مرداد 1386
Monthly Archive
9 مرداد 1386
«بگذار» را در لفظ قلم ، به حسب موقع و مکان، و بخصوص بر اساس ضرورتهای شعری، میتوانیم «بُگذار» تلفظ کنیم. یا «بِِگُذار». اما سه شکل زنده پایینتر هم هست که همه ما، اعم از عالی و دانی، در وقت محاوره، باز به حسب موقع و مکان، یا بنا بر شخصیت، یا موقعیت، یا حالت گوینده، آنها را به کار میبریم: «بذار!» - با حذف گاف-، «بذا!» - با حذف «گاف» و «را»-، و در مقام شتاب یا تلخیص محض، «بذ!»- با حذف «گاف» و «الف» و «را» هر سه…
در محاورات معمولی هرگز همه چیز شسته رفته و یکدست نیست، و ما هم هرگز نباید اصرار داشته باشیم که همه چیز را به طور مصنوعی شسته رفته و یکدست تحویل بدهیم. در محاورههای معمولی، «وقت» را اغلب «وخ» میگوییم، هیچ را هیش، هیچوقت را گاهی هیشوخ، گاهی هیچوخ، و گاهی هیشوقت. و به شرح ایضا، درست را «دُرس»، مثل را «مث» یا «مثّ»، ..موضوع را «موضو»، «وضع» را «وض»، «صبح» را «صُب»، «صبر» را «صَب» (… تا صُب صَب کن)… و غیره و غیره.
سررشته این رشته دراز است، و کار آن به جاهای بس باریک کشیده میشود، اما حدود آن، در حال حاضر، چنان که باید و شاید معلوم نیست. تا این اواخر کسی در صدد کشف قوانین دقیق جاری در زبان زنده گفتار، و دستور پیچیده حاکم بر آن بر نیامده، و استادان زبانشناس جز به پژوهشهای محدودی در این زمینه نپرداختهاند. ما اگر به خود تکانی بدهیم و شروع کنیم به اینکه حدود و ثغور الگوها و صورتها و صداهای بی حدو حساب حوزه گفتار را به دقت شناسایی کنیم، حقوق و وجوه یک یک این اشکال و آواها را به رسمیت بشناسیم و هر یک از آنها را، به درستی و بااحتیاط، در جای خود به کار ببریم، به بسط گویایی وپویایی لفظ و گسترش بیان دراماتیک در زبان فارسی کمک کردهایم. رفع عقب ماندگی و درمان کم خونی لفظ دری، مثل هر لفظ دیگری، لازمهاش پیوندهای مکرر میان الگوها و عبارات و اصوات لفظ قلم و زبان محاوره است.
منوچهر انور- مقاله چند اشاره به چالش ترجمه/ عروسکخانه/ نشر کارنامه/ چاپ اول
[4] نظر
7 مرداد 1386
1
همه عشق و اندوه مرا بار کن
دارم میرم و آهسته میخونم
رختخوابم رو آماده کن، چراغ رو روشن کن
دارم میآم،
امشب دیروقت
بای بای بلک برد.
*
آن که دوستش دارم از آن دیگری است. ترانههای لطیفش برای دیگران است.
بیلی باتگیت/ نجف دریابندری/ انتشارات طرح نو
**
2
دلواپسیها و اندوههایم را کوله کن
که اکنون میروم
با آوازی حزین،
بدرود پرنده سیاه.
بسترم را آماده کن، چراغ بگذار بر سر راه
خواهم آمد امشب
اما دیرگاه
بدرود پرنده سیاه.
*
محبوب من دلباختهی دیگری است. آوازهای دلنشینش را برای او میخواند.
بیلی بتگیت/ بهزاد برکت/ نشر قطره
**
You really had me going, baby, but now I’m gone
این هم بخشی از یک آهنگ کانتری است در رمانی که در دست دارم که در کافهای پخش میشود.
