شهریور 1386



داشتیم به رادیو گوش می‌کردیم، یکی از مسئولان می‌گفت چند صد دستگاه اتوبوس به تهران تزریق کرده‌ایم. مجسم کردیم آن مسئول را که آمپول به دست گرفته و مشغول تزریق اتوبوس به تهران است.

عمران صلاحی/  کتاب کمال تعجب که اخیرا از مجموعه یادداشتهاش منتشر شده

[5] نظر 


دوستی تعریف می‌کند پدر دوستش که به چند زبان مسلط بوده چندی پیش، پس از سکته مغزی، زبان فارسی را به کلی از یاد برده و فقط انگلیسی حرف می‌زند!

[8] نظر 


ون ایراد ندارد. فرهنگستان معتقد است ون کوتاه شده‌ی  caravan است که ریشه‌اش فارسی است.

هوم‌م‌م! مشکوک است.  

[3] نظر 


با ترجمه امیرمهدی حقیقت

قصه‌های بانمک 17 تا قصه دارد قصه‌های عجیب 8 تا.

قصه‌هایی از ایتالوکالوینو، دینوبوتزاتی، ایزاک باشویس سینگر، جیمز تربر، جوان آیکن، سرآرتورکنان دویل، اچ.اچ. مونرو و …

داستان‌ها نوجوانانه به نظر می‌رسند اما آدم بزرگ هم از خواندنشان لذت می‌برد- به خصوص از بعضی از داستان‌ها مثل زندگی خصوصی آقای بیدول نوشته جیمز تربر، طاق‌نماهای سبز نوشته جوان آیکن، ماهی دنیادیده نوشته تری جونز و ماجرای خون آشام ساسکس نوشته سر آرتور کنان دویل.

این داستان‌ها را ظرف یک سال و نیم گذشته ترجمه کرده‌ام. بنا دارم این مجموعه را که قطع جیبی دارد و مجموعه قصه‌های جیبی نام دارد ادامه بدهم.

برای خواندن طاق‌نماهای سبز اینجا را کلیک کنید.

برای خواندن زندگی خصوصی آقای بیدول و معرفی تربر طناز در شرق، اینجا را کلیک کنید.

البته هر دو این داستان‌ها را برای چاپ در کتاب ویرایش مجدد کرده‌ام.

 ناشر این کتاب‌ها ماهی است و توزیع را از امروز و فردا آغاز می‌کند.

[13] نظر 


شما باید از مادر خود در خانه، از کودکان در خیابان و از مردان عادی در بازار بپرسید و به دهان آنان بنگرید که چگونه سخن می‌گویند، و به همان طریق ترجمه کنید؛ آنگاه ایشان می‌فهمند و می‌بینند شما با زبان ایشان با ایشان سخن می‌گویید.

مارتین لوتر (1483 تا 1546)، کشیش و مترجم آلمانی 

[2] نظر 


این گفت و گوی کوتاه بین دو کودک 8- 9 ساله رد و بدل می‌شود. بنابراین لحنشان باید کودکانه باشد و کلمه یا تعبیر "قلنبه" نداشته باشد.

The woman never even tried to help us.

He wouldn’t let her.

She didn’t try hard enough.

[9] نظر 


گفتم غم زلف تو دگر نتوان خورد

وز مشک تو بیش از این جگر نتوان خورد

گفتا غم چشم و لب من نیز نخور

کاخر همه بادام و شکر نتوان خورد

 

این رباعی سروده نظام الدین احمد امیر عارض ارزنجانی معروف به پسر محمود وزیر است که از افاضل نویسندگان و دبیران و شاعران عهد عزالدین کیکاوس و علاء الدین کیقباد بود. او نخست دبیر بارگاه عز الدین کیکاوس بود و بر اثر قصیده ای که در مدح سلطان و در جواب شمس طبسی سروده بود از مرتبه‌ی منشی‌گری به عارضی ممالک روم، ترقی یافت. ابن بی بی در سلجوق نامه، او را بعد از فردوسی در مثنوی‌سرایی بی‌نظیر انگاشته است.

*

صاحب شمس الدین که در دوران سلطنت عزالدین کیکاوس منشی خاص بود روزی در محضر آن سلطان، به مناسبتی رباعی ذیل را بداهتا سرود:

بادام1 شبی با تو دلارام چنان

کز غایت لطف، شرح کردن نتوان

لب بر لب و رخ بر رخ و آنگه پس از آن

…………….

*

1. بادام یعنی باد مرا، الهی که مرا باشد

شعر پارسی در دربار سلاجقه روم- ابوالفتح حیکمیان

 

پ.ن: مصرع آخر را که نقطه چین می‌بینید از مجله هنر و مردم شماره 138 حول و حوش 1355 پیدا کنید. مرجع من مجموعه مقالات قند پارسی است که بازچاپ برخی از مقالات آن مجله است به وسیله‌ی چاپ سازمان چاپ و انتشارات ارشاد به سال 1385.

پ.ن2: 

!روم، قرن شش، can you believe it?

آدم یاد این شعر حافظ می‌افتد:

به شعر حافظ شیراز، می‌رقصند و می‌نازند

سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی

*

فارسی تا کجاها رفته بوده!

[2] نظر 

Next Page »