مرداد 1384
Monthly Archive
28 مرداد 1384
می دانی توی کتاب تلفن کلکته چقدر اسم سن پیدا میشود> ~ چند تا سن پیدا میشود
به درخت کاجی که پنجره اتاق آن را قاب گرفته بود نگاهی انداخت > به درخت کاجی در قاب پنجره اتاق ~
اصلا اهمیت ندارد که چقدر مهربان و خوشقلب باشند> اصلا مهم نیست چقدر
پوستش که مثل کاغذ سفید بود در تضاد با موی تیرهاش که… > پوستش که به سفیدی کاغذ بود پیش موی تیرهاش..
شوهرش بازویش را روی شانه او انداخته بود > شوهرش بازو دور شانهاش انداخته بود
به علاوه این طوری میتوانیم… > تازه این طوری میتوانیم ....
این یک راز است> یک راز است
تو خودت چنین کاری نمیکنی؟> تو باشی نمیکنی؟
ناگهان با حالتی جدی گفته بود:> ناگهان جدی شده بود:
"دو" احساسات او را درک میکند > "دو" حال او را درک می کند
[2] نظر
27 مرداد 1384
ما قصههاى «مترجم دردها» را دوست داريم چون نزديكىهاى فراوانى با زندگى ما دارد. اگر چه هنوز ناگزير به زندگى در كشورى بيگانه نشدهايم، اما اين تضاد «نه اين، نه آنى» در زندگى ما وجود دارد. هنوز پاى در سنت داريم و در اعماق وجودمان آدمى شرقى زندگى مىكند، اما به تاثير از رفتار مدرن زندگى مىكنيم… [ متن کامل ]
یادداشتی بر مترجم دردها در شرق امروز
[4] نظر
26 مرداد 1384
Lolita ,light of my life ,fire of my loins. My sin , my soul. Lo-lee-ta : the tip of the tongue taking a trip of three steps down the palate to tap, at three,on the teeth. LO. LEE. TA.
اسم من لولیتاست…دهان را غنچه کن و بگو لو…لبها را پایین بیاور و بگو لی…دهان را باز کن و بگو تا…لولیتا…
ابتدای رمان لولیتا/ ولادیمیر ناباکوف/ ترجمه مرحوم ذبیح الله منصوری
پ.ن: برخی دوستان این شوخی چلچراغ را باور کردند و موجبات عذاب وجدان صاحب وبلاگ را فراهم آوردند. ولی این دیگر شوخی نیست. به هر حال، روحش شاد و قرین آرامش باد.
[2] نظر
24 مرداد 1384
Speed kills colour.
Paul Morand
به ملازمان سلطان که رساند این دعا ^ را؟!
[2] نظر
23 مرداد 1384
خواننده تیزبین میتواند بدون توسل به زبان اصلی درباره مزایای ترجمه داوری کند.
آن که اغلب مایه دردسر مترجم است منتقدی است که آن یکی زبان (زبان اصلی) را هم میداند. او معمولا آدمی دانشگاهی است که تکلیف شبانه خود را انجام داده و متن ترجمه را با اصل مقایسه کرده است. اگر خطایی یا لغزشی در ترجمه باشد بیگمان آن را در مییابد و بسا که بدیلهای ممکن را نیز پیشنهاد کند که برخی از آنها به همان اندازه پذیرفتنی است که آخرین پاسخ ارائه شده در آزمونهای چند گزینشی:«هیچ کدام از پاسخها.»
بی گمان اگر خطایی در ترجمه باشد باید تصحیح شود و از همین روست که میگوییم امکان ندارد ترجمهای نهایی باشد. اما مترجم در حیرت میماند که اگر کار با اخطاری درست میشود دیگر این همه بگیر و ببند دادگاه نظامی برای چیست؟
اگر این خیانت باشد/گرگوری راباسا/ترجمه عبدالله کوثری
منبع: مجله مترجم/شماره 16/زمستان 73
[2] نظر
22 مرداد 1384

واژه ها راحت بودند، داستان ساده بود
Soodaaro
Location:Iran
اوایل قرن گذشته برای ادبیات عصر نام های بزرگ بود، در حالی که ادبیات انگلستان و ایرلند نام هایی مانند ویرجینیا ولف، جیمز جویس، تی اس الیوت، فرانک اوکانر و … را داشت که سنگینی واژه ها و تصاویر شان هنوز هم بر دوش خوانندگانش هست، امریکای شمالی با نام هایی را که سادگی را خلق میکردند بر خود میبالید: ارنست همینگوی، اف اسکات فیتزجرالد، رابرت فراست، جی دی سلینجر و … سادگی با ادبیات امریکا ماند و با گسترش فرهنگ امریکایی در جهان گسترش یافت…
سادگی ویژگی ادبیات ماند: ادبیات برای مردم عادی، با زبان مردم کوچه و بازار، با داستان های معمولی از اتفاقات روزمره. هزاران کتاب هر سال بر این اساس چاپ می شود و این روز ها یکی از این کتابهای ساده در بازار ایران هم موجود است و به دلم نشسته خواندنش: همنام. [متن کامل ]
پ.ن:ماجرای ترجمهی شاملو از هيوز و بحثهايی در اين مورد را در همين وبلاگ دنبال کنيد.
—

در پنهان ترين لايه های ذهنی فرد
Esmaeel Haddadian
Location:Iran
هم نام از كتابهايي بود كه اخيرا خواندن آن را با علاقه و بدون وفقه ادامه دادم…داستان زماني مي تواند براي خواننده جذاب تر شود كه در پنهان ترين لايه هاي ذهني فرد بتوان ارزو هاي سرخورده تحصيل و كار در سرزميني جز سرزمين مادري را سراغ گرفت [متن کامل]
پ.ن: نويسنده اين وبلاگ لينکهای خوبی به ساير وبلاگها، سايتها و وبلاگهای مرتبط با ترجمه داده.
یک نظر
20 مرداد 1384
I make the leap of feeling toward the impossible gap between men and women.
—
درباره کارگاه قبلی: برخی دوستان به این buzz کملطفی کردهاند.
[4] نظر
« Previous Page — Next Page »