آذر 1386



مجله‌ی مترجم این شماره (شماره 45- بهار و تابستان 86) یادداشتی از من دارد با عنوان "شیرجه در استخر عمیق" (تجربه یک ترجمه) که شرح خاطرات و نکته‌هایی است از ترجمه همنام و اشاره به چند تعبیر انگلیسی و ترجمه‌ی آنها.

در بخشی از آن نوشته‌ام: به نظر من اگر مترجم‌ها هر کدام برای خود وبلاگی بزنند و تجربیات خود را ثبت کنند بانک اطلاعاتی بسیار آموزنده و گرانبهایی پدید می‌آید و بعدها مرجع خوبی خواهد بود برای جویندگان و مترجمان نسل‌های بعد. و نیز آنان که در پی تاریخ ترجمه ادبی هستند. و نیز پدیدآورندگان فرهنگ لغت.

چند حرف خوب ازچند مقاله خوب در مترجم

ما در مجله مترجم برای حرفهایمان مبنایی داریم و آن زبان فارسی است. به نظر ما ترجمه یعنی فارسی‌گردانی در معنی واقعی کلمه.

علی خزاعی فر/ ترجمه علم نیست( متن سخنرانی در شب ترجمه)

با اینکه گفتار ضبط شده‌ای از روزگاران کهن زبان فارسی در دست نداریم تا نزدیکی این دو رسانه - گفتار و نوشتار- را بسنجیم، به نظر می‌رسد این فاصله در طی زمان افزایش یافته است. به خصوص در حوزه‌ی نحو. شاید نظام دستورنویسی، به موازات رشد خود، هرچه بیشتر زبان نوشتار را به بند  کشیده است و زبان گفتار، با استفاده از این آزادی و فرصت، سمت و سوی حرکت خود را تعیین کرده است. به هر حال، این اتفاقی است که رخ داده. اکنون، نویسندگان ِ متالم از این شقاق تا حدی می‌توانند این دو حوزه را به هم نزدیک کنند. اما فقط تا حدی. اگر از این حد بگذریم، خطر خارج شدن از ریل سبک را پذیرفته‌ایم.

بشکنیم یا نشکنیم/ علی صلحجو

وظایف و رسالت‌های مترجم هر روز زیادتر و سنگین‌تر می‌شود. فن و هنر مترجمی در کشور ما ابعاد شگرفی پیدا کرده است. ترجمه‌ها هم متعدد است هم متنوع. هم مترجمان توانا و دقیق زیادند هم، متاسفانه مترجمان ناشی و پلشت و "بی خبر از ماجرا". کارهای اینان همه نیازمند نقد و بررسی و ارزیابی است. ترجمه‌های خوب باید به آگاهی جامعه برسد؛ مترجمان تازه کار را باید هدایت کرد و از باب‌شدن ترجمه‌های بد باید جلوگیری نمود.

به مناسبت هفده سالگی "مترجم"/ مجد الدین کیوانی

[4] نظر 


کوشی امیرمهدی حقیقت؟

رمانت کو؟ کی در می‌آید؟

دنباله‌ی قصه‌های جیبی چه شد؟

از ترجمه‌ی داستان‌های کوتاه چه خبر؟

کار جدید چی خوانده‌ای؟

رمان جدید دست نمی‌گیری؟

چرا این طوری شده؟ چرا این جوری شدی؟

کوشی؟

[10] نظر 


چطور شد که با پوپر آشنا شدید؟

وقتی جامعه باز و دشمنان آن را خواندم شیفته پوپر شدم. حدود 21 سالم بود که به خودم این جسارت را دادم و به او زنگ زدم و گفتم من شیفته آثار شما شدم و از شما می‌خواهم که به من اجازه بدهید این کتاب را به فارسی ترجمه کنم. او از من پرسید مگر چند سالت است؟ گفتم بیست و یک سال. گفت ترجمه این کتاب خیلی زحمت می‌خواهد و تو باید عمرت را صرف این کار کنی و من گفتم اشکال ندارد؛ من شیفته این اثر شده‌ام. گفت بسیار خوب. احساسم می‌گوید که می‌توانی از پس آن بر بیایی.

از همان جا با او نامه نگاریتان را آغاز کردید؟

بله. بعد از آن بود که با او وارد یک نامه نگاری طولانی شدم و یک دوستی عمیق بین ما به وجود آمد و چندین بار هم نشست‌هایی داشتیم. بعد از آن یک نفر دیگر هم از ایران خواستار ترجمه آن شد. پوپر فصلی از این ترجمه را برای من فرستاد که آیا آن را تایید می‌کنم یا نه و من بعد از خواندن آن بسیار بسیار منتاثر شدم.

چرا؟

چون خیلی ترجمه بدی بود. به قدری وحشتناک بود که اصلا جز تاثر نتیجه ای برای من نداشت.

شما ترجمه عزت الله فولادوند را دیدهاید؟

بله. بله. ترجمه عزت الله فولادوند تنها ترجمه معتبر و اساسی است که بر آثار پوپر به زبان فارسی وجود دارد. شاید به خاطر همین ترجمه هم بود که من علی رغم آنکه 70 تا 80 درصد کتاب را ترجمه کرده بودم تمام دستنوشته‌هایم را ریختم دور.

ریخیتد دور؟

بله.

چرا؟

برای اینکه عزت الله فولادوند حرف اول و آخر را زده بود و به قدری امانتداری را رعایت کرده بود که گاه حتی از خود متن اصلی هم بهتر بود. [+]

بخشی از گفت و گو با پروفسور هرمز مه منش،، جراح قلب و معاون دپارتمان جراحی قلب و عروق دانشگاه مونیخ

[4] نظر