You don’t have to worry.
نمیخواد نگران باشی.
9 اسفند 1385
8 اسفند 1385
7 اسفند 1385

مترجم دردها مجموعه 9 داستان کوتاه از جومپا لاهیری هندی تبار برنده جایزه پولیتزر سال 2000 شد. داستانهایی با رنگ و بوی هند و امریکا، درباره مهاجرانی که به امریکا سفر کردهاند، امریکاییان هندیتباری که به هند باز میگردند، و دوستیها و عشقها میان مردمان دو سوی دنیا. همان سال جومپا لاهیری خبر داد رمانی خواهد نوشت که سال 2004 منتشرش خواهد کرد. و چهار سال نشست و نوشت، و رمان همنام درامد. و استقبال زیاد خوانندهها و ترجمهشدنش به چندین زبان دنیا شاید بیشتر از هر چیز به دلیل تجربه لذتبخشی بود که خوانندهها از مجموعه داستان مترجم دردها داشتند. اما همنام هم اثری بود زنده، درباره زندگی، عشق و مرگ. با همان دغدغههای همیشگی لاهیری، و در همان سرزمینها که لاهیری در آن زیست میکند، و کسانش زیست میکردهاند: هند، و امریکا. میرا نایر، کارگردان هندی امریکایی که با فیلمهای ونیتی فیر و عروسی منسون توجه منتقدان جشنوارههای جهانی را به خود جلب کرده بود، کمی پس از انتشار همنام به سرش زد با اقتباس از این رمان فیلم بسازد، چرا که خود او هم مثل جومپا لاهیری هندیتبار بود و ساکن امریکا، با همان دردهای مشترک و دغدغههای فرهنگی. و چنین شد که سونی تاراپوروالا بر اساس همنام برایش فیلمنامه نوشت، البته با همکاری خود جومپا لاهیری، کمپانی فاکس سرچ لایت تهیهکنندگیاش را بر عهده گرفت و چند ستاره بالیوودی و هالیوودی نقشهای اصلی رمان را بازی کردند.
عرفان خان و تابو، دو ستاره بالیوودی، نقش پدر و مادر گوگول را بازی میکنند. این دو بازیگر پیش از این در فیلم هندی «مقبول»، اقتباسی نسبتا موفق از نمایشنامه مکبث شکسپیر بازی کردهاند. نقش گوگول را، کارل پن ایفا میکند که در طول ساخت فیلم، وبلاگی داشت و خاطراتش را از سفر به هند و گروه بازیگران و عوامل صحنه مینوشت، جاسیندا بارت نقش مکسین، دوست موقت گوگول را بازی میکند و زلیخا رابینسون هم نقش موشومی را که بعدها به همسری گوگول در میآید. خود جومپا لاهیری هم در نقش عمهجومپا در مراسم برنج خوران گوگول نوزاد حضوری کوتاه دارد.
**
پدر گوگول بلافاصله پس از ازدواج با آشیما از هند به امریکا سفر میکند، در آنجا صاحب دو فرزند میشوند، فرزندانشان در آنجا بزرگ میشوند و از فرهنگ هندی خانواده خود فاصله میگیرند. پدر گوگول شخصیتی است که گرچه دلبسته فرهنگ خود است، به فرهنگهای دیگر احترام میگذارد و مادر گوگول، آشیما، هم سرانجام دنیای جدید، خواستههای فرزندانش که جور دیگری فکر میکنند و واقعیاتی چون مرگ عزیزانش را میپذیرد و با همه اینها کنار میآید.
****
همنام داستان بالندگی گوگول، دور شدنش از فرهنگ خانوادگیاش، غوطهوریاش در فرهنگ جدید است و سرانجام پذیرش خودش، با همه دوگانگیهاش و همان گونه که هست. همنام تجربه مشترک مهاجرانی است که از یک گوشه دنیا راه میافتند و به گوشه دیگرش میروند اما همچنان از زادگاه خود دل نمیکنند. همنام داستانی است که به همه چیزهایی که میان فرزندان و والدینشان فاصله میاندازد میپردازد و نیز به همه چیزهایی که آنان را هم پیوند میزند. همنام فیلمی است برای همه کسانی که بر سر انتخابهایی که در زندگی کردهاند با پدران و مادرانشان دچار مشکل شدهاند؛ و آدمهای همنام بازتاب تصویری از همهی این آدمهاست؛ آدمهایی مثل من و شما.
-
* یادداشت من برای نشریه چلچراغ که این شماره پرونده کوچکی دارد درباره همنام و فیلم همنام که تا ده روز دیگر در امریکا اکران می شود.
6 اسفند 1385
Go on. You shouldn’t be late.
برو [دیگه]. دیرت نشه.
به جای «نباید دیرت بشه.»
-
پ.ن: البته همه چیز به لحن بستگی دارد. همهی این تجربههای کوتاه که تا الان در وبلاگ گذاشتهام و پس از این خواهم گذاشت بر اساس لحن شخصیتهای رمان است، و تلاش و محکی برای فاصله گرفتن از متن اصلی، تا حد مجاز.
5 اسفند 1385
در جایی از رمان یکی از شخصیتها به دیگری میگوید مگر سیگار را ترک نکرده بودی؟ چرا دوباره میکشی؟
و او در جواب میگوید:
Things change.
من میگذارم «پیش میآد [دیگه].»
شما چه میگذارید؟
3 اسفند 1385
Don’t you ever smoke, the old woman said.
But you do, Bobby said.
بابی گفت شما که میکشید.
این «که» در اینجا یعنی «ولی».
2 اسفند 1385
The air was turning sharp, with a fall feeling of loneliness coming.
به کارکرد fall در اینجا باید توجه کرد. در فرهنگ هزاره ذیل معنای اسمی fall آمده:
(صفت گونه) پاییزه، پاییزی.
آیا fall در اینجا همین کاربرد را دارد؟