مهر 1385
Monthly Archive
24 مهر 1385
یک بار وقتی جوان بودم و در موطنم میزیستم، یکی از علمای بزرگ اسلامی که در علوم دینی متضلع بود و لطف خاصی هم به من داشت، از من خواست که ده فرمان تورات را برای او به عربی بازگویم. من که غرض او را میدانستم، نخست از وی درخواست کردم که اولین سوره قرآن - سوره الفاتحه - را به زبان لاتینی که آن را به خوبی میفهمید و صحبت میکرد، برایم بخواند. وقتی کوشید که فاتحه را به این زبان برگرداند، زشت و یکسره نامانوس درآمد. پس مشکل مرا دریافت و دیگر در درخواست خود اصرار نورزید.
موسی بن عزرا فیلسوف و نحوی یهودی اندلسی/ کتاب المحاضره و المذاکره
***
…هنوز هم بسیاری زبان را صرفا مجموعهای از لغات می دانند و تفاوت زبانها را در تفاوت واژگان آنها میپندارند. [آنان گمان می کنند] کافی است لغات زبانی را به زبان دیگر برگردانیم. ولی میدانیم که زبان صرف مجموعه لغات نیست. زبان در درجه اول ساخت و نظام است و کوچکترین واحد گفتار، جمله است نه واژه و کلمه، و طبعا کوچکترین واحد ترجمه هم جمله است. این نظر از دید تیزبین قدما هم پنهان نمانده بود.
صلاح الدین صفدی (متوفی 746) چنین مینویسد:
"مترجمانی که از یونانی به عربی ترجمه میکردند در نقل متون دو روش را برگزیده بودند. نخست روش یوحنا بن طریق وابن ناعمه و جز آنها بود. بدین ترتیب که مترجم یک واژه مفرد یونانی را در نظر میگرفت و به معنی آن توجه میکرد و سپس مرادف عربی واژه مزبور را میآورد و به واژه دیگر منتقل میگشت تا جمله ای را که میخواست به عربی برگرداند به پایان رساند. و این روش ناپسند است به دو جهت:
نخست اینکه در واژگان عربی، واژههایی که از هر حیث با واژههایی که از هر حیث با واژههای یونانی برابری کند، همواره یافت نمیشود و در خلال این گونه تعریب (ترجمه)، بسیاری از کلمات یونانی به حال خود باقی میماند.
دوم اینکه ترکیب و اسناد در هر زبانی با زبان دیگر تطبیق نمیکند و نیز کاربرد مجاز، که در هر زبانی بسیار است، دشواری دیگری میآفریند.
روش دیگری که مترجمان در ترجمه به کار میبردند، اسلوب حنین بن اسحق و جوهری و دیگران بود. به این صورت که مترجم، حاصل معنای جمله را در ذهن میگرفت و از زبان خود جمله ای را در برابر تعبیر میکرد، به گونهای که با یکدیگر مطابق باشند، خواه واژههای آن دو جمله با هم برابر باشند و خواه نباشند.
و این شیوه نیکوتر از روش نخستین بود و از این رو کتب حنین بن اسحق به تهذیب و اصلاح نیاز پیدا نکرد…"
تاریخچه ترجمه در اسلام و ایران/ کامران فانی/ بیت الحکمه و دارالترجمه (نشر دانش)
یک نظر
15 مهر 1385
از بدوبیراههای رایج انگلیسی damn است و goddamn است و hell و shit. به فحشهای رکیک که عموما از حوزهی حرف خارج میشوند یا پای کس و کار آدمها را وسط میکشند کاری نداریم. چیزهای ترکیبی دیگری هم هست؛ مثلا goddammit یا goddamn you.
دم دستیترین معادل برای damn و goddamn «لعنتی» است که به نظرم چندان فارسی نیست و متاسفانه در همه فیلمها و سریالهای تلویزیون به وفور شنیده میشود. من گمان میکنم ما در فارسی عبارات آبدار زیادی داریم که میتواند جایگزین این واژه «لعنتی» شود. مثلا در برخی موارد «کوفتی» معادل دوری نیست. یا مثلا «خاک بر سر»، که بیشتر از زبان زنان شنیده میشود.
