن است برخی بگویند آن با این کمی فرق دارد.

یا مثلا:

This was the last thing he wanted to hear.

آخرین چیزی بود که می‌خواست بشنود؟

این کمی بو می‌دهد. فارسی‌اش چیست؟ آیا اساس فارسی دارد یا مشکل از تفاوت گفتمانی فارسی و انگلیسی‌ست؟

یا:

My worries ceased to exist


یا مثلا

the suitcases were waiting in the room to be opened

چمدان ها در انتظار باز شدن در اتاق بودند؟

*

آیا اینها خلاقیت نویسنده است و تلاشش برای اینکه مفهومی را با نگاهی متفاوت منتقل کند؟

یا نه؟

[12] نظر 


ترجمه‌ی اولیه‌ی یک جلد کتاب کوچک از یک مجموعه فوق العاده کودکانه تمام شد.

ادامه جلدهای قصه‌های جیبی ( که قصه‌های بانمک و قصه‌های عجیبش چند ماه پیش درآمد) هم خرد خرد باید ترجمه شود. امروز صبح در بستر بیماری، در برنامه مردم ایران سلام، دیدم فرهاد آییش و رامبد جوان قصه تبر کوچولو را از توی کتاب قصه‌های بانمک می‌خواندند- یا بفهمی نفهمی اجرا می‌کردند. آخرهای قصه، آییش نمی‌توانست خنده‌اش را نگه دارد. جالب بود. 

جز ترجمه‌ی این کارهای کودکانه و نوجوانانه که خود بسیار دوست دارم، احتمالا باز سری خواهم زد به مجموعه داستان‌های کوتاهی که دارم و چندتایی دانه درشتش را برخواهم گزید برای ترجمه. تا رمانم درآید فرصتی خواهد بود برای نقب زدن به دنیای داستان کوتاه که ارجح است بر رمان به گمانم، یا دست کم، خوبش اگر گیر بیاید، در مدت زمانی کمتر، می‌تکاندت؛ یعنی تکان ذهنی یا حسی خوبی بهت می‌دهد. 

از چیزهایی که در این یکی دو روز خواندم داستان‌هایی بود از جان گاردنر و برنارد مالامود و داستانی نفس‌گیر از توبیاس ولف که خوش نداشتم تمام شود، و شد. ناگهان.

[3] نظر 


پیشنهاد من،

محض تنوع، تقویت زبان، و البته تلطیف روح.

سروده و آفریده‌ی جوان بائز:

    Listen

DIAMONDS AND RUST
(Words and Music by Joan Baez)

Well I’ll be damned
Here comes your ghost again
But that’s not unusual
It’s just that the moon is full
And you happened to call
And here I sit
Hand on the telephone
Hearing a voice I’d known
A couple of light years ago
Heading straight for a fall

As I remember your eyes
Were bluer than robin’s eggs
My poetry was lousy you said
Where are you calling from?
A booth in the midwest
Ten years ago
I bought you some cufflinks
You brought me something
We both know what memories can bring
They bring diamonds and rust

Well you burst on the scene
Already a legend
The unwashed phenomenon
The original vagabond
You strayed into my arms
And there you stayed
Temporarily lost at sea
The Madonna was yours for free
Yes the girl on the half-shell
Would keep you unharmed

Now I see you standing
With brown leaves falling around
And snow in your hair
Now you’re smiling out the window
Of that crummy hotel
Over Washington Square
Our breath comes out white clouds
Mingles and hangs in the air
Speaking strictly for me
We both could have died then and there

Now you’re telling me
You’re not nostalgic
Then give me another word for it
You who are so good with words
And at keeping things vague
Because I need some of that vagueness now
It’s all come back too clearly
Yes I loved you dearly
And if you’re offering me diamonds and rust
I’ve already paid

Joan Baez-1975

[5] نظر 


بعضی کلمات مثل داس برای بچه‌های شهری ناآشناست. در تهران بچه‌ای از پدرش پرسیده که بابا «داس» چیه؟ و پدرش گفته داس قدیمی شده و دیگر همه با ویندوز کار می‌کنند. در حالی که ماجرا مربوط به درس «آن مرد با داس آمد» بوده.

  دکتر شهین نعمت زاده، مدیر طرح پژوهشی شناسایی واژگان پایه فارسی/

روزنامه تهران امروز-18 آذز 86

[3] نظر 


جلد داستان پایان معلوم/ سروش جوان - 81/ طرح از مهناز تحویلی

این داستان بعدها در مجموعه در میان گمشدگان (نشر مرکز-83) با نام نهایی پایان جفت‌و‌جور منتشر شد.

[.] نظر 


تصویر جلد داستان خوبی خدا، سروش جوان، خرداد 81، اثر محمدرضادوست محمدی

**

صبح شبی که مایک از دنیا رفت، لینگ وسایلش را جمع کرد و پیش از اینکه خانه خانم تیپتون را برای همیشه ترک کند، به اتاق مایک رفت. شب قبل، تخت خالی مایک را مرتب کرده بود. حالا به طرف پنجره رفت و پرده‌ها را کنار زد. گفت:«خدا یک صبح زیبای دیگر آفرید، مایکی.» بعد فین کرد و دستمال مجاله را توی جیب پلیورش گذاشت:«ولی این یکی برای تو نبود.»

خوبی خدا نوشته مارجوری کمپر/ مجموعه داستان خوبی خدا / نشر ماهی- چاپ سوم/

یک نظر