خرداد 1386



نظر یکی از دوستان مقیم امریکا درباره این معادل‌ها  و به‌خصوص خدا ذلیلت کنه:

معادلی که برای God damn you پیدا کردی واقعا از لحاظ زبانی به عبارتی best fit ئه منتها از لحاظ فرهنگی اینطور به نظر من نمیاد ؛ راستش اینجا فردی که این حرف رو به زبون میاره به لحاظ فرهنگی معادل کسیه که در شرایط مشابه تو ایران چیزی شبیه "دهنت سرویس" - و البته نه غلیظ تر از این لفظ - رو به کار می بره. اینجا بزرگترها در حضور بچه ها چنین کلمه ای رو استفاده نمی کنن - معمولا - اما در حدی هم نیست که تو برنامه های تلویزیونی روش بیپ بذارن که شنیده نشه - باز هم معمولا - در حالیکه معادل تو رو بارها شنیدم که مادرا وقتی می خوان بچه هاشونو دعوا کنن به کار می برن ، دلیلش می تونه این باشه که "خدا ذلیلت کنه" یه مقدار نسبت به این عبارت مودبانه تر به نظر میاد ضمن اینکه معمولا بیشتر از اینکه از سر خشم استفاده شه از سر استیصال استفاده می شه (البته نه همیشه) به هر حال معادل تو - که طبیعتا بایستی فاکتور ارشاد پذیری!! هم توش رعایت بشه - خیلی بهتر از کلیشه های متداوله. در مورد damn it وضع باز هم متفاوت تر میشه و با "ذلیل شده/مرده" واقعا هم بار نیست اما با "تف به روت" که خودت هم اشاره کرده بودی می تونه معادل باشه. برای تطابق اینو در نظر داشته باش اگه اینجا یه بچه ی ابتدایی تو مدرسه این لفظ رو استفاده کنه و گزارش شه حتما اولیا شو می خوان تا توضیح بدن.

[2] نظر 


بادبادك‌ بازی‌ با سن‌ تو جور درنمی‌آید، بگذار دیگران‌ آن‌ را هوا كنند.

[.] نظر 


نفرین‌ها در زبان فارسی دسته‌ی دیگری از بدو بیراه‌ها را تشکیل می‌دهند که بسته به لحن و موقعیت و شخصیت گوینده ممکن است معادل‌های خوبی برای عباراتی چون God damn you و Hell with you و نظیر آنها باشند:

آتش به جونت بزنن

بلا بگیری

جز جگر بگیری/ بزنی

گور به گور بشی

مرده شور شکلتو ببرن

خاک تو سرت کنن

خاک به گورت کنن

خانه ات خراب ] بشه[

خدا خفه‌ات کنه

خدا ذلیلت کنه

گندت بزنن

رو آب بخندی

ذلیل شی ]الهی[

خیر نبینی

**

می‌‌بینید «خدا ذلیلت کنه» چقدر به God damn you  نزدیک است؟ 

[6] نظر 


What is lost in the good or excellent translation is precisely the best.

Friedrich Von Schlegel

یک نظر 


bas.tard

Son of a/the  b.itch

معناهای خیلی نزدیک، اینهاست: حرامزاده/ بی پدر/ بی پدر و مادر/ تخم حروم/ مادر به حرام

و گاه: ولد الزنا/ بی بُتِه.

