مهر 1386



طوطیان شکرشکن هندی-امریکایی (!) خبر آورده‌اند که کتاب بعدی جومپا لاهیری Unaccustomed Earth نام دارد که مجموعه داستان است و انتشارات knopf درش می‌آورد به تاریخ یکم آوریل 2008 با تیراژ اولیه‌ی سی‌صد هزار نسخه.

[2] نظر 




The term Halloween (and its older rendering Hallowe’en) is shortened from All-hallow-even, as it is the evening of/before "All Hallows’ Day", also known as "All Saints’ Day". It was a day of religious festivities in various northern European Pagan traditions, until Popes Gregory III and Gregory IV moved the old Christian feast of All Saints’ Day from May 13 to November 1. In the ninth century, the Church measured the day as starting at sunset, in accordance with the Florentine calendar. Although we now consider All Saints’ (or Hallows’) Day to occur one day after Halloween, the two holidays were, at that time, celebrated on the same day. Liturgically, the Church traditionally celebrated that day as the Vigil of All Saints, and, until 1970, a day of fasting as well. Like other vigils, it was celebrated on the previous day if it fell on a Sunday, although secular celebrations of the holiday remained on the 31st. The Vigil was suppressed in 1955, but was later restored in the post-Vatican II calendar.

 

In
Ireland
, the name of the holiday was All Hallows’ Eve (often shortened to Hallow Eve).

  –

- پ.ن: به یاد کدوی داستان "وقتی آقای پیرزاده شام به خانه ما می‌آمد" در مترجم دردها افتادم. طفلکی آقای پیرزاده، و طفلک‌تر: راوی قصه.

[.] نظر 


ترجمه‌ی رمان تازه‌ام را یکی دو دوست خوانده‌اند. دوست داشته‌اند. خوشحالم.

کمی با هم درباره‌ی صحنه‌های تاثیرگذار و به یادماندنی حرف زدیم، و درآوردن لحن‌های شخصیت‌ها، دوست‌داشتنی‌ترین شخصیت، جزییات‌پردازی نویسنده، اسم رمان و اینکه آیا به فضای داستان می‌خورد یا نه. البته من اسم را انتخاب کرده‌ام و هی، تو دوست‌جان!، بعید می‌دانم بتوانی نظرم را عوض کنی!

اولین لحظه‌های سهیم شدن داستان با خواننده‌ها خیلی خوب است. مثل نشان دادن نوزاد و حرف و بحث اطرافیان درباره‌ی اینکه چه شکلی است و به کی رفته و لب‌هاشو نیگا! و سرتکان دادن پدر از سر رضایت و لبخند مادر از روی شادمانی.

– 

پ.ن: حالا باید دید از نویسنده و مترجم، کدام پدر است کدام مادر;-)

[7] نظر 


برگ‌های نوک تیز گندم سبز از زمین نیش کشیده‌ی ساقه‌ها قد می‌کشد و تا یک ماه و نیم دیگر می‌تواند هر زاغچه‌ی فراری را درست و حسابی پناه بدهد. شیره‌ی خاک را می‌مکد و سمبله می‌بندد. بعد سمبله را گرده‌ی زرینی می‌پوشاند و دانه‌ها از شیرِ خوش‌عطر لب‌شیرینی باد می‌کند. دهقان به استپ می‌آید اما تو دلش شادی چندانی احساس نمی‌کند: یکهو می‌بینی یک گله چارپا که معلوم نیست از کدام گوری پیداش شده آمده افتاده به جان کشمان همه جا را لگدمال کرده حساب سمبله‌های سنگین را رسیده… هر جا که گله بگذرد جز ساقه پامال شده چیزی باقی نمی‌گذارد… منظره‌ی وحشیانه‌ی ملال انگیزی است.

سر آکسینیا هم درست همین بلا آمد: گریشا با آن چکمه‌های سنگین چرم خام‌اش احساسی را که با گل‌های طلایی شکفته بود لگدمال کرد. چیزی جز خاکستر باقی نماند و همه چیز به لجن کشیده شد.

بگذاریم این دن آرام را پس  دستمان، کنار تختمان، توی کیفمان (البته سنگین است) و انگار بخواهیم با آن فال بگیریم صفحه‌ای از آن را باز کنیم و بنا کنیم به خواندن. کلی چیز آموزنده است که خودش را در اختیار ما می‌گذارد: کلی واژه و عبارت و اصطلاح. نه از آنها که ناچارمان کند به فرهنگ لغت رجوع کنیم.(البته نه اینکه اصلا نداشته باشد.)  از آنها که شاید بارها و بارها شنیدهایم - از مادربزرگمان، یا مغازه‌دار سرکوچه‌مان، یا چه می‌دانم آدم‌های توی کوچه و خیابان- و بی‌اعتنا رد شده‌ایم؛  و حالا می‌بینیم که همین واژه‌ها یا اصطلاح‌ها چقدر جان می‌دهد به جمله و چقدر حق مطلب را بهتر ادا می کند. و می‌توانیم در نوشته‌ها و ترجمه‌هامان از آنها بهره ببریم. روحت شاد احمد شاملو.

-

پنج شمبه صبح دو ساعت به آفتاب مانده ایلی‌نیچ‌نا داریا را بیدار کرد که: پاشو اجاق را روشن کن.

داریا یک تا پیرهن دوید طرف آتش‌دان کورمال کورمال رو تاقچه پی کبریت گشت و آتش را گیراند. پترو با سروموی ژولیده گفت: دست بجمبان ناشتایی را حاضر کن. سیگاری روشن کرد و به سرفه افتاد.

