At first we were glad that Miss Emily would have an interest, because the ladies all said, "Of course a Grierson would not think seriously of a Northener, a day laborer."
اوایل، ما از اینکه میس امیلی بالاخره دلش یک جایی بند شده بود دلمان خوش شده بود. مخصوصا از لج اینکه خانمها میگفتند:«هرگز یک فرد خانواده گریرسن محل سگ هم به یک نفر شمالی نخواهد گذاشت- آن هم کارگر روزمزد.»
Miss Emily carried her head high enough- even when we believed that she was fallen. It was as if she demanded more than ever the recognition of her dignity as the last Grierson; as if it had wanted that touch of earthiness to reaffirm her imperviousness.
میس امیلی همیشه سرش را بالابالا میگرفت، حتی وقتی که دیگر به نظر ما پشتش زمین خورده بود. انگار بیش از همیشه انتظار داشت که به اصالت و نجابت او، به عنوان آخرین فرد از خانواده گریرسن، سر فرود بیاوریم. انگار همینش مانده بود تا صلابت و غیرقابل نفوذ بودن خود را بیش از پیش به ثبوت برساند.
یک گل سرخ برای امیلی/ ویلیام فاکنر/ نجف دریابندری
[3] نظر
A house is a home when it shelters the body and comforts the soul.
[17] نظر
آیا شاملو همهی متنها را یکسان ترجمه میکند؟
دیگه سنم زیاد بود. بیش از پنجاه سال داشتم. دیگه اون تابوتوون جوونی رو از دست داده بودم، گرچه وقتی هم جوون بودم همچین تحفهیی نبودم، ولی خب،هرچه باشه جوونی یه چیز دیگهییه. چیکار باید میکردم؟ نه راه پس داشتم نه راه پیش، باید به هر ترتیبی بود خودمو زودتر از اون بیشرف به کلانتری میرسوندم. پا گذوشتم به دو.
دونده برنده است/ عزیز نسین
او در یکجا زندگی میکند، همسرش در جای دیگر. چه داستان غم انگیزی! امان از شما زنها که چه بسیار مایهی بدبختی مردان بزرگ میشوید. آیا این که اغلب مردان بزرگ بیعقبه میمانند گناه شما نیست؟ ای پرتغالیان، مسوولیت تربیت دخترانتان بر گردن شماست! نگذارید دخترانتان برهم زننده کانون گرم خانواده از کار در آیند! داستان ما به پایان رسید.
همسران هنرمندان/ آنتون چخوف
آنها پیش میروند. آنها شراب ننوشیدهاند. شبانگاه که خفتهاند سردشان نشده است، نلرزیدهاند. سپیدهدم شبنم خیسشان نکرده است. شب در میان مه رودخانه نخفتهاند؛ خوابگاهشان در پناه و پناهگاهشان گرم بوده است. صبح، شاداب و سرخوش از خواب برخاستهاند. زانوهاشان نیرومند است و قدمهاشان استوار. نگاهشان مضطرب نیست، آشفته نیست. دو تا نمیبینند.
سفیدها و سیاها/ بلز ساندرار
راستش… والا نمیدونم… صبحیه داشتم تو کوچه میرفتم… ساز هم زیر بغلم بود… یک سیاه قلچماق که تا حالا رنگشم ندیده بودم جلوم سبز شد و ازم پرسید: «بانجوت چند؟» منم به شوخی بهش گفتم: یه دلار. به خدا اصلا فکرشم نمیکردم که همچی پولی ته کیسهی اون کاکا جٌلمبری پیدا بشه… یه دفه دیدم کاکا سیاهه دس کرد ته جیباش و یه دلار درآورد دراز کرد طرف من! می بینی تو رو خدا؟…
ماجرای بانجو/ ارسکین کالدول
سیچه - دوشیزهیی که به زیبایی شهره بود- بیمار و بستری شد. میگفتند بیماری قلب دارد، خود از این سبب بود که او را در همه حال دست بر سینه نهاده و ابروها به هم درکشیده میدیدند. اما این هر دو به جلوهی زیبایی رخسارش بسی میافزود.
هم در آن کوی دختری زشتروی نیز بود که گمان میبرد زیبایی دلانگیز سیچه از آن است که دست بر سینه میگذارد و ابروها به هم در میکشد. بر اثر پنداری چنین نادرست، از آن پس همهگاه دستها بر سینه مینهاد و ابروان پرموی سیاه به هم در میکشید - شیوهی زشتی که از آنچه بود زشتترش باز مینمود و پراکندهگان دور و برش را پراکندهتر میکرد!
خلق را تقلیدشان…/ افسانههای کوچک چینی
***
[9] نظر
[برخی] مترجمان گمان میکنند اگر زبان ترجمه کمی "غیرعادی" بود مهم نیست، چون "در هر حال ترجمه است".
… در غالب متون دلیلی ندارد که زبان ترجمه با زبان تالیف، یعنی زبان آشنا و روان و طبیعی و روزمره ما متفاوت باشد. به نظر می رسد قبح ترجمهای بودن زبان از میان ما رفته و ما در پذیرش جملات فارسی سهلانگار شدهایم.
… اصلا هر چه که به زبان فارسی نوشته میشود، اعم از ترجمه یا تالیف، به ناچار با قواعد حاکم بر نگارش فارسی ارزیابی میشود. نمیتوان گفت که ما دو دسته قواعد نگارشی داریم، یک دسته قواعد مربوط به تالیف، یک دسته قواعد مربوط به ترجمه.
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد/ علی خزاعی فر/ فصلنامه مترجم شماره 42
یک نظر
Halo (heylo’) : هاله
Example: There were rags of mist and the street lamps had garish yellow haloes.
[.] نظر
whippoorwill: مرغ شبانهی پشهخوار مشرق امریکا
katydid: حشرهی راستبال درختی از خانواده لوکستیدائه
حیف نیست در واژه نامههای انگلیسی به فارسی، برای موجوداتی به این زیبایی چنین معادلهای نچسبی گذاشتهاند؟

این معادلها به درد استفاده در متنهای جانورشناسی و زیستشناختی میخورند و نه متنهای روزمره- متنهای خبری، متنهای داستانی، محاورات.
اینها هیچکدام معادل نیستند، تعریفاند، توضیحاند. این طفلکیها اسم دارند.
***
پ.ن: فرهنگهای انگلیسی - فارسی همین مشکل را در معادلهای گیاهان و گلها و درختها هم دارند. نمونهاش این.
[3] نظر