مرداد 1385
Monthly Archive
8 مرداد 1385
تهرانیان بعید نیست شنیده باشند - بیشتر، از زبان قدیمیترها (و عموما زنان، بهخصوص مادربزرگها)- که:
پاشو خونه رو جَموَری کن مهمون داره میآد.
واژه جموری (جموری) در اصل جمعآوری بوده که به مرور به این شکل تبدیل شده. چند بار پیش آمد که میخواستم آن را در دهان شخصیتهای پیرزن و مادران خانهدار داستانها بگذارم، اما دیدم نمیشود. «جمعآوری» زمخت است و جواب نمیدهد، ضبط محاورهای کلمه هم صورت آشنایی ندارد. و موضوع این است که چیزهایی مثل نظافت و رفت و روب و تروتمیزکردن هم حق مطلب را ادا نمیکند. به کارگیری امثال این واژه البته تا حدی هم منافات دارد با این حکم که ضبط واژهها و اصطلاحات گویش تهرانی برای بسیاری از فارسی زبانان مفهوم نیست.
نباید خود را پایبند بی قید و شرط این گونه اصول دید؛ در ترجمه گاهی باید بیپروا بود، اما در عین حال همه چیز را هم باید با هم سنجید و نهایتا تصمیم نهایی را گرفت.
از این دست موارد باز هم هست که اگر سراغ دارید بگویید و من هم به مرور خواهم گفت.
[5] نظر
2 مرداد 1385
یک حبه قند پارسی [8]
ساعتها زود میگذشت؛ خیلی زود. من شروع به صحبت کردم، از کتابی که میخواستم شروع کنم به نوشتن. ماریان گوش میداد، مثل بعضی از زنها که بلدند گوش بدهند و حرف نزنند، با دقت بینظیری گوش میداد. همان طور که برایش تعریف میکردم، انگار داشتم کتاب را مینوشتم: حکایت مردی که لذت زندگی را از دست داده بود و بعد، رفته رفته این لذت را به دست میآورد.
میگفت: ها، اینجاش خوبه.
یا: اینجاش زیاد روشن نیست.
یا: در یه همچو وضعی، یه زن هیچوقت چنین کاری نمیکنه.
و من فوری متوجه میشدم که اشتباه نمیکند.
به این ترتیب، با تعریفهای روزانه - در جریان گردشهای بعدی- کتاب آیندهی من به وجود آمد و بعدها میتوانستم بدون هیچ زحمتی از سر تا آخرش را به آسانی بنویسم؛ اما یک کلمه هم ننوشتم، همان نقلکردنش برایم کفایت کرد؛ همین قدر که ماریان شنوندهی من شد برایم کافی بود. کتاب من، خود او بود…
زنگار/ هربرت لوپورریه/ احمد شاملو

حتی بیشتر آنان که در مترجم بودن شاملو شک دارند، در شیرینی و سلامت نثرش ندارند. [صرف نظر از مناقشاتی تکراری نظیر وفاداری یا خیانتش به متن و سبک و لحن، و آشنایی یا بیگانگیاش با زبانهای دیگر،] خوشنودم که ترجمههای داستانیاش بارها چاپ میشود و در هرج و مرج زبانی امروز، به خصوص در حوزهی ترجمه، ذائقهی خوانندگان همچنان با طعم نثر سالم فارسی آشنا میماند و به آنان قدرت میدهد متن شلخته و آشفته و مبهم را از متن درست و منسجم و خواندنی- چه در نثر تالیفی چه ترجمه- تمیز بدهند. خوشنودم که کسانی آمدهاند و خواهند آمد که با تاثیر از شاملو و الگوهایی که او در نحو، در به کارگیری زبان محاوره، و در زنده نگه داشتن واژهها از خود به جای گذاشته، کار خواهند کرد، خواهند نوشت و ترجمه خواهند کرد. خوشنودم که در گزارش ایسنا آمار تجدید چاپ کتابهاش را میخوانم:
"پابرهنهها" نوشتهی زاهاريا استانکو (چاپ دوازدهم)
"شازده كوچولو" اثر آنتوان دو سنتاگزوپري (چاپ يازدهم)
"قصههاي بابام" تأليف ارسکين کالدول (چاپ دوم)
"دن آرام" نوشتهی ميخاييل شولوخوف (چاپ سوم)
و بیانصافیست اگر با شانه بالاانداختنی از سر بیاعتنایی، آمار تجدید چاپ کتابهای امثال مرحوم ذبیحالله منصوری را یادآور شویم و این را با آن قیاس کنیم.
***
سالروز درگذشت شاملوست. روحش شاد و آرام باد.
یک نظر
1 مرداد 1385
آن کس که نخستین بار، Gone with the wind را «بربادرفته» ترجمه کرده ذوقی سلیم داشته.
[6] نظر
31 تیر 1385

پیچکی روی یک خانه
داستانی از امبروز بیرس
در قالب فایل Word برای دانلود
مطالب تکمیلی:
بیرس گمنام، بیرس مشهور (در معرفی امبروز بیرس)
بانو ناپدید میشود (یادداشتی از محسن آزرم درباره این داستان)
یک نظر
26 تیر 1385
احساس لولو روزنکرانتس را درک میکردم، غیبت آن زندگانی مانوس؛ زمخت، پرصدا و مکانیکی، با صدای شیپورها و بوقها، صدای سنگین سایش چرخ بر سطح خیابان و صدای گوشخراش ترمزها، تنوع توهینآمیز آن همه آدم، و به جای این همه، فضایی چنین کوچک، که به راستی محملی برای خودخواهی و آزادی بود.
