شهریور 1384



-مرغ ما امروز چهارتا تخم کرده!

-چرا چهارتا؟

-پس چند تا ؟

-شیش تا.

-چرا شیش تا؟

-پس چند تا؟

-دو تا.

-چرا دو تا؟

-پس چند تا؟ 

کارگاه ترجمه باید به این بازی نوستالژیک کودکانه شبیه باشد! جمله‌ای را می‌اندازیم وسط، یکی ترجمه پیشنهادی خودش را می‌دهد. دیگری اصلاح یا تکمیل می‌کند. بعدی می‌آید اشکالات دومی را برطرف می‌کند یا معادل بهتر می‌دهد. و به همین ترتیب….

 من هم اگر چیز بیشتری به نظرم برسد می‌گویم و الا کارگاه همین است: همین معادل‌های دوستان و نظراتی که می‌دهند.

بیشترین رویکرد اصلی این کارگاه‌ها رسیدن به ساختار نحوی مناسب و روان برای جمله‌های تو در تو و چندپاره انگلیسی است. گاهی هم یافتن معادلی خوب و روان برای واژه یا اصطلاحی.

کارگاه ترجمه تاریخ مصرف هم ندارد. در فهرست موضوعی سایت به راحتی می‌شود همه کارگاه‌های گذشته را به ردیف، زیر هم دید و به هر کدام پیشنهادی  افزود.


کارگاه ترجمه امروز:

At his wedding, though we were the closest thing he had to a family, we were not included in the group photographs that were taken on the grounds of the country club with Deborah’s parents and grandparents and her many siblings.

 

 

 

 

پ.ن: امکان پینگ کردن به کلی از کف رفته است و به ناگزیر، شمار بازدیدکنندگان بسیاری سایت‌ها رو به کاستی است. از آن جهت در تناوب آپدیت‌شدن این بلاگ نیز اندکی تغییر، بسا که رخ نماید.

 کافی شاپ نشر چشمه هم بسته  تخته شد

  

 

[4] نظر 


- مترجم ترجمه‏اش نقص داشت مي گفت فارسى نقص داره.

- در تأليف لذتى است كه در ترجمه نيست.

- مترجم بايد يك سوزن به خودش بزند، يك جوالدوز به خواننده.

- آرزو بر مترجم تازه كار عيب نيست.

- مترجم بايد امين باشد؛ نويسنده وكيل و وصى نمى‏خواهد.

- مترجم ناشى خوش سليقه از آب در مى‏آد.

- مترجم جائزالخطاست.

- مترجم بايد به هر ساز نويسنده برقصد.

- مترجم كه دو تا شد، ترجمه يا شور مى‏شود:overtranslation، یا بى‏نمک: undertranslation

- آنقدر ترجمه‏اش بد بود كه ناشر هم فهميد.

- مترجم عاقل دو بار ترجمه‏اش ممنوع‏الچاپ نمى‏شود.

- خيلى مترجم خوبيه، سراغ كارهاى سنگين هم مى‏ره!

- مترجم خوب هم داند و هم پرسد؛ مترجم بد نه داند و نه پرسد.

- متن خوب نمى‏بيند وگرنه مترجم قابلى است.

- ترجمانى نه پيشه‏اى است كز آن/ رسدت نان به ترّه، تره به دوغ


دکتر علی خزاعی فر/مجله بخارا

 

[3] نظر 


In the middle of our arguments, my mother often conjured Deborah as her antithesis, the sort of woman she refused to be."If she were your mother, she would let you whatever you wanted, because she wouldn’t care."

[3] نظر 


همه درخت‌ها لخت‌اند

داستان کوتاهی از سام شپارد 

در صفحه داستان شرق امروز

پ.ن: پیشنهاد من برای دو کارگاه ترجمه  9 و 10