تیر 1386



كلمات زيادي بودند كه ديگر تحمل شنيدن‌شان را نداشتم. و پس از مدتي فقط نام مكان‌ها هنوز وقاري داشتند. كلماتي انتزاعي مثل افتخار، شرف و شجاعت در مقايسه با نام دهكده‌ها، جاده‌ها و رودخانه‌ها ناهنجار مي‌نمود.

وداع با اسلحه/ ارنست همينگوي

[2] نظر 


پسرکی از یکی از خبرگزاریها زنگ می‌زند. می‌گوید کتاب خوبی خدا که تازگی‌ها تجدید چاپ شده می‌خواستم درباره ویژگی‌های کارور و داستان‌هاش در این مجموعه سوال کنم. به او می‌گویم اولا تازگی‌ها تجدید چاپ نشده. ثانیا این کتاب مجموعه داستانهای کارور نیست. می‌گوید چرا.. من و من می‌کند می‌گوید مگر روی جلد اسمش نیست؟ می‌گویم اسم او کنار اسم چند نفر دیگر است. تو اصلا کتاب را دیده‌ای؟

سکوت می‌کند.

پیداست که ندیده. پیداست اطلاعاتی ناقص و سردستی از کسی (مثلا دبیر سرویسی - که احتمالا خودش هم از کسی دیگر شنیده- شنیده و موظف/ محکوم شده مطلبی «تولید کند.») می‌گویم دوست جان! همیشه اول برو کتاب را ببین، بخوان، بعد به مترجم یا نویسنده‌اش زنگ بزن که مصاحبه کنی. می‌خواهد حرف را عوض کند و بکشاند به کارور. می‌گویم برخی از کسانی که داستانهای بیشتری از کارور ترجمه کرده اند صلاحیت بیشتری برای اظهار نظر دارند. با آنان گفتگو کن. فقط لطفا قبلش کتاب‌هاشان را بخوان!

[6] نظر 


نشر ماهی در ماهی تابه >

[3] نظر 

« Previous Page