اردیبهشت 1386



در اتوپیا، نمایندگان شهروندان به دلیل زجر 10  روزه‌‌ای که بازدیدکنندگان و غرفه‌داران از گرما و خفگی و آشفتگی و گرد و خاک و قیرگونی آن‌لاین(!) محوطه و اطلاع‌رسانی(؟) نادرست و رعایت نشدن ِ شأن کتاب و مسجد و خریدار و فروشنده کشیدند، به استیضاح فکر می‌کنند.

[4] نظر 


1. نشر کارنامه نسخه‌ی بسیار نفیسی از بازمانده روز نوشته ایشی گورو با ترجمه نجف دریابندری در قطع جیبی منتشر کرده که خریدنش بر هر فرد علاقمند به ادبیات واجب عینی است.

*

2. امروز چند ساعتی در نمایشگاه کتاب خواهم بود، در غرفه‌ی نشر ماهی.

[8] نظر 


ترجمه بالذاته متن ثانوی است. بنابراین متنی است فطرتاً محکوم به فنا، آگاه به میرایی خود، با تنها یک سودا: ماندگاری در برانگیختن دیگری به ترجمه‌ی دوباره. بی‌هوده نیست که گفته‌اند بهترین و حتا تنها نقد ترجمه‌ی یک اثر، ارائه‌ی ترجمه‌ی دیگری است از همان اثر. مترجمان حرفه‌یی هرگز از بازترجمه‌ی اثری که ترجمه کرده‌اند ناراحت نمی‌شوند. حداقل معنای بازترجمه، صحه بر حسن سلیقه‌ی مترجم اولی است. حتا مترجمانی داشته‌ایم که خود بازمترجم خویش شده‌اند (مانند زنده‌یاد محمد قاضی که شخصاً ترجمه‌ی اولیه‌ی خودش از شازده کوچولو را مورد تردید قرار داد).

اما نکته‌یی هم در این میان مهم است و آن این‌که یک اثر، کل متن است و نه جمله‌هایی از آن. اگر منتقدان توان ادامه‌ی نقدشان تا انتها و ارائه‌ی ترجمه‌یی کامل و – هم‌چنان ترجمه‌ی کوثری – گیرا از گفتگو در کاتدرال را دارند،‌ این گوی و این میدان وگرنه نه با یک گل بهار می‌شود و نه با یک آفتاب کله‌سوز ‌بهار به پایان می‌رسد.
-


پ.ن: ماجرا مربوط است به ایرادهای کسی بر ترجمه‌ی عبدالله کوثری بزرگ از یکی دو پاراگراف اول گفت و گو در کاتدرال یوسا در خوابگرد. آقای مدیا کاشیگر ذیل نظرات انتقادی ایشان پاسخ ارزنده‌ی فوق را ثبت کرده. [+]

یک نظر 


خوبی خدا رو خوندم. کتاب بسیار خوشمره‌ایست. خوشمزه از این نظر که در هر داستان آدم خیلی پُری وجود داره که به اون داستان طعم داده؛ به خاطر همین آدم‌هاست که کتاب مثل یک جعبه شکلات شده و با اینکه همه‌ی شکلات‌ها از همون جعبه بیرون میان، هر کدوم مزه‌ی خاص خودشون رو دارن... به هر حال به نظرم بهترین مجموعه داستانیه که یه مترجم در چندین سال اخیر کنار هم چیده. [+]

وبلاگ My inner tramp of 1989

یک نظر 


 خدا می‌داند که چقدر آن دختر بچه دلواپس و درونگرای قصه‌ی فلامینگو را دوست داشتم که گاهی شبیه بچگی‌هایم می شد , و آن چمباتمه‌های معصومانه‌اش در انباری متروک و گفتمانش با فلامینگوی مجسمه چقدر آشنا می زد و مادرش … طفلک چقدر روزهایی که از تخت خواب بیرون نمی‌آمد و تا دم دمای عصر لباس خواب را از تنش در نمی‌آورد برایم آشنا بود، سرزندگی‌های موقتی و از پا افتادن‌هایش … 

 [ کولیها کنار آتش، یادداشتی بر خوبی خدا: +]

 یادداشتهای دیگر درباره خوبی خدا در وبلاگستان و مطبوعات: [+]

**

    

خوبی خدا / چاپ دوم

مترجم دردها / چاپ چهارم

همنام / چاپ سوم

***

نشر مرکز

در میان گمشدگان

***

در نمایشگاه امسال در نشر ماهی با کتابهای مترجم دردها، همنام، خوبی خدا، و سالن خزندگان (از مجموعه ماجراهای بچه‌های بدشانس) و در نشر مرکز با در میان گمشدگان حضور دارم. فقدان حتا یک عنوان ترجمه‌ی جدید را در نمایشگاه سال بعد - که امیدوارم برعکس نمایشگاه فعلی، در فضایی دلپذیر و آرام و معقول و تمیز و فرهنگی و سرسبز و آماده برگزار شود-  دست کم  با یک رمان جدید و دو مجموعه داستان برای نوجوانان جبران خواهم کرد.

[6] نظر 


درک نادرست از يک واژه (Provocation) موجب شده است که تمام زحمات نويسنده به هدر رود. [+]

یادداشت خسرو ناقد بر مقاله‌ی فرهنگ توهین.  

[.] نظر 

« Previous Page