چراغ مطبخ را روشن کردند. داریا هم نشست به تعمیر تور. مادر پیر که گهواره‌ی بچه را می‌جمباند غرغرکنان گفت: پیری! تو هم هر دفعه یک چیز نو به نو از خودت در میاری‌ها. الان وقت خواب است. نفت روزبه روز گران می‌شود و تو عین خیالت نیست. آخر این وقت شب هم موقع ماهی‌گیری است که بی‌خودی نفت چراغ را حرام می‌کنی؟ این دیگر چه بلایی است که به جان‌تان افتاده؟ می‌خواهید دستی دستی خودتان را به غرق بدهید؟… وای! چه برقی زد، خدا!… یا عیسام مسیح! یا ملکه‌ی آسمان‌ها!

مطبخ یک لحظه به رنگ آبی  کورکننده‌ای درآمد و، سکوت!… 

[4] نظر 


از متنی ترجمه‌های متعدد وجود دارد و طبیعتا مترجم جدیدی که می‌خواهد این اثر را باز هم ترجمه کند علاوه بر آن که باید حقانیت کار خویش را ثابت کند، با اضطراب تاثیر مترجمان پیش از خود نیز مواجه است و باید کاری کند تا از ترجمه پیشینیان خود در کارش اثری باقی نماند؛ و در چه تله‌ای که مترجم بیچاره گرفتار نمی‌شود. ساده‌ترین و معمول‌ترین معادل‌ها را می‌ترسد در ترجمه‌اش به کار ببرد و سراغ معادل‌های غریب می‌رود زیرا واژه‌های سرراست را قبل از او مترجمان دیگر به کار برده‌اند. مجموعه این‌ها حال و فضایی را به وجود می‌آورد پرتنش و گاه خصمانه که هر مترجمی که می‌خواهد اثری را برای چندمین بار ترجمه کند باید همه را از سر بردارد یا دست کم با آن‌ها سخت بجنگد. حتا خوب که دقت کنیم می‌بینیم آن مترجم‌هایی که وانمود می‌کنند ترجمه‌های مترجمان قبل از خود را از اثر مورد نظر نخوانده‌اند و برایشان اهمیت ندارد، یا این ترجمه‌ها را پیش رو داشته‌اند یا گوشه‌ی چشم‌شان به آنها بوده است. همه‌ی این دیدن‌ها و ندیدن‌های اضطراب‌آور موجب دشمنی می‌شود و به همین دلیل بورخس با همان طنز همیشگی خود، از کینه‌ی خاندانی مترجمان سخن گفته است.

مستعارنویسی و شبه ترجمه/ ترجمه و تالیف احمد اخوت/ نشر نی

[3] نظر 


نزدیک به دو دهه است که کتاب «غلط ننویسیم» استاد ابوالحسن نجفی مهم‌ترین منبع درست‌نویسی در زبان فارسی‌ست. چه خلایی احساس می‌کردید که با وجود تجدید چاپ مداوم این کتاب مفصل، به تالیف کتاب «فرهنگ درست‌نویسی سخن» اقدام کردید و تفاوت این کتاب با «غلط ننویسیم» چیست؟

تعداد مدخل‌های «فرهنگ درست‌نویسی سخن» از مدخل‌های «غلط ننویسیم» بسیار بیش‌تر است و علاوه بر این در اغلب موارد حکمی که ما کرده‌ایم برخلاف حکمی بوده که استاد نجفی ارائه کرده‌اند. به این علت که ما تحول زبانی را در نظر گرفتیم و بر مبنای نظرات زبان‌شناسان و مطابق نیازهای امروزی عمل کردیم. زبان یک امر ثابت نیست و همواره در حال تغییر و تحول است. در کتاب «غلط ننویسیم» با بعضی واژه‌ها مواجه می‌شویم که چون در متون گذشته به کار نرفته‌اند یا مغایر قواعد و دستور زبان فارسی هستند، غلط پنداشته شده‌اند و به مخاطبان توصیه شده که از به کار بردن آن‌ها پرهیز کنند. در حالی که در این‌گونه موارد حتماً باید به یک نکته‌ی ظریف و مهم که همان زنده بودن زبان و تحول آن است توجه داشته باشیم.

به عنوان مثال به کلمه‌ی «سلامتی» اشاره می‌کنم. استاد نجفی گفته‌اند که «سلامت» خودش مصدر است و نیازی نیست که ما یک «ی» مصدرساز به آن اضافه کنیم و به همین جهت این کلمه را غلط دانسته‌اند. از نظر قواعد زبان کاملاً حق با ایشان است اما این نکته در نظر گرفته نشده که امروزه این واژه شیوع عام دارد وعلاوه بر این در گفتار و نوشتار و نیز در آثار استادان برتر ادبیات فارسی از جمله دکتر خانلری، دکتر زرین‌کوب و دکتر اسلامی ندوشن به کرات به کار رفته است. پس چه‌طور می‌توانیم حکم کنیم که کلمه‌ی «سلامتی» غلط است؟ یا مثلاً استاد نجفی کلمه‌ی «نوین» را غلط دانسته‌اند و دلیل‌شان هم این بوده که «نو» صفت است و نیازی به «یا‌ء» و «نون» صفت ساز ندارد. در حالی که ما امروزه در گفتار و نوشتار «نوین» را استفاده می‌کنیم و من از کاربرد این کلمه در نوشته‌های استادان هم چهار نمونه در کتاب آورده‌ام.

متن کامل [+]

گفت‌وگو با دکتر عباس آباد در باب فرهنگ درست نویسی سخن

[3] نظر