دی 1385
Monthly Archive
9 دی 1385
An old man came and stood in the doorway looking at her. He scratched himself along his skinny flank, his pajamas moving. He stood watching her.
این از جملههای رمانی است که مشغول ترجمهاش هستم. جملهی میانی وقت زیادی برده و هنوز درنیامده. پیشنهاد دارید بدهید.
[12] نظر
6 دی 1385
شاید قدری غریب به نظر برسد، ولی من عموما معیار نقد را متن فارسی میدانم، نه متن اصلی. کتاب ترجمه شده به یک معنی محصول کار مترجم و مخلوق اگر نگوییم ذهن اوست که زبان اوست. ما روایت او را از متن اصلی میخوانیم. مسوولیت متن ترجمه شده به عهده اوست نه نویسنده اصلی. ترجمه شیشه شفاف نیست که عینا متن را باز نماید، شیشه رنگارنگی است که نور در آن میشکند و به هزار جلوه در میآید. دلنشینی این جلوهها فراورده خلاقیت مترجم است، از آن لذت میبریم و تحسینش میکنیم و البته از تصاویر کژ و کوژ هم بیزار میشویم. متن ترجمه را باید در کلیت آن قضاوت کرد. امروزه رسم بر این است که در نقد ترجمه چند جملهای که احیانا نادرست و نارسا ترجمه شده، ملاک قضاوت ما قرار میگیرد. البته از هر مترجمی انتظار میرود با دقت و صحت ترجمه کند، ولی کژرویهای گهگاهی او نباید معیار اصلی قضاوت ما درباره اثر مترجم باشد. متن فارسی ترجمه برای خود مستقل است.
کامران فانی/ مجله مترجم/ شماره بهار و تابستان 85
[6] نظر
4 دی 1385
به درخواست دوستان در این بازی شرکت میکنم.
* اولین تن تنهام را از دستفروشای در خیابان انقلاب نزدیک دروازه دولت خریدم، جایزهی خوب بودن در مطب دکتر. تا جایی که یادم می آید، این کتابها یک جورهایی اولین کتابهای جدی غیر درسی بوده که خواندهام. دبستانی بودم و بیشتر از داستانها و شخصیتها، اسم نویسنده برایم جالب بود: هرژه! و از آن دوقلوها (دوپوندها؟) بیشتر از خود تن تن خوشم میآمد.
* یک روز مریض بودم پدرم اجازه ام را از مدیر دبستان گرفت و برد دکتر؛ در راه برگشت چشمم خورد به تابلوی مغازهای به نام تقدیس. گمانم خیاطی بود. زنگ آخر به کلاسم رسیدم و معلم داشت همخانوادههای کلمهی قدس را از بچهها میپرسید. من دست بلند کردم گفتم تقدیس. چشمهای معلمم گرد شد و تشویق پرشوری کرد؛ لابد به داشتن چنین شاگرد بامطالعه و باکمالاتی افتخار میکرد!
* هفتهی پیش از کنکور آناکارنینا خواندم. به نام درس خواندن در کتابخانه بود، به کام آناکارنینا، یا من(؟!). سر کلاسهای دانشگاه هم، وسط درسهای کنترل کیفیت و طرح آزمایشها و آمار و احتمالات، ته کلاس، آی رمان و داستان انگلیسی خواندم! آی تمرین درک مطلب و گرامر حل کردم! و بعدش آی مشروط شدم!
* در کتابفروشیها چشم میاندازم ببینم کتابهای من هست یا نه، و اگر هست کجاست. گاهی میروم سر کتابخانهام و کتابهای خودم را برمیدارم ورق میزنم و میخوانم و گاه از خودم ایراد میگیرم. (آخرین بار پریشب بود که خوبی خدا را برداشتم و تو گرو بگذار من پس میگیرم را خواندم و چند معادل خوب به ذهنم رسید.) بعد به خودم میگویم بس است؛ چند بار؟
* یک کمد دارم پر از دستنوشته و نسخهی تایپی قبل از چاپ کتابهام، با همهی اصلاحات و ویرایشها و یادداشتها. چند بار خواستهام بریزمشان دور، دلم نمیآید. واقعا به هیچ کار هم نمیآید، فقط جا میگیرد. ولی خب، خدا را چه دیدید، بعد از مرگم یک وقت همینها کلی ارزش پیدا کرد، مثلا در حراج کریستی هزارها چوق فروش رفت! خودشیفتگی که میگویند همین است؟!
**
به شرکت در این بازی دعوت میکنم:
داریوش آشوری، خسرو ناقد ، مریم نبوی نژاد، محسن آزرم، عرفان قانعی فرد
[9] نظر
3 دی 1385
خدا نور آسمانها و زمين است. نور او همچون محفظهاى است كه در آن چراغى باشد، و چراغ در شيشهاى، شيشهاى كه گويى ستارهاى است درخشان، و آن چراغ با روغن زیتون صاف روشن باشد كه از درخت پر بركت زيتون (سر زمين مقدس) گرفته شده باشد، نه زيتون شرقى و نه غربى، در نتيجه آن چنان صاف و قابل احتراق باشد كه نزديك است خود به خود بسوزد، هر چند كه آتش بدان نرسد، و معلوم است كه چنين چراغى نورش دو چندان و نورى بالاى نور است، خدا هر كه را خواهد به نور خويش هدايت كند و اين مثلها را خدا براى مردمى مىزند كه خدا به همه چيز دانا است.
آیه 35 سوره نور/ ترجمه آقای مکارم شیرازی/ انتشارات دارالقرآن/ 1373
[8] نظر
29 آذر 1385
سیدجمال نفوذ بیاندازهای در میان کلاهنمدیها و پیشهوران و طبقهی پایین بازار پیدا کرده بود؛ چرا که با زبان عوامفهم سخن میراند و لذا مورد عشق همهی آنها قرار گرفته بود و چه بسا کسانی را که لفظ قلم صحبت میکردند سرزنش میکرد و آنها را «قلنبهگو» مینامید و بیانات دلپذیرش که با لهجهی اصفهانی ادا میشد گاهی همه را میخنداند.
تاریخ انقلاب ایران/ ادوارد براون
پ.ن: دوستی میگوید منظور، آقا سید جمال خوانساری، نویسنده کلثوم ننه، است که به جمال المحققین شهرت داشته و مردم اصفهان بسیار دوستش می داشته اند. گویا رویه سیدجمال الدین اسدآبادی درست برخلاف این بوده؛ یعنی خطابه های غرا و ادیبانه داشته و اتفاقا به همین دلیل بر سطوح پایین و عامی جامعه چندان اثر نگذاشته و یکی از دلایل شکست نهضتش همین است.
[4] نظر
28 آذر 1385
جز نشر ماهی و مروارید و علم، گویا اخیرا نشر قطره هم همنام را بیرون فرستاده. با ترجمه خانم زهره خلیلی. مبارک است.
[3] نظر
27 آذر 1385
boil یک معنیاش خروشیدن است؛ مثلا جوش و خروش آب در رودخانه پرتلاطم. مثلا میگویند:
The water boiled and frothed over the river stones.
trunk غیر از تنه درخت و صندوق عقب و خرطوم و چمدان، بالاتنه هم معنی میدهد اما trunks یعنی مایو ِ مردانه.

heron را دکتر باطنی حواصیل، حواصل و بوتیمار معنی کرده و آریانپور مرغ ماهیخوار. نمیدانم اگر اینها هم معنیاند چرا این معادل آخری که از قضا داستانیتر هم هست از چشم دکتر باطنی دور مانده.

stately home یعنی خانه اشرافی.
یک نظر
— Next Page »