داشتیم به رادیو گوش میکردیم، یکی از مسئولان میگفت چند صد دستگاه اتوبوس به تهران تزریق کردهایم. مجسم کردیم آن مسئول را که آمپول به دست گرفته و مشغول تزریق اتوبوس به تهران است.
عمران صلاحی/ کتاب کمال تعجب که اخیرا از مجموعه یادداشتهاش منتشر شده
8 شهریور 1386
داشتیم به رادیو گوش میکردیم، یکی از مسئولان میگفت چند صد دستگاه اتوبوس به تهران تزریق کردهایم. مجسم کردیم آن مسئول را که آمپول به دست گرفته و مشغول تزریق اتوبوس به تهران است.
عمران صلاحی/ کتاب کمال تعجب که اخیرا از مجموعه یادداشتهاش منتشر شده
6 شهریور 1386
دوستی تعریف میکند پدر دوستش که به چند زبان مسلط بوده چندی پیش، پس از سکته مغزی، زبان فارسی را به کلی از یاد برده و فقط انگلیسی حرف میزند!
5 شهریور 1386
ون ایراد ندارد. فرهنگستان معتقد است ون کوتاه شدهی caravan است که ریشهاش فارسی است.
هوممم! مشکوک است.
3 شهریور 1386
با ترجمه امیرمهدی حقیقت
قصههای بانمک 17 تا قصه دارد قصههای عجیب 8 تا.
قصههایی از ایتالوکالوینو، دینوبوتزاتی، ایزاک باشویس سینگر، جیمز تربر، جوان آیکن، سرآرتورکنان دویل، اچ.اچ. مونرو و …
داستانها نوجوانانه به نظر میرسند اما آدم بزرگ هم از خواندنشان لذت میبرد- به خصوص از بعضی از داستانها مثل زندگی خصوصی آقای بیدول نوشته جیمز تربر، طاقنماهای سبز نوشته جوان آیکن، ماهی دنیادیده نوشته تری جونز و ماجرای خون آشام ساسکس نوشته سر آرتور کنان دویل.
این داستانها را ظرف یک سال و نیم گذشته ترجمه کردهام. بنا دارم این مجموعه را که قطع جیبی دارد و مجموعه قصههای جیبی نام دارد ادامه بدهم.
–
برای خواندن طاقنماهای سبز اینجا را کلیک کنید.
برای خواندن زندگی خصوصی آقای بیدول و معرفی تربر طناز در شرق، اینجا را کلیک کنید.
البته هر دو این داستانها را برای چاپ در کتاب ویرایش مجدد کردهام.
–
ناشر این کتابها ماهی است و توزیع را از امروز و فردا آغاز میکند.
31 مرداد 1386
شما باید از مادر خود در خانه، از کودکان در خیابان و از مردان عادی در بازار بپرسید و به دهان آنان بنگرید که چگونه سخن میگویند، و به همان طریق ترجمه کنید؛ آنگاه ایشان میفهمند و میبینند شما با زبان ایشان با ایشان سخن میگویید.
مارتین لوتر (1483 تا 1546)، کشیش و مترجم آلمانی
30 مرداد 1386
این گفت و گوی کوتاه بین دو کودک 8- 9 ساله رد و بدل میشود. بنابراین لحنشان باید کودکانه باشد و کلمه یا تعبیر "قلنبه" نداشته باشد.
The woman never even tried to help us.
He wouldn’t let her.
She didn’t try hard enough.
28 مرداد 1386
گفتم غم زلف تو دگر نتوان خورد
وز مشک تو بیش از این جگر نتوان خورد
گفتا غم چشم و لب من نیز نخور
کاخر همه بادام و شکر نتوان خورد
این رباعی سروده نظام الدین احمد امیر عارض ارزنجانی معروف به پسر محمود وزیر است که از افاضل نویسندگان و دبیران و شاعران عهد عزالدین کیکاوس و علاء الدین کیقباد بود. او نخست دبیر بارگاه عز الدین کیکاوس بود و بر اثر قصیده ای که در مدح سلطان و در جواب شمس طبسی سروده بود از مرتبهی منشیگری به عارضی ممالک روم، ترقی یافت. ابن بی بی در سلجوق نامه، او را بعد از فردوسی در مثنویسرایی بینظیر انگاشته است.
*
صاحب شمس الدین که در دوران سلطنت عزالدین کیکاوس منشی خاص بود روزی در محضر آن سلطان، به مناسبتی رباعی ذیل را بداهتا سرود:
بادام1 شبی با تو دلارام چنان
کز غایت لطف، شرح کردن نتوان
لب بر لب و رخ بر رخ و آنگه پس از آن
…………….
*
1. بادام یعنی باد مرا، الهی که مرا باشد
شعر پارسی در دربار سلاجقه روم- ابوالفتح حیکمیان
پ.ن: مصرع آخر را که نقطه چین میبینید از مجله هنر و مردم شماره 138 حول و حوش 1355 پیدا کنید. مرجع من مجموعه مقالات قند پارسی است که بازچاپ برخی از مقالات آن مجله است به وسیلهی چاپ سازمان چاپ و انتشارات ارشاد به سال 1385.
پ.ن2:
!روم، قرن شش، can you believe it?
آدم یاد این شعر حافظ میافتد:
به شعر حافظ شیراز، میرقصند و مینازند
سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی
*
فارسی تا کجاها رفته بوده!