در ادامه کاری که زمانی درباره رنگهای فارسی کردیم (یعنی فراخوان رنگها )، بد نیست بدوبیراهها و لیچارها را هم ثبت کنیم. البته این فهرست نباید شامل سخنان رکیک ناموسی، واژههای مستهجن و اسامی حیوانات باشد. اگر تعدادش زیاد شود باید دستهبندیاش کرد به تند و ملایم، و نیز عباراتی خطاب به شخص یا پشت سر شخص. ولی عجالتا در قدم اول میتوان بدون محدودیت پیشنهاد داد: هر حرفی که هنگام عصبانیت از موضوعی، شخصی، موقعیتی، بر زبان می آوریم، یا وقتی لجمان گرفته، یا کفری شدهایم، چه خطاب به کسی، چه در غیابش، یا حتی در واکنش به امری غیرمنتظره و عموما ناگوار. «دخترهی ایکبیری»، «نکبت»، «مرتیکه»، «مردهشور برده»، «گندش بزنند!»، …
پ.ن1: البته این بدوبیراهها کاملا به شخصیتهای داستانها بستگی دارد و به فضا و متن، و در به کار بردنشان نباید افراط کرد و باید هوشمندانه و به اندازه پیش رفت. ولی فعلا غرض جمعآوری همه لیچارها، متلکها و بدوبیراههایی است که بالقوه معادلهای نه چندان دوری برای لیچارهای زبان انگلیسی هستند. گمان نمیکنم در هیچ فرهنگ فارسیای این کار مستقلا انجام شده باشد؛ اگر کسی جایی دیده لطفا خبر بدهد.
پ.ن2: به گمانم بد نیست از طرف صاحب وبلاگ و کسانی که میخواهند در بخش نظرات، به ایجاد و تکمیل این فهرست کمک کنند، پیشاپیش بابت آلوده شدن این مطلب به فحشهای آبکشیده و نکشیده پوزش بخواهیم!
–
تکمله: به دلیل حفظ شئون اخلاقی، واژه های خیلی رکیکی که ممکن است در نظرات ارائه شود حذف میشود و به جاشان "…" خواهد آمد.
تکمله: به زودی مجموعه نظرات را دسته بندی خواهم کرد و در همین جا قرار خواهم داد.
[72] نظر
12 مهر 1385

عمران صلاحی درگذشت. او مردی بزرگوار و مهربان بود، به معنای واقعی کلمه «آقا»، طنزی ظریف داشت و نگاهی دقیق به زبان، و استاد بازیهای سرخوشانه با واژهها بود. بارها به ترجمههای بد طعنه میزد، که نمونههایی از این طعنهها در کتاب حالا حکایت ماست زیاد است و من هم یک بار یکی را در اینجا آوردهام. اکنون به یادش، چند مطلب دیگر از همین کتاب خواندنی را در اینجا قرار میدهم. روحش شاد.
زیباسازی
…به جای بعضی از کلمات که صورت خوشی ندارد، مردم کلمات دیگری به کار میبرند. مثلا گلاب به رویتان به جای «مستراح» میگویند «دستشویی» و به جای «خرتوخر» می گویند «شیر تو شیر». اینها همه در راستای زیباسازی است. گاهی قضیه برعکس است و در تنگنای قافیه، «خورشید» «خر» میشود. در همین راستا و تنگنا و گشادنا، «زانو» به «پهلو»، «پستان» به «سینه» و «رقص» به «حرکات موزون» تبدیل میشود که این آخری آدم را به یاد شتر میاندازد. بعید نیست فردا «بوسه» هم تبدیل به «لبسایی» شود. به نظر ما این تغییرات هیچ اشکالی ندارد. حتی میتوان آن شعر معروف ایرج میرزا را چنین ویراستاری کرد:
گویند مرا چو زاد مادر
سینه به دهن گرفتن آموخت
اما در هر شعری نمیشود این ویراستاری را انجام داد. مثلا اگر در غزل سعدی به جای رقص، حرکات موزون بگذاریم، این طور میشود:
بساط سبزه لگدکوب شد به جای نشاط
ز بسکه عارف و عامی به حرکات موزون بر جستند
–
اطلاعیههایی به مناسبت فقدان حکایتی!
عمران صلاحی آن زمان که به نام آقای حکایتی در دنیای سخن مطلب مینوشت روزی به آگهیهای تسلیت بعد از مرگ خودش - آن هم در آگهیهای بلندبالایی به نثر آمیخته به شعر- گیر داد و چنین پیش بینی کرد که نظیر این آگهیها در ستون تسلیت روزنامهها چاپ شود:
فاجعه دلخراش مرگ حکایتی جگر ما را آتیش زد. او زبان و مغز مردم بیزبان بود.
