Then what is your ma, Darl?, I said.
I haven’t got ere one, Darl said. Because if I had one, it is was. And if it is was, it can’t be is, can it?
No, I said.
Then I am not, Darl said. Am I?
I am. Darl is my brother.
22 شهریور 1385
21 شهریور 1385
1
ترجمه شعر از زبانی به زبان دیگر مثل این است که آدمی بخواهد برای کشف راز رنگ و بوی گل بنفشه آن را در کوره آزمایش بیاندازد.
پرسی شلی/ رساله دفاع از شعر
2
بايد صادق بود و فروتن بود، بايد از خود مايه گذاشت اما نباید از سرِ خود چیزی افزود یا كاست. مگر وقتی كه آنچنان از اثر اصلی پُر شده باشی كه خود را محقق و مجاز به حذف يا تغییر بدانی.
احمد میرعلایی
3
نمیدانم چرا ترجمه میکنم. اما اعتراف میکنم از سرجاهطلبی و جویای نام دوران جوانی آرزو داشتم نویسنده باشم یا شعربگویم؛ اما رندی کردم و سرخوردگی و شکست خودم را با ترجمه خام جبران کردم؛ از بیمایگی به میان مایگی رسیدم؛ وسوسهام خلق اثری درخوربوده اما با این وسوسه تا الان زندگی کردهام، صادقانه و باوجدان حرفهای، برای شما جوانها از نسخهپیچیدن متنفرم، فقط دوست دارم با عشق،صداقت و گذشت ترجمه کرد، از نقد هم نهراسید، این روزها آدم باید پوستش از کرگدن باشد تا بتواند ادای دین بکند… عاشقانه کار کرد و توقعها را پایین آورد، باور بفرمایید از هر صد نفر، پنج نفر بیشتر قدردانی نمیکنند، من که دیوانهوار سعیام را میکنم، عشق میورزم و در عالم ادبیات پرسه میزنم، کشیک میکشم و در این فضا حلقه ازلی زدم، به همین دلیل از این لحاظ خوشبختم.
احمد میرعلایی
4
ترجمههای احمد میرعلایی كه هنوز منتشر نشده، ترجمه نهايی از آثارلارنس دارل (ادبيات معاصر آمريكا)، جانت وينترسون (ادبيات معاصرانگلستان)، ف. دو كاسترو و جرج استانير (ادبيات معاصر فرانسه) است و ترجمهای به اسم چهارباغهای اسكندريه اثر دارل كه هرگز اجازه چاپ نگرفته است. ترجمهای كه شادروان ميرعلايي بسيار به آن علاقهمند بود و شايد يكی ازشاهكارهای او باشد، شامل چهار قسمت ژوستين، بالتازار، مونتوليو و كلهآ، اما متاسفانه فضای مميزی كتاب اجازه نشر چنين اثری را تا به حال نداده است.
—
* بخشهایی از شرح خواندنی دیدار عرفان قانعی فرد با شادروان میرعلایی [متن کامل]
19 شهریور 1385
دوست عزیزی در پیامی، در باب عدم انطباق دو زبان، مثالی زده:
من SMS زیر رو هیچ جوری نمیتونم به انگلیسی ترجمه کنم هر چند لغتها قابل ترجمهاند اما اینجا دستور زبان ترجمه رو غیر ممکن می کنه:
یه SMS بود که میگفت: تو خری، الاغی، گاوی، سگی چیزی برای فروش نداری؟!
فک کن بخوای اینو به انگلیسی بگی. آیا طرف همون برداشتیو ازش میکنه که از این جمله تو فارسی به مخاطب دست میده؟!!
15 شهریور 1385
He called her. She sounded angry.
«عصبانی به نظر می رسید» مسخره ترین معادلی است که می توان برای این جمله گذاشت. چون seem نیست و sound است. چه می توان گذاشت؟
پ.ن: مشابه های دیگری هم هست. مثل feel. مثلا می گویند:
I touched the cover. It feld cold. It felt good.
14 شهریور 1385
12 شهریور 1385
جعبهی تازهای در نوار کناری این صفحه قرار دادهام: گزارش روند ترجمهی رمان تازهای که دست گرفتهام.
ترجمهی این کتاب را از یک ماه و اندی قبل آغاز کردهام ولی چندان فشرده و متمرکز پیش نرفتهام. شاید به طور متوسط چیزی در حدود روزی یک ساعت، یا حتی کمتر. جملهها هنوز فارسی نیستند، فقط انگلیسی نیستند. برآورد من این است که اگر با همین روال پیش بروم به پایان کتاب که برسم، دست بالا فقط یک پنجم کار تمام شده.
نخستین بار که - حدود سه سال پیش- این رمان را خواندم خوشم آمد. بار دیگر دو ماه پیش خواندم و دیدم هنوز برایم کشش دارد. حالا هم که افتاده ام توی متن، هنوز برخی صحنههاش آدم را خوب دنبال خودش میکشد. یک داستان سرراست و روان است دربارهی آدمهای معمولی، و رابطهها، نگرانیها و احساساتشان. چاپ سال 2001 امریکای شمالی.
به کسادی نشر و کتاب و کاهلی در کتابخوانی و سیاستهای چندگانه فرهنگی هم فکر نمیکنم. نمیخواهم فکر کنم.
تا چه پیش آید…
11 شهریور 1385