بهمن 1385



Man’s extremity, God’s opportunity.

Korean Proverb

[12] نظر 


ماجرای معادل یابی برای macho ادامه یافته و دوستی معادلی پیشنهاد کرده و به جناب ناقد خبر داده. من در سفرم و چندان فرصتی برای سروسامان دادن به این مطلب ندارم. از همین رو عینا متن نامه‌ها را می‌گذارم.
و حالا ادامه ماجرا:
 
آقای امير مهدی حقيقت عزيز
ظاهراً کار «لغت» بازی شما و من بالا گرفته است!
افزون بر پيام هايی که به دست شما رسيده است، امروز ايميلی «پينگوليش» از يکی از همو.طنانمان رسيد با پيشنهادی تازه. (در پايين می بينيد!)
ديدم که پيام کوتاهی هم در پای نوشته ی مربوطه گذاشته است.
رسم ادب را به جا آوردم و پاسخی نوشتم که در زير می بينيد.
گفتم شما را هم خبر کنم!
پايدار باشيد.
خسرو ناقد
-

raje be moadele macho ziad fekr kardam. moadele monasebi dar farsi peyda nakardam ke tamame javanebe manaee mancho ro pooshesh bede amma kalameye biganei hast ke ham dar farsi kamelan ja oftade va ham moadele khoobi baraye mancho mitoone bashe. khobish ham injast ke asle kalame ham be in mani nist va az ro ye film eghtebas shode va in mani faghat to farsi karbord dare:"SHEZEM" in kalame az roye filmi be hamin esm to farhange ma ja oftade va shezem esme naghshe avvale in filme ke khososiate ye mancho ro dare.
omidavram tooneste basham komaki konam barye in ke bebinid in kalame be mani mazkoor cheghadr to farhange ma ja oftade mitoonin ba emlaye farsi (شزم)to google search konin va ntijasho bebinin.

خسرو ناقد:
آقای جلايی (؟) عزيز
با سلام و سپاس از توجه ای که به «بازی لغت» وبلاگ «ترجمه» امير مهدی حقيقت نشان داديد.
 پيشنهاد «شزم» برای معادل  macho نظرم را جلب کرد.
به توصيه شما، در Google جستجويی مختصر کردم و ديدم که ظاهراً «شزم» بيشتر شخصيتی شبيه «رابين هود»، «سوپرمن»، «مرد عنکبوتی» يا چيزی شبيه اينهاست.
در صورتی که معنای لُغوی macho همانطور که اشاره کردم يعنی «نَرّه حيوان». همان «نره‌خر» و «نره‌گاو» و «نره‌شير» مصطلح در زبان فارسی که به «نری» و «رجوليت» خود می‌نازند. بر اين اساس به‌مردهايی گفته می‌شود که به «مردانگی» و «رجوليت» خودشان می‌بالند و «عاشق مردی» خودشانند. يا در يک کلام: «کسی  که به‌گونه‌ای مبالغه‌آميز مردی خود را به‌رخ می‌کشد». به خصوص در رفتار و حرکات ظاهری؛ مثل در طرز راه رفتن و حرف زدن و چشم و ابرو آمدن و لباس پوشيدن. 
حال با اين تفاصيل اگر بخواهيم شخصيت سينمايی مناسبی برای macho در نظر بگيريم، شايد «قيصر» بيشتر مناسب باشد.
متأسفانه من هنوز سعادت آشنايی با «شزم» را نداشته ام، اما از شما چه پنهان در دوران جوانی چند بار فيلم «قيصر» را تماشا کردم! حرکات و رفتار و منش «قيصر» تقريباً همان ويژگی های macho ما را دارد!
شما چطور؟ فيلم «قيصر» را ديده ايد؟ اگر ديده ايد با مقايسه ی «قيصر» با «شزم» ببينيد کدام بيشتر خصلت macho را دارند.
پايدار باشيد و شادکام.
خسرو ناقد

[4] نظر 


بازار شل شده، یا شل کرده.

این اصطلاحی است که بازاریان به کار می‌برند کنایه از افت قیمت اجناس، به خصوص بعد از اینکه قیمت‌ها ییهو(!) بالا رفته باشد. مثل بلایی که این روزها، در ایام محنت محمودیه، سر مسکن و خیلی چیزهای دیگر در تهران آمده. اصطلاح خیلی جالبی‌ست.

یک نظر 


فرهنگ شش جلدی آریانپور با وجود مزایایی که بر فرهنگ پنج جلدی سابق دارد، همچنان دچار نواقصی است که یا از نادیده گرفتن اصول فرهنگ نویسی ناشی شده یا کم‌دقتی. چند سال پیش دکتر خزاعی فر در مجله مترجم، با اشاره به اصول جدید فرهنگ نویسی، نقد مفصلی بر این فرهنگ نوشت که خواندنی و مفید است. صرف نظر از آن نقد جامع، من هم در حین ترجمه به مواردی برخورده‌ام و می‌خورم که تدریجا اینجا می‌آورم. شما هم اگر به مواردی برخورده‌اید می‌توانید خبر دهید تا مجموع شود.