«اتحادیه کله پاچه فروشان جوادیه»
-
مرگ از پنجره بسته به من می نگرد/ زندگی از دم در/ قصد رفتن دارد…
آری در نبود عیمران عزیز در و پنجره ادب معاصر نیمه باز میماند. ما نیز سوگواریم.
«اتحادیه درودگران مراغه و مرند و سندیکای دربهای پیش ساخته اردبیل»
–
آثار ماندگار
یکی از ناشران میگفت فلان هنرمند، آثار ماندگاری خلق میکند چون وقتی اثری از او چاپ میکنیم، سالها پشت ویترین «میماند» و کسی آن را نمیخرد.
–
جمله را باش!
جملهای از کتاب شش مقاله ادبی آندره موروا چاپ دانشگاه تهران انتخاب کردهایم. لطفا سه بار پشت سر هم بخوانید:
«من روی جادههای سیاه، که چون جویباری از مایع سیاه رنگی که از جریان باز نمیایستند بودند، پرواز میکنم.»
–
کوتاه و دراز
از مولفی پرسیدند: چرا اثرت را کوتاه میکنی؟
گفت: برای اینکه درازش نکنند.
–
[8] نظر
11 مهر 1385
رويكردها و نظريههای مختلفي در ترجمه هست. به طور مثال يك رويكرد لفظگرا داريم كه مترجم سعی ميكند هيچ كلمهای را بيترجمه باقی نگذارد. در رويكرد فرمال، مترجم خودش را ملزم به اين میداند كه نه تنها برای تمام كلمات، معادل بيابد بلكه اگر با يك صفت برخورد میكند، آن را به همانگونهی صفت ترجمه كند.
يك رويكرد دايناميك وجود دارد كه مقابل ترجمهی فرمال است. در اين رويكرد، مترجم خودش را ملزم نمیداند تمام كلمات را ترجمه كند و قواعد دستوریشان را رعايت كند.
تئوری اسكوپوس هم هست كه فكر میكنم اين كلمه از زبان يونانی آمده و معنای قصد و نيت و هدف میدهد. در اين شيوه مترجم توجه میكند كه متن مورد ترجمه برای كيست و به چه درد میخورد و خودش را به متن مبدا وابسته نمیكند.
ترجمهی آزاد و نيز اقتباس هم وجود دارد. اقتباس هم در تقسيمبندی ترجمه میگنجد.
بعضیها فكر میكنند اين تئوریها از بيرون به عالم ترجمه وارد شده در حالیكه برعكس. اينها از درون تئوریهاي موجود ترجمه بيرون كشيده شده است.
نكتهی ديگر اين كه مترجم اصلا نبايد تئوری بلد باشد . بهترين مترجمهای ما در ايران اصلا تئوری نمیدانند. همچنين بهترين و تاثيرگذارترين نويسندگان ما دستور زبان فارسی بلد نيستند.
نظريههای ترجمه نه خوب هستند و نه بد. ولی ترجمهی ما دچار يك فقر نظری است. به طور مثال گرايش و رويكرد دريابندری كه خودش هم خبر ندارد رويكرد دايناميك است. منتقدين ما هم نظريههای ترجمه را نمیدانند. يعنی با ديدی غير از ترجمه ارزيابی ميكنند. اين ظلم است. فرض كنيد نويسندهای رمانی به سبك رئاليسم جادويی نوشته؛ اگر منتقدی با گرايش رئاليسم سوسياليستی اين اثر را نقد كند، اين اثر چه نمرهای میگيرد؟ منتقدان ترجمه اگر بدون رويكرد نظری سراغ ترجمهها بروند نقدشان نه منصفانه است و نه به كار میآيد.
استاد علی صلحجو/ بخشی از سخنرانی در گفتوگوی زبانها برای گفتوگوی فرهنگها/ مهر 85 [+]
–
پ.ن: صفت «استاد» را برازنده علی صلحجو میدانم. ویژگی اصلی او بیان ساده و همهفهم درباره مسائل پیچیدهی ترجمه و ویرایش است. شیوهی سخن گفتن و نوشتنش سهل و ممتنع است. خواندن کتاب گفتمان و ترجمهاش (چاپ نشر مرکز) برای هر علاقهمند حوزه زبان و ترجمه ضروریست و در فصلنامهی مترجم چند شماره است "نکتههای ترجمه و ویرایش" مینویسد که بسیار خواندنیست. یک نمونهاش را در اینجا بخوانید.
[4] نظر
« Previous Page —