اردیبهشت 1385
Monthly Archive
10 اردیبهشت 1385
"رابطه عاشقانه تنگاتنگ ٢٤ ساعت در ٢٤ ساعت! يعنى وقتى كه دارم آشپزى میكنم يا مهمانى میروم يعنى در عرض روز، هر كار ديگرى، غير از آن ترجمه را دارم انجام میدهم، فكر میكنم كه اين كار بيهوده است و من الان بايد پشت ميز نشسته باشم و ترجمه كنم. اما خوب؛ زندگى است و بايد كارهاى ديگر را هم انجام داد و ساعاتى را هم براى ترجمه گذاشت. وقتى من يك كتابى را شروع میكنم، واقعا تا تمام نشود بدبختم. براى اينكه هر كار ديگرى كه انجام میدهم، فكر میكنم كه دارم بيخود اين كار را میكنم، بايد سر كتابم بروم و آن منتظر من است. خيلى رابطه عاشقانهای است!"
[متن کامل ]
لیلی گلستان
یک نظر
9 اردیبهشت 1385
خواندنی:

مجلهای در باب نجف دریابندری
***
رفتنی:

امروز در تالار کمال دانشکده ادبیات دانشگاه تهران علی اصغر حداد از ساعت 3 تا 5 در باب زندگی و آثار کافکا سخن خواهد گفت.
[2] نظر
8 اردیبهشت 1385
عبدالله کوثری: من مترجم حرفهای هستم و در كنار عشق و علاقه يكسری ضروريات مادی هم دارم. مثلاً اين كه آيا خوانندگان ما اينكتاب را خواهند خواند؟ به اين قضيه هم فكر میكنم نه صرفاً به خاطرمسايل مادی بلكه به اين خاطر كه كار بیهوده انجام ندهم.
[متن کامل ]
گزارش-گفتوگویی از عرفان قانعی فرد، در باب ترجمه، زبان و زندگی عبدالله کوثری
[.] نظر
5 اردیبهشت 1385

این کتاب در نمایشگاه کتاب امسال در غرفهی نشر ماهی عرضه میشود و شامل 9 داستان کوتاه امریکایی است که ظرف 6 سال گذشته انتخاب و ترجمه کردهام؛ تعدادی از آنها پیش از این در برخی نشریات چاپ شده.
داستانها
تو گرو بگذار، من پس میگیرم/ شرمن الکسی
زنبورها؛ بخش اول/ الکساندر همن
شیرینی عسلی/ هاروکی موراکامی
فلامینگو/ الیزابت کمپر فرنچ
خوبی خدا/ مارجوری کمپر
جناب آقای رییس جمهور / گیب هادسون
تعمیرکار/ پرسیوال اورت
کارم داشتی زنگ بزن/ ریموند کارور
جهنم- بهشت/ جومپا لاهیری (تازهترین داستانش بعد از همنام)
***
در اینجا مختصری درباره نویسندهها و داستانها نوشتهام.
[15] نظر
3 اردیبهشت 1385
غلطهایی از ترجمه دو داستان؛ موجود در بازار کتاب ایران*
I smell a rat
ترجمه موجود: بوی موش میآد.
ترجمه درست: یه خبرهاییه.
**
scapegoat
ترجمه موجود: بز فراری
ترجمه درست: بلاگردان؛ سپر بلا
**
the quick and the dead
ترجمه موجود: آدم های مرده ولی چابک
ترجمه درست: زندگان و مردگان؛ همه آدمها
***
* به نقل از یکی از مترجمان
[5] نظر
1 اردیبهشت 1385
Major Kovalev pondered over all the circumstances, and decided that the most likely culprit behind it all was none other than staff officer’ Podtochin’s wife, who wished him to marry her daughter. He did in fact enjoy flirting with the girl, but carefully avoided any definite commitment. When the staff officer’s wife announced in so many words that she wished to marry her daughter to him he had cautiously extricated himself with a shower of compliments, saying that that he was still too young, that he would have to serve another five years, until he attained the right age of forty-two. And so the staff officer’s wife, clearly out of a desire for revenge, had decided to ruin him and hired for this purpose the services of witches, because it was quite inconceivable that his nose had been cut off.
سرگرد کاوالیوف تمام ماجرا را سبک و سنگین کرد و دست آخر نتیجه گرفت که به احتمال قوی کار باید کار خانم پودوچین باشد، آن زن افسر که میخواست دخترش را به او قالب کند. البته کاوالیوف بدش نمیآمد که با دخترک گهگاه لاسی بزند اما هیچ وقت دم به تله نمیداد. و وقتی هم که خانم پودوچین به صراحت پیشنهاد ازدواج آن دو را مطرح میکرد، خیلی مودبانه به عذر اینکه هنوز خیلی جوان است و میل دارد تا پنج سال دیگر هم که تازه چهل و دوسالش میشود خودش را وقف کارش کند از این پیشنهاد شانه خالی میکرد. حالا این خانم برای اینکه انتقام بگیرد چند ساحره را اجیر کرده بود تا دماغش را غیب کند. این تنها توجیهی بود که به عقل جور در میآمد.
داستان کوتاه دماغ/ از کتاب یادداشت های یک دیوانه/ نیکلای گوگول/ ترجمهی خشایار دیهیمی/ نشر نی
پ.ن: ترجمهی انگلیسی «دماغ» که در اختیار من است ترجمه کریستوفر انگلیش است به سال 1985.
[4] نظر
29 فروردین 1385

خشایار دیهیمی روز 2 اردیبهشت، از ساعت 3 تا 5 عصر، در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران درباره آرا و افکار هانا آرنت سخنرانی میکند و علی اصغر حداد هم یک هفته بعدش، روز 9 اردیبهشت، درباره زندگی و آثار کافکا. این دو برنامه با همکاری نشر ماهی و انجمن علمی- دانشجویی فلسفه دانشگاه تهران برگزار می شود. در طول هفته هم نمایشگاهی از کتابهای نشر ماهی در همان دانشکده برپاست.
پ.ن: کافکادوستان حتما مجموعه کامل و نفیس داستانهای کافکا را که نشر ماهی به تازگی درآورده - و سخنرانی حداد هم به همین مناسبت است- دیدهاند. خواندنیست، و دیدنی.
[.] نظر
— Next Page »