Man’s extremity, God’s opportunity.
Korean Proverb
11 بهمن 1385
5 بهمن 1385
4 بهمن 1385
بازار شل شده، یا شل کرده.
این اصطلاحی است که بازاریان به کار میبرند کنایه از افت قیمت اجناس، به خصوص بعد از اینکه قیمتها ییهو(!) بالا رفته باشد. مثل بلایی که این روزها، در ایام محنت محمودیه، سر مسکن و خیلی چیزهای دیگر در تهران آمده. اصطلاح خیلی جالبیست.
3 بهمن 1385
فرهنگ شش جلدی آریانپور با وجود مزایایی که بر فرهنگ پنج جلدی سابق دارد، همچنان دچار نواقصی است که یا از نادیده گرفتن اصول فرهنگ نویسی ناشی شده یا کمدقتی. چند سال پیش دکتر خزاعی فر در مجله مترجم، با اشاره به اصول جدید فرهنگ نویسی، نقد مفصلی بر این فرهنگ نوشت که خواندنی و مفید است. صرف نظر از آن نقد جامع، من هم در حین ترجمه به مواردی برخوردهام و میخورم که تدریجا اینجا میآورم. شما هم اگر به مواردی برخوردهاید میتوانید خبر دهید تا مجموع شود.
- در مدخل mincemeat نوشته: گوشت قیمه، گوشت لهکرده. اما گوشت چرخکرده را که مهمتر و رایجتر است نیاورده.

- مدخل index card را ندارد ولی فرهنگ معاصر ِ به این لاغری دارد. (کارت بایگانی)
- در مدخل condo فقط نوشته: مخفف: آپارتمان- کاندو
اما معلوم نیست مخفف چیست. نمیگوید که مخفف condominium است.
- مدخل goody-two- shoes را ندارد اما ذیل مدخل goody-goody در پرانتز آورده: goody-two-shoes هم میگویند. و این ممکن است از چشم کسی که دنبال این اصطلاح میگردد مخفی بماند.
2 بهمن 1385

To love is to suffer. To avoid suffering, one must not love. But then, one suffers from not loving. Therefore, to love is to suffer; not to love is to suffer; to suffer is to suffer. To be happy is to love. To be happy, then, is to suffer, but suffering makes one unhappy. Therefore, to be happy, one must love or love to suffer or suffer from too much happiness.
Love and Death, Woody Allen~
30 دی 1385
1
برای مطلب جناب خسرو ناقد و معادل برای macho (+) نظرات همچنان میرسند؛ جناب داریوش آشوری هم در اینجا نظر تکمیلی خود را فرموده.
–
2
از غرایب روزگار، یکی هم این است که یکی دو فصل از رمانی که در دست دارم در طویله و گاوداری میگذرد! فرهنگهای لغت دوزبانه در این زمینه شدیدا فقیرند و فرهنگ لغت یک زبانه هم ابدا به کار نمیآید. تصویر بسیاری از واژههای این فصل را در گوگل و فرهنگهای مصور دیدهام اما نام فارسی آنها را در هیچ فرهنگی نمییابم. حتا آکسفورد دودن هم جواب نمیدهد. یک دلیلش این است که گاوداریها الان مجهزتر شدهاند و تکنولوژی پیشرفتهتری دارند با ابزارهای پیشرفتهتر، و یک دلیلش هم این است که بسیاری از فرهنگها عوض ارائه معادل، واژهها را تعریف کردهاند. یک دلیل دیگرش هم این است که چه بسا خیلی از این ابزارآلات و تکنولوژی وارد ایران نشده یا به طور بسیار محدودی شده و اساسا معادلی برایش نداریم و کوووو تا فرهنگستان به خودش بیاید و بعد از روشن کردن تکلیف این همه واژهی روی زمین مانده، تکلیف واژههای این حوزه را روشن کند؟
اگر کسی فرهنگ دامداری سراغ دارد یا دوست و آشنای دامدار میشناسد یا در دامداری کار کرده یا میکند لطفا خبر بدهد. هر کدام اینها قطعا تعبیری رایج در میان اهلش دارد.
واژهها اینهاست:
squeeze chute / smudge pot / lot / holding pen / loading pen/ dehourner/ prod/ hot shot / corral / alley / bawl

گاوها هم مثل اسبها trot میکنند اما گمانم نمیشود از یورتمه رفتن استفاده کرد.
24 دی 1385
- پریشب دوستی خبر داد که در تله تکست فارسی تلویزیون، در بخش داستان کوتاه، داستان شیرینی عسلی از مجموعه خوبی خدا روز به روز منتشر میشود، بیاشاره به نام کتاب، ناشر و مترجم. این دوست میگفت قسمت ششم این داستان را روی تله تکست خوانده! - سال گذشته دو داستان در میان گمشدگان را یک هفتهی تمام، شبها در یکی از شبکههای رادیویی خواندند. در طول هفته هیچ اشارهای نه به نام مترجم شد نه به نام کتاب نه ناشر. فقط در پایان هفته در جلسه نقد و بررسی به مشخصاتش اشاره شد. - سال گذشته دوست دیگری زنگ زد گفت روزنامهای در استان گلستان یک داستان مترجم دردها را دارد پاورقی چاپ میکند! - در آخرین لحظهها دوستی خبر داد در بولتن همایشی ادبی در یکی از استانها بناست داستان خوبی خدا را چاپ کنند. در هیچ کدام این موارد نه از ناشر اجازه گرفتهاند نه از مترجم، نه حتا خبر دادهاند. * پ.ن1: تازه من دوستان محدودی دارم وگرنه این پست حتما درازتر میشد! پ.ن2: درباره اینکه کار مترجمان و ناشران ایرانی هم از همین دست کارها هست یا نه کمابیش در اینجا بحث شده.