
شورای رنگ در انگلستان، فهرستی از دویست و چهل رنگ تثبیت شده به دست داد، به این ترتیب که دویست و چهل قطعه پارچه را به رنگهای مختلف درآورد و دویست و چهل نام رنگ نیز به طور جداگانه همراه این قطعات پارچه کرد. چند تن از ما میتوانیم به طرزی کاملا دقیق و بدون راهنمایی کارشناسان، هر رنگ را با نام آن تطبیق بدهیم؟
زبان و فکر/ سیمون پوتر/ ترجمهی فریدون سالک و نادر ابراهیمی
—
مرحبا بر آن شورای رنگ!
در فارسی برای دانستن نام رنگها فقط باید از شنیدهها و خواندهها کمک گرفت. جایی نیست که اینها را دقیق و کامل ثبت کرده باشد. به گمانم اصلیترین مرجع طیفهای رنگ فارسی، رمانهای اصیل ایرانی است ومهمتر از آن، مادربزرگ-پدربزرگها، که تا دیر نشده، باید یکی یکی از زیر زبانشان بیرون کشید و جایی ثبت کرد: خرمایی، عنابی، پوست پیازی، سدری، عسلی،…
—
[5] نظر
1
ترجمهی «قصههای خندهدار» تمام شد و به حروفچینی رفت. عنوانش Funny Stories است و چاپ انتشارات هیوتون میفلین.
برای عنوان فارسی هنوز به نتیجه قطعی نرسیدهام: داستانها/قصههای خندهدار/ بامزه/ یا حتی بانمک. [پیشنهاد بدهید.]
ظاهرا برای رده سنی نوجوانان است اما برخی از داستانها بسیار انسانی، تاملبرانگیز و تاثیرگذارند؛ گزیدهای از 15 داستان از نویسندههای مختلف که در میانشان ایتالوکالوینو، هانس کریستین اندرسن و ایزاک باشویس سینگر را بیشتر میشناسیم و کسان دیگری هم هستند، از جمله تری جونز، دیوید هنری میلسون، ساکی (اچ. اچ. مونرو) و مارگارت ماهی.
نشر ماهی هم چاپش خواهد کرد، به عنوان اولین کتاب از یک مجموعه. حروفچینی که شد یکی از داستانها را اینجا خواهم گذاشت.
***
2
در این بلاگ، ستونهای «خواندنی» و «واژه» و «لینکدونی» [متاسفانه] آرشیو ندارند، نظرخواهی ندارند و هر از چند روز هم عوض میشوند. تغذیهی این سه ستون هم از آن کارهای دلی است، که شاید برایش بیش از حد وقت میگذارم اما لذت دارد و الهامبخش است. بهخصوص ستون خواندنی.
[22] نظر
کمترین کاری که برای کتابهای محبوب خود میشود کرد این است که در کتابفروشیها سراغ آن را از فروشنده بگیریم. این کار - حتی اگر نخواهیم بخریم- این حسن بزرگ را دارد که نام کتاب به گوش فروشنده آشناتر میشود. اگر موجود نباشد فروشنده آن را در لیست کتابهایی که باید به توزیعکنندهها سفارش بدهد یادداشت میکند. اگر هم داشته باشد چون میبیند سراغش را گرفتهاند یادش میماند، چه بسا آن را بیشتر توی چشم بگذارد و بعد از تمام شدن موجودیاش – که معمولا یکی دو نسخه بیشتر نیست- سفارش مجدد میدهد؛ باز همان یکی دو نسخه، که باز مغتنم است.
در این آشفتهبازار توزیع و فروش و با این حجم عظیم از عناوین خوب و بدی که در کشور منتشر میشود تنها کاری که میشود کرد همین است. کتابفروش هر بار –چه بسا- با چند صد عنوان جدید و قدیم در فهرست توزیعکنندهها رو به رو میشود. طبیعی است که انتخابش از لابهلای عامهپسندها و پرفروشها خواهد بود. و در این میان حق کتابهای جدیتر و ارزندهتر پایمال میشود.
[4] نظر
She/he has a date.
[با یکی] قرار داره / دارد.
این «با یکی» میتواند نباشد اما بودنش خیلی جاها در انتقال حس و لحن مناسبتر، کمک میکند.