**

از دیکشنری کرنرمان، محض اطلاعات عمومی:

Arabic: ، إبْنُ سِفاح، إبْنُ زِنى
Chinese (Simplified): 私生的
Chinese (Traditional): 私生的
Czech: nemanželský
Danish: uægte; bastard-
Dutch: bastaard-
Estonian: sohi-
Finnish: avioton
French: bâtard
German: unehelich
Greek: μπάσταρδος, νόθος
Hungarian: fattyú
Icelandic: óskilgetinn
Indonesian: anak haram jadah
Italian: bastardo
Japanese: 私生児の
Korean: 사생의
Latvian: ārlaulības-
Lithuanian: nesantuokinis
Norwegian: uekte, født utenfor ekteskap
Polish: nieślubny
Portuguese (Brazil): bastardo
Portuguese (Portugal): bastardo
Romanian: bastard, nele­gi­tim
Russian: внебрачный
Slovak: nemanželský
Slovenian: nezakonski
Spanish: bastardo
Swedish: oäkta
Turkish: piç

**

Bit.ch

Slu.t

جز یکی دو واژه زننده‌ی رایج، اینها هم هست: 

هرجایی/ ولنگار/ لاشی/ لکا.ته/ بی بندوبار/ دریده / سلیطه/ و معنای اصلی bitch هم که ماچه سگ و ماده سگ است. 

**

F… you

که امریکن هریتیج آن را معادل Go f.. yourself و Get f..ed دانسته.

تف تو روت/روحت - خاک به گورت- مرده شورتو/ ریختتو/ هیکلتو/شکلتو ببرن- گندت بزنن- ری..م به هیکلت- گورتو گم کن- برو به جهنم

و عباراتی مرکب از امر به «خفه شدن»/ «گم شدن» و «یک یا چند فحش» نظیر:

خفه شو آشغال. و بسته به موقعیت می‌توان با اضافات ِ فحشی ِ (!) بیشتر، خشم بیشتر گوینده را منتقل کرد: خفه شو/ گم شو آشغال ِ عوضی ِ …

**

در همه‌ی موارد بالا پیشنهادهای دیگر خود را ثبت کنید.

[5] نظر 


فراخوان فحش‌ها  تلاشی بود برای جمع‌آوری همه‌ی بدوبیراه‌هایی که در فارسی به زبان می‌آید. طبیعتا با دیدن بد و بیراه رایجی در زبان دیگر باید معادل‌هایی از زبان خودمان پیدا کنیم. و باز طبیعتا میزان انطباق صددرصد مفهوم این فحش‌ها در دو زبان تقریبا ناممکن است، اما کارکردی که فحش‌ها در بیان خشم یا نارضایتی یا توهین دارند دست ما را در انتخاب معادل‌های فارسی کمی بازتر می‌گذارد. من در این پست و چند پست آینده می‌کوشم بدوبیراه‌های فارسی را - تا حد ممکن به طور موضوعی یا با مضمون‌های مشابه- «مجموع کنم». در این راستا از فحش‌های آبدار و بی‌آبی که خوانندگان ذیل مطلب فراخوان فحش‌ها گذاشته بودند هم بهره خواهم گرفت. لازم به یادآوری نیست که لحن، موقعیت داستانی و شخصیت ِ شخص ِ شخیص ِ فحاش در انتخاب معادل فارسی نقش موثری دارد.

*

Shut up!

Cut the crap!

Shut the f.u.c.k up!

 و تا حدی :

 Goddamn you !

 F.u.c.k. off!

Go f.u.c.k yourself!

Go f.u.c.k yourself!

*

معادل‌ها:


خفه شو! 

دهنت رو ببند! 

مرگ!

کوفت

گاله رو ببند! (ببند اون گاله رو!)

چه غلطها!

درت را بگذار!

زهرمار!

قدقد نکن!

خفقون (خفه خون/ خفقان) بگیر!

زر نزن!

زر زر نکن!

کور خواندی!

هارت و پورت نکن!

جمعش کن!

*

افزودن تعابیر و واژه‌هایی با بار معنایی مشابه که از قلم ِ من افتاده به غنای این بانک کثیف کمک خواهد کرد.

[13] نظر 


من تنها با دست نمی‌نویسم.

پایم نیز می‌خواهد همواره با نویسنده همراه شود.

استوار، آزاد و جسورانه مرا می‌دواند.

گاهی بر دشت،

گاهی بر کاغذ.

نیچه

یک نظر 

Next Page »