آبان 1386
Monthly Archive
7 آبان 1386
نخست وزیر ژاپن به همتای امریکایی خود در سال 1970 در مورد صادرات منسوجات چنین پاسخ داد: Zensho shimasu یعنی I’ll handle it as well as I can.
این پاسخ را رییس جمهور امریکا به عنوان وعده و تعهد حل مشکل تلقی کرد ( بر اساس فرهنگ امریکایی)، حال آنکه عبارت ژاپنی یاد شده، عبارت کلیشهای مودبانهای برای پایان دادن به گفتوگو است(بر اساس فرهنگ ژاپنی).
این مطلب آشکارا نشان میدهد که مترجم باید از اصول گوناگون دخیل در کار زبانها و فرهنگهای خاص کاملا مطلع باشد.
برگرفته از مقاله رویکردهای تحلیل سیاق سخن و گفتمان، آشنایی با مطالعات ترجمه/جرمی ماندی/ حمید کاشانیان
[8] نظر
29 مهر 1386
دوستی در نامهای نوشته:
یک پیشنهاد: همان طور که میدانید اخیرا اکثر فیلمهای قدیم و جدید بر روی DVD و با زیرنویس انگلیسی عرضه شده است. این فیلمها منبع خوبی برای درک دیالوگها و زبان عامیانه و اصطلاحات پرکاربرد است. مثلا عبارت "Gimme A Break" به معنی "نه بابا!" یا "برو بابا!" یا "What’s eating you" به معنی "چته/چه مرضیته؟" که دانستن آنها برای من خیلی جالب بود.
لذا می خواستم پیشنهاد کنم در بخش "کارگاه ترجمه" گاهی به این گونه مطالب هم بپردازید. با اجازه شما فکر میکنم این یک عبارت پیشنهادی مناسب باشد:
در فیلم Mildred Pierce (بر اساس نوولی از James M. Cain ) یکی از شخصیتها به مهمانش یک نوشیدنی تعارف میکند. او هم با حالت رضایت تعارف را قبول میکند و میگوید:
"I’m trapped. You talked me into it."
حالا به نظر شما ترجمه مناسب این عبارت چیست؟
[12] نظر
17 مهر 1386
زندگی من آن قدر خالیست که کلمات در آن بزرگترین اتفاق هستند.
گوستاو فلوبر
[6] نظر
16 مهر 1386
Half-Refrigerator را در فارسی چه میگویند؟
[7] نظر
15 مهر 1386
دارم فکر میکنم ریشهی انگشتر این نبوده؟: انگشت + در؟
یعنی آنچه در انگشت رود؟
خیلی جالب است.
[5] نظر
9 مهر 1386
1
مشکلی در بخش نظردهی پیش آمده بود که من خبر نداشتم. از اینکه احتمالا این چند روز نظر میگذاشتید ولی ثبت نمیشده پوزش میخواهم و متاسفم که موفق به دیدن و خواندن آنها نشدم. اگر تمایل داشتید باز بگذارید آن نظرهای دُرر بار را که بسا گذاشته بودهاید زمانی.
2
دیرزمانی است که کار ترجمه عملا رها شده و مترجم درگیرودار زندگی و پیچ و تابهاش میرود هر جا که خاطرخواه اوست. در این میان کتاب میشائیل کلهاوس را خواندم از نشر ماهی به ترجمهی جالب محمود حدادی که کتابی است بسیار خواندنی شامل چهار داستان کوتاه از هاینریش فون کلایست که توماس مان او را از بهترین داستاننویسان آلمانی میداند و کافکا در نامهای به دلدادهاش مینویسد در حال خواندن داستان میشائیل کلهاوس ِ اوست برای بار دهم و وعده میدهد به او (یعنی دلداهاش، فلیسه) که برایش خواهد خواند و هرمان هسه نیز میشائل کلهاوس را بهترین داستان آلمانی میداند و خود هاینریش فون کلایست، که نویسندهاش باشد، شخصیتی عجیب و جاهطلب و جذاب داشته که در جاه طلبیاش همین بس که - به گفتهی توماس مان در مقدمهای که بر ترجمهی انگلیسی آن نوشته- پنجه در پنجه گوته میانداخته و به قول جوانها با او کل کل داشته، و در شخصیت عجیبش نیز همین بس که همراه زنی مبتلا به مرضی لاعلاج، خود را میکشد در سی و پنج سالگی.
[5] نظر