[2] نظر
بخشی از مقاله «زبان در خدمت باطل»/ نوشته دکتر محمد رضا باطنی:
یکی از زمینههایی که در آن از بار عاطفی کلمات برای فریبکاری همواره استفاده میشود، تبلیغات سیاسی است… ولی استفادهی فریبکارانه دولتها از زبان برای پیشبرد مقاصد سیاسی خویش منحصر به بار عاطفی کلمات نیست. تقریبا در همه کشورهای دیکتاتوری، دولتها با دخالت مستقیم از زبان به عنوان ابزار موثری برای منحرف کردن یا شکل دادن به افکار عمومی استفاده میکنند. منظور از دخالت مستقیم این است که دولت سازمان یا سازمانهایی را مامور میکند تا به رسانههای گروهی دستور بدهند که چه کلماتی را باید به کار ببرند یا نبرند و یا نحوه کاربرد بعضی از کلمات چگونه باید باشد.
یک نمونه کلاسیک از این نوع دستکاری را میتوان در سیاست زبانی آلمان نازی یافت. وزارت مطبوعات طی دستورهای روزانهای که نخست «مقررات زبانی» نامیده میشد و بعدا نام آن به «راهنماییهای روزانه از سوی وزیر مطبوعات» تغییر کرد، صریحا به این نوع امر و نهی زبانی میپرداخت. ما ترجمهی چند نمونه از این راهنماییها را از کتاب «نقش سیاست در ارتباط» در اینجا نقل میکنیم:
تاریخ/ دستور
1 سپتامبر 1934/ گفتهی نخست وزیر گورینگ که «ملت آلمان باید به یک ملت خلبان تبدیل شود» به ملاحظات سیاست خارجی باید از مطبوعات آلمان محو شود.
6 ژانویه 1936/ باید خاطر نشان ساخت که سبک جدیدی وجود دارد، یعنی «سبک آلمانی»، که متکی به نژاد است. باید اصطلاح «سبک آلمانی» در ذهن عامهی مردم وارد گردد.
1 سپتامبر 1936/ از این پس به جای «دولت فرانکو» باید گفته شود دولت ملی اسپانیا. برای گروههای دیگر هرگز نباید کلمه دولت به کار برده شود. فقط لفظ بلشویک باید به آنها اطلاق شود.
27 ژوئیه / اصطلاح «تبلیغات» باید محترم نگه داشته شود. آنچه به نفع ماست «تبلیغات» و آنچه از سوی مخالفان ما و به ضرر ماست «آشوب» خوانده می شود.
13 دسامبر/ اسم «جامعه ملل» از امروز نباید در مطبوعات آلمان دیده شود. این اسم دیگر وجود ندارد.
14 ژانویه 1939/ این یک دستور جدی به مطبوعات آلمان است: از این پس آدولف هیتلر فقط باید به نام «پیشوا» خوانده شود.
1 سپتامبر 1939/در اخبار و مقالات نباید کلمه «جنگ» به کار برده شود. آلمان حمله لهستانیها را سرکوب می کند.
11 سپتامبر 1939/ صفت «دلیر» فقط باید برای سربازان آلمانی به کار برده شود.
16 نوامبر 1939/ کلمه «صلح» باید از مطبوعات آلمان محو شود.
16 اکتبر 1941/ دیگر نباید از سربازان شوروی نام برده شود. حداکثر می توان آنها را «عضو ارتش شوروی» نامید، یا صرفا از آنها به عنوان «بلشویک»، «حیوان»، «درنده» نام برد.
16 مارس 1944/ اصطلاح «فاجعه» (در اشاره به بمبارانهای هوایی دشمن) به کار برده نشود و به جای آن اورژانس بزرگ به کار رود.
با تکیه بر آنچه گذشت میتوان نتیجه گرفت که زبان همان طور که میتواند وسیله روشنگری باشد، میتواند ابزار فریب و اغفال نیز باشد… در سیاست است که از جنبههای منفی زبان بیشتر استفاده میشود. به جرات میتوان گفت که در همه کشورهای دیکتاتوری، و نیز در بسیاری از کشورهای دموکراتیک یا دموکراسی، دولتمردان زبان را بیشتر برای پنهان کردن واقعیت به کار میبرند تا برای بیان واقعیت. رابرت سوث، کشیش و نویسنده انگلیسی، در قرن هفدهم گفته است: زبان به انسانهای معمولی برای این داده شده است تا مافیالضمیر خود را بیان کنند، اما به انسانهای زرنگتر برای این داده شده است تا مافیالضمیر خود راپنهان کنند.
آنچه رابرت سوث در قرن هفدهم گفته است هیچ وقت در تاریخ تا این اندازه که امروز در قرن بیستم مصداق پیدا کرده است مصداق نداشته است.
از مجموعه مقالات درباره زبان/ انتشارات آگاه/چاپ سوم، پاییز 74
[2] نظر

2005 Editors’ Choice
گزارش صوتی تصویری . با کلید F11 تمامصفحه ببینید.
[2] نظر