ترانهها را چگونه باید ترجمه کرد؟ آهنگین؟ موزون؟ با لحن ادبی یا عامیانه؟
[5] نظر
1 مرداد 1386
Trivial
کارشناسان آموزش و پرورش در قرون وسطا هفت دانش بشری را به رسمیت میشناختند: سه درس عمومی شامل دستور زبان، منطق و معانی و بیان به trivium، و چهار درس تخصصی شامل حساب، نجوم، هندسه و موسیقی به quadrivium شهرت داشتند. معنی موضوعات کم اهمیت سبب شد تا صفت مشتق trivial در سده 16 میلادی با معنی "پیش پا افتاده- جزئی" استعمال شود. خود لغت لاتینی trivium اسمی مرکب بود و متشکل از پیشوند tri- یعنی "سه" و لغت via به معنی way (راه- طریق) و road (جاده)، و در ابتدا "محل تقاطع سه جاده با هم- سه راه" معنی داشت.
*

دو انتشارات فرهنگ نشر نو و معین دست به دست هم دادهاند و کتابی به نام ریشهشناسی انگلیسی اثر جان آیتو را با ترجمه حمید کاشانیان عرضه کردهاند. همت اصلی را البته همین جناب کاشانیان به خرج داده که 1330 صفحه فرهنگ را با نثری روان و دقیق ترجمه کرده. این کتاب سرگذشت بیش از 8000 لغت انگلیسی را کاویده و جدیدترین ویراستش به 2005 برمیگردد. اطلاعاتی که خوانندگان در هر مدخل کسب میکنند اینهاست:
منشا اولیه لغات، ارتباط لغات با زبانهای گوناگون خانواده هند و اروپایی، چگونگی ابداع لغات، تحول املایی لغات، تحول معنایی لغات، تاریخ ورود لغات به زبان انگلیسی، جایگاه لغات در متون مختلف ( ادبی، دینی،…)
*
کتاب سروشکل و صحافی خوبی دارد، همین سال 86 در آمده و 17 هزار تومان قیمت خورده. کاش کمی ارزانتر بود.
[5] نظر
28 تیر 1386
نام رمان جديدم هنوز در محاق ابهام است. يك محاق ميگويم يك محاق ميشنويد! از نظرات دوستان بسيار سپاسگزارم و دل به اين خوش كرده ام كه تا آخرين لحظه وقت تامل و انتخاب نام هست؛ هر چند اين آخرين لحظه چندان دور نيست. چون بعد از پايان ويرايش، براي ارسال كتاب به بخش فهرست نويسي، نامش بايد قطعي باشد. و ويرايش كتاب مراحل مياني خودش را ميگذراند.
*
خوبي خدا در اين هفته به چاپ سوم رسيد. چاپ سوم كتاب 3000 نسخه است. به اين ترتيب مجموع شمارگانش به سقف ده هزار نسخه رسيده.
*
يادداشت من در سايت ديباچه بر يك نقد ترجمه از آخرين داستان خوبي خدا، جهنم بهشت. ( توضيحات تازهي نويسندهي نقد را در اينجا بخوانيد.)
*
قصههاي بانمك و قصههاي عجيب آخرين مراحل چاپ را ميگذرانند.
*
خبردار شدم هفته پيش شبكه چهار برنامهاي در معرفي و نقد آثار لاهيري داشته؛ بي اشارهاي به نام مترجمها يا ناشرها يا نشان دادن جلد كتابها. فعلا كه هر كس هر كار ميخواهد ميكند. خوش باشند.
[5] نظر
26 تیر 1386
همنوایی؟
همخوانی؟
آواز جمعی؟
آواز دسته جمعی؟
نواها؟
مناجات؟
نغمه؟
ترانه؟
ترنم؟
ترانههای ساده؟
آواز دشت؟
[17] نظر
23 تیر 1386
خب، سرود را بیشتر دوستان نپسندیدند. پیشنهادهای زیادی به نظر من و دوستان دیگر رسیده که هر کدام نظرات مخالف و موافق خودش را دارد. طبیعی هم هست و نهایتا باید یکی را انتخاب کرد. فعلا بهتر است کمی بیشتر توضیح بدهم و ببینم از شما خوانندگان عزیز هم پیشنهاد تازهای میرسد یا به یکی از این پیشنهادها رای مثبت قطعی میدهید یا نه.