- در مدخل mincemeat  نوشته: گوشت قیمه، گوشت له‌کرده. اما گوشت چرخ‌کرده را که مهم‌تر و رایج‌تر است نیاورده. 

- مدخل index card را ندارد ولی فرهنگ معاصر ِ به این لاغری دارد. (کارت بایگانی)

- در مدخل condo فقط نوشته: مخفف: آپارتمان- کاندو

اما معلوم نیست مخفف چیست. نمی‌گوید که مخفف condominium است.

- مدخل goody-two- shoes را ندارد اما ذیل مدخل goody-goody در پرانتز آورده:  goody-two-shoes هم می‌گویند. و این ممکن است از چشم کسی که دنبال این اصطلاح می‌گردد مخفی بماند.

[4] نظر 


To love is to suffer. To avoid suffering, one must not love. But then, one suffers from not loving. Therefore, to love is to suffer; not to love is to suffer; to suffer is to suffer. To be happy is to love. To be happy, then, is to suffer, but suffering makes one unhappy. Therefore, to be happy, one must love or love to suffer or suffer from too much happiness.

Love and Death, Woody Allen~

[.] نظر 


1

برای مطلب جناب خسرو ناقد و معادل برای macho (+) نظرات همچنان می‌رسند؛ جناب داریوش آشوری هم در اینجا نظر تکمیلی خود را فرموده.  

2

از غرایب روزگار، یکی هم این است که یکی دو فصل از رمانی که در دست دارم در طویله و گاوداری می‌گذرد! فرهنگ‌های لغت دوزبانه در این زمینه شدیدا فقیرند و فرهنگ لغت یک زبانه هم ابدا به کار نمی‌آید. تصویر بسیاری از واژه‌های این فصل را در گوگل و فرهنگ‌های مصور دیده‌ام اما نام فارسی آنها را در هیچ فرهنگی نمی‌یابم. حتا آکسفورد دودن هم جواب نمی‌دهد. یک دلیلش این است که گاوداری‌ها الان مجهزتر شده‌اند و تکنولوژی پیشرفته‌تری دارند با ابزارهای پیشرفته‌تر، و یک دلیلش هم این است که بسیاری از فرهنگ‌ها عوض ارائه معادل، واژه‌ها را تعریف کرده‌اند. یک دلیل دیگرش هم این است که چه بسا خیلی از این ابزارآلات و تکنولوژی وارد ایران نشده یا به طور بسیار محدودی شده و اساسا معادلی برایش نداریم و کوووو تا فرهنگستان به خودش بیاید و بعد از روشن کردن تکلیف این همه واژه‌ی روی زمین مانده، تکلیف واژه‌های این حوزه را روشن کند؟

اگر کسی فرهنگ دامداری سراغ دارد یا دوست و آشنای دامدار می‌شناسد یا در دامداری کار کرده یا می‌کند لطفا خبر بدهد. هر کدام اینها قطعا تعبیری رایج در میان اهلش دارد.

واژه‌ها این‌هاست:

squeeze chute / smudge pot / lot / holding pen / loading pen/ dehourner/ prod/ hot shot / corral / alley / bawl

گاوها هم مثل اسب‌ها trot می‌کنند اما گمانم نمی‌شود از یورتمه رفتن استفاده کرد.

[5] نظر 



- پریشب دوستی خبر داد که در تله تکست فارسی تلویزیون، در بخش داستان کوتاه، داستان شیرینی عسلی از مجموعه خوبی خدا روز به روز منتشر می‌شود، بی‌اشاره به نام کتاب، ناشر و مترجم. این دوست می‌گفت قسمت ششم این داستان را روی تله تکست خوانده!

- سال گذشته دو داستان  در میان گمشدگان را یک هفته‌ی تمام، شب‌ها در یکی از شبکه‌های رادیویی خواندند. در طول هفته هیچ اشاره‌ای نه به نام مترجم شد نه به نام کتاب نه ناشر. فقط در پایان هفته در جلسه نقد و بررسی به مشخصاتش اشاره شد. 

- سال گذشته دوست دیگری زنگ زد گفت روزنامه‌ای در استان گلستان یک داستان مترجم دردها را دارد پاورقی چاپ می‌کند!

- در آخرین لحظه‌ها دوستی خبر داد در بولتن همایشی ادبی در یکی از استان‌ها بناست داستان خوبی خدا را چاپ کنند. 

در هیچ کدام این موارد نه از ناشر اجازه گرفته‌اند نه از مترجم، نه حتا خبر داده‌اند. 

*

پ.ن1: تازه من دوستان محدودی دارم وگرنه این پست حتما درازتر می‌شد! 

پ.ن2: درباره اینکه کار مترجمان و ناشران ایرانی هم از همین دست کارها هست یا نه کمابیش در اینجا بحث شده.

[8] نظر 

Next Page »