بیلی بتگیت/ ترجمه بهزاد برکت/ نشر قطره
میدانستم لولو روزنکرانتس الان چه حالی دارد. یعنی از نبودن زندگی به صورتی که ما میشناختیم، پر از سروصدا و تاق وتوق و بوق و زنگ و خرخر چرخ و جیرجیر ترمز و خلاصه همه بینزاکتیهای جورواجوری که از چپاندن آدمهای زیاد تو جای کم به وجود میآید، جایی که آدم میتواند حقیقتا آزاد باشد و به خودخواهیاش میدان بدهد.
بیلی باتگیت/ ترجمه نجف دریابندری/ انتشارات طرح نو
[5] نظر
24 تیر 1385
در معرفی کتاب نوشتههای اداری
بارها دیدهایم که افراد وقتی قلم به دست میگیرند، طبیعیترین و سادهترین شیوهی بیان مطلب را که اغلب درستترین نیز هست فراموش میکنند و ترکیبهای نادرست و جملههای مغلق و گاه بیمعنی میسازند. فاحشترین نمونههای این نوع نثر ناسالم را در نامه های اداری میتوان یافت. در این نامهها به تعابیر مهجوری بر میخوریم، حتی بازمانده از دیوانخانههای عهد قاجار، که شاید بعضی از آنها زمانی تازگی یا قدرت اطلاعرسانی داشتهاند ولی حالا توخالی شدهاند، حکم کلیشه پیدا کردهاند، و تاثیر پیشین خود را از دست دادهاند.
اینها شروع مقدمهی کتاب نوشتههای اداری نوشته خانم فرزانه طاهری است. عنوان فرعی کتاب، راهنمای درستنویسی است - که البته به نظر من بایست عنوان اصلی کتاب میشد، چون به کار هر که قلم به دست میگیرد میخورد. انتشارات قصیدهسرا آن را - بی سروصدا- چاپ کرده. چاپ اول کتاب به سال 78 برمیگردد و سال 84 چاپ سومش درآمده. کتاب شباهتهایی به غلط ننویسیم استاد نجفی دارد- خود نویسنده هم یکی از منابع اصلی کتاب را همان ذکر کرده- اما خواندن غلط ننویسیم و نیز کتاب بسیار خوب دیگری به نام راهنمای نگارش و ویرایش استاد سمیعی گیلانی- که هر از اوجب واجبات است- باز ما را از خواندن این کتاب بینیاز نمیکند. چرا که حرفهایی دارد تازه و جزیینگریهایی آموزنده، و البته زبانی صریح و ساده. در فهرست این کتاب به بخشهای اصلی اشاره شده:
توصیههای نوشتاری ( از جمله مباحثی مربوط به درازنویسی، کلیشهنویسی، فعلهای نامناسب، واژههای هممعنی)، توصیههای دستوری (مثلا تنوین، علامت جمع، عبارتهای وصفی، تطابق فعلها)، توصیههای نوشتاری ( مثلا غیرذلک، این و آن،…)، واژهها و ترکیبهای نادرست (مثلا آنچه که، استفاده بردن،لازم به ذکر است، نشانگر/نمایانگر، نوین، همیاری)، کاربرد نادرست واژهها و ترکیبها (مثلا انجام، تسویه حساب/ تصفیه حساب، نقایص/ نواقص، موافقت/توافق، رویه، قابل ملاحظه/ قابل توجه )، نشانهگذاری (سجاوندها)، نحوهی تنظیم نامههای اداری (مثلا پاراگراف بندی، شکل ظاهری، تعارفها و تشریفات).
بند دیگری از همان مقدمه:
ایجاز و روانی و سادگی نثر در نامههای اداری بسیار اهمیت دارد. بینظمی و ابهام در نامههای اداری اگر کار و زندگی افرادی را مختل نکند، دست کم مانع از پیشرفت سریع امور میشود. مغلقنویسی رایج در نامه های اداری افراد عادی را هم که گاه به ضرورت باید نامه اداری بنویسند به زحمت بسیار دچار میکند، زیرا این نثر چنان در ذهنیت افراد جامعه به عنوان الگوی نگارش نامههای اداری ریشه دوانده است که نه نویسنده جرئت سادهنویسی دارد و نه دریافتکننده نامه اداری ساده را جدی می گیرد. مقایسه نثر این نامه ها با زبان زنده امروز نشان میدهد که این نثر از وظیفه اصلی زبان، که تفهیم و تفهم افراد جامعه و رفع نیازمندیهای اجتماعی آنهاست، تا چه حد به دور افتاده است.
[3] نظر
20 تیر 1385
هنگام ترجمه، آیا شاملو سبک و لحن و واژگان هر داستان را "انتخاب" میکرده یا از چنتهاش، به قید قرعه (شکمی، الابختکی ِ سابق)، چیزی درمیآورده و پیش میرفته؟
برخی میگویند زبان نمیدانسته و کسی دیگر برایش ترجمه میکرده. با این فرض، آن کس ِ دیگر در باب سبک و لحن نویسنده هیچ نمیگفته؟ پاسخ سوال اول اگر مثبت باشد سوال دومی در پی میآید که "چرا؟"
[15] نظر
— Next Page »