اینها معنای عنوان رمان است که نویسنده در صفحه دوم کتابش، پیش از اینکه رمان آغاز شود، از فرهنگهای انگلیسی ذکر کرده چون عنوان انگلیسی کتاب هم کلمه متداولی نیست و برای خود مخاطبان انگلیسی زبان هم نیاز به توضیح دارد:
1- a unisonous vocal music (used in churches)
2- any simple melody or air
یعنی:
1- آواز جمعی (سرود و مناجات گروهی در کلیساها)
2- هر نوا یا نغمه ساده
اسم رمان را فعلا نمیگویم تا ذهنیتی پیش نیاید و در انتخاب معادل خوب برای عنوان فارسی، صرفا از خلاقیت و دامنه لغات خود کمک بگیرید.
اما ساختار رمان را توضیح میدهم تا با شناختی بیشتر از کتاب، عنوان پیشنهاد کنید. ساختار رمان شبیه ساختار گور به گور فاکنر است. شخصیتها در یک شهر کوچک زندگی میکنند- یک پدر، پسرانش، دو برادر، … نویسنده در هر فصل به سراغ یک یا چندتن از آنان میرود و داستان زندگیشان را پیش می برد، تا اینکه همه ماجراها در نهایت به هم میرسند. شخصیتها عموما منزوی و تنها هستند، و مثل همنام کل داستان در یک محدودهی زمانی (یک سال) رخ میدهد.
در فرهنگ لغت هر دو معنایی که در ابتدای رمان ذکر شده آمده و با توجه به توضیحی که دادم، هر یک از این دو معنا بجاست و نویسنده در انتخاب عنوان خلاقیت ویژهای به کار برده:
شخصیتهایی تنها و جدا از هم که زندگی هر کدام برای خودش نوایی و آوایی دارد، و، در عین حال در کنار هم، در کل، صدایی که از این مجموعه به گوش میرسد صدایی یکپارچه و هماهنگ است.
نکته مهم این است که هیچ بار واضح مقدسمآبانهای در رمان به چشم نمی خورد، مثلا اشاره ای به کلیسا، انجیل یا مفهومی مقدس. تاکید نویسنده بیشتر روی جمعی بودن است.
طبیعتا جمع کردن این دو معنا در ترجمه، نشدنی به نظر میرسد و شاید بهترین کار این باشد که به یک معنا بیشتر توجه کنیم اما با گوشه چشمی به معنای دیگر. با این توضیحات مبسوط، همهی پیشنهادهای فعلی را ردیف می کنم. اگر یکی را بیشتر میپسندید بگویید، اگر پیشنهاد تازهای هم دارید اضافه کنید:
همنوایی/ همسرایی/ همآوایی/ همخوانی
آوازهای جمعی/ آواهای جمعی/ آوازهای دسته جمعی/
نواها/ آواها
مناجات/ سرود
نغمه/ ترانه/ رامش/ ترنم
نغمههای ساده/ ترانههای ساده
تکخوانیها
*
نیازی به مراجعه به فرهنگ لغت نیست. از خلاقیت و دامنه لغات خود کمک بگیرید و به این نکته توجه داشته باشید که عنوان نهایی باید برای کتابخوان ایرانی جذابیت داشته باشد.
پ.ن: در انتخاب معادل میشود کمی هم انعطاف داشت. شاید انتخاب واژه یا عنوانی که صددرصد منطبق با معنا نباشد راه حل نهاییمان باشد.
[23] نظر
17 تیر 1386
سرود
فعلا نام رمان را گذاشتهام: سرود.
پیش از اینکه خواننده چیزی از ماجرای رمان و ساختار آن و عنوان اصلی کتاب بداند میخواهم بدانم حسش نسبت به دیدن این نام روی جلد چیست؟
این عنوان انگیزهای برای تورق کتاب به تو میدهد؟ اصلا حسی در تو ِ خواننده ایجاد میکند؟ یا آن قدر این واژه کلیشهای و دستمالی شده است که نمیشود احیاش کرد؟ تو چه حسی داری؟ نظرت مهم است.
ادامه دارد
[42] نظر
— Next Page »