با توجه به "ئیزیون" آخرش، این معادل از سوی فرهنگستان زبان فرانسه پذیرفتنیتر است!
وبخلافکار هم برای black webber معادل مفرحی است.
اساسا نمیدانم چرا فرهنگستانیان "وب" را به رسمیت شناختهاند؛ یعنی هیچ معادلی برایش یافت نمیشد؟ یعنی مردم منتظرند آنها صرفا پسوندها و پیشوندهای این واژه را برایشان ترجمه کنند، یعنی مردم لنگ ترجمهی er و master و TV هستند؟ یا هنر فرهنگستان باید معادلگذاشتن برای اصل واژه باشد؟
هر چند آن قدر دیر به سراغ یافتن معادل برای واژههای جدید میروند که اصل آن واژهها چنان در زبان جا میافتند که خود فرهنگستانیان هم نمیتوانند به قدر کافی از آنها فاصله بگیرند و از بیرون، تکلیفش را روشن کنند. بعد هم چون در میان مردم جا افتاده، حتی معادلهای احتمالا خوب هم پس زده میشود.
–
پ.ن: لیست سایر معادلها در حوزه اینترنت: [+]
[3] نظر
Two Worlds. One Journey.

The Namesake
"A richly compelling story of family and self-discovery"
In the capable hands of director Mira Nair, Jhumpa Lahiri’s wildly popular novel about two generations of a Bengali family receives a loving, deeply felt screen translation that should appease fans of the book while making many new converts.
Variety
–
این فیلم به کارگردانی میرا نایر هندی تبار بر اساس رمان همنام در سه کشور هند، امریکا و استرالیا ساخته شده. "دو دنیا؛ یک سفر" جمله تبلیغاتی این فیلم است و در سه ژانر کمدی، درام و رومانس جا گرفته. میرا نایر در گفت و گویی با بی بی سی این فیلم را ستایشی از دو شهر بزرگ دنیا، نیویورک و کلکته، دانسته و در گفت و گویی تازهتر، آن را شخصیترین فیلم کارنامهی خود خوانده. اولین نمایش عمومی فیلم روز 2 سپتامبر در فستیوال فیلم تلراید امریکا بوده و پس از آن به ترتیب در فستیوال فیلم تورنتو (11 سپتامبر)، فستیوال فیلم رم (6 اکتبر)، فستیوال فیلم لندن (22 اکتبر)، و فستیوال فیلم IAAC امریکا (1 نوامبر). اکران عمومی فیلم روز نهم مارس 2007 در امریکا آغاز خواهد شد.

میرا نایر در حال راهنمایی بازیگر نقش آشیما
پ.ن:
اطلاعات بیشتر در سایت آی ام دی بی
چند یادداشت درباره فیلم
پوستر فیلم
یک نظر
معنی ترجمۀ خوب چيست؟ آيا ترجمه يک کار خلاقه ادبی به حساب می آيد يا يک کار مکانيکی است؟
صفدر تقی زاده: يک ترجمۀ خوب ادبی ترجمهای است که خواننده حين خواندن آن از هر يک از جملهها و پاراگرافهايش لذت ببرد. همانطور که وقتی يک اثر داستانی از يک نويسنده خوب میخواند لذت می برد. در داستان نويسی امروز همانقدر که به مضمون پردازی و انتخاب موضوعهای پر فراز و فرود اهميت داده میشود، به ريزه کاری ها و هوشمندی ها و نکته سنجی های نويسنده هم بها می دهند…
در يک ترجمۀ خوب يک خوانندۀ اهل میفهمد که ظرافتهای نوشتۀ اصلی بازآفرينی شده يا خير. خلاقيتی در ترجمه به کار رفته يا خير. همين ريزه کاریها و تردستیهای به کارگرفته شده در زبان ترجمه است که آن را به صورت يک کار خلاقۀ ادبی در میآورد. هر قدر که قريحۀ ذاتی مترجم قویتر باشد، کيفيت زبان ترجمه دلنشينتر از کار در میآيد. به نظر من همين قريحۀ ذاتی است که خلاقيت هنری و ادبی میآفريند اما حاصل ترجمۀ مکانيکی که در آن بدون زحمت فکری فقط به انتقال مفاهيم بسنده شده باشد، غالباً خشک و بیروح است… [متن کامل ]
گفتوگوی بی بی سی با صفدر تقی زاده/ (لینک از هفتان)
[3] نظر
سیدیای گرفتهام به نام فرهنگ اصطلاحات انگلیسی به فارسی، محصول موسسه ساینا. ترجمه NTC’s Slangs و NTC’s Idioms Dictionary. هنوز با آن کار نکردهام اما باید کار آدم را تا حدی راه بیندازد. ترجمه کسی است به اسم بندری که گویا 40 سالی در امریکا بوده و استاد دانشگاه است. این سیدی کتاب نشده و صرفا به صورت دیجیتالی منتشر شده. البته فرهنگ اصطلاحات شاپور اردشیر جی که دانشگاه تهران دو سه سالی است تجدید چاپش کرده خیلی خوب است اما در این سالها مدخلهای زیادی به فرهنگهای اصطلاحات و به خصوص slang اضافه شده؛ این فرهنگ طبعا بروزتر است - به دلیل جامعیت محصولات NTC - و حسن دیگرش هم اینکه دیجیتالی است و یافتن مدخلها در آن طولی نمیکشد. پشت جلدش نوشته: بیش از 15 هزار اصطلاح انگلیسی، بیش از 30 هزار مثال گویا، تلفظ اصطلاحات و مثالها،…. با این حال باید با آن کار کرد تا غنا و اعتبارش تایید یا رد شود.
چند نمونه:
Until hell freezes over
وقت گل نی
Hardly have time to breathe
وقت سرخاراندن نداشتن
Lets bygone be bygone
گذشتهها گذشته
Turn one’s coat
رنگ عوض کردن
[7] نظر
"But Ma told us to find Handsome," I said. "We’d better go look for him, anyway. You know Ma. She’ll be as mad as all get-out if we don’t find him and take him back home."
"Looking for a pesky darkey can wait," he said, getting a good grip on my arm and trying to pull my fist out of my pocket. "I know what I’m talking about , son, when I say you ought to lend me that quarter you’ve got in your pocket without a bit more argument. Ain’t I always lent you a dime, or whatever it was, from time to time, providing I had it, when you asked me for it? Now, it’s only fair that you lend me that quarter for a little while."
- اما آخه مامانم گفته هنسمو پیدا کنیم. بهتره فوری دس به کار شیم و دنبال کاکا بگردیم. تو که خودت مامانو خوب میشناسی! خودتم میدونی که اگه برگردیم خونه و کاکا همراهمون نباشه چه جنقولکبازییی در میاره.
بابام گفت: حالا پیداکردن این کاکای مرده شوربردهی لعنتی دیر نمیشه!…
آن وقت به شدت بازوی مرا چسبید و سعی کرد دستم را به زور از جیبم درآورد.
-پسرجون! من خر نیستم؛ میفهمم که چی میگم. اون بیست و پنج سنتو به من قرض میدی و زر زیادی هم نمیزنی! مگه نه این که هر وقت تو پول خواستی و من داشتم، ده سنت ده سنت ازم گرفتی؟… خب، حالا دیگه نوبتی هم که باشه نوبت توئه که بیست و پنج سنتو به من بدی و خیلی فوری هم پس بگیری.
Music started up inside the tent, and the man selling the tickets shouted again.
Hurry! Hurry! Hurry!’ he said, looking straight at my old man. ‘The show’s about to begin!…’
تو چادر، دسته موزیک شروع کرد به زدن و بلیت فروش- که مخصوصا چشمش به بابام بود- بنا کرد به فریاد زدن:
- بشتابید! بشتابید! نمایش داره شروع میشه…
‘See there, son?’ my old man said, getting a tight grip of my arm and pulling with all his might. "The show’s about to start and I’ll miss seeing it if I don’t get in there right away!"
He pulled my fist out of my pocket and pried open my fingers. He was a lot stronger than I was, and I couldn’t hold on to the quarter any longer. He got it and ran up to the man selling tickets. As soon as he could get get his hand on it he grabbed the ticket and dashed inside the tent.
باباجانم گفت: میبینی بچه؟
بازوی مرا گرفت که دستم را به زور از جیبم درآورد:
-داره شروع میشه. اگه همین الان نرم تو، دیگه پاک از کیسهم رفته!
دستم را از جیبم درآورد و شروع کرد به واکردن مشتم.
زورش خیلی از من بیشتر بود و مقاومتم مدت زیادی طول نکشید. پول را از چنگم درآورد و پرید طرف مردی که بلیت میفروخت بلیت را گرفت و چپید تو چادر.
-
پ.ن: البته چنان که برخی دوستان میگویند، گویا مرجع شاملو ترجمهی فرانسوی کتاب بوده.
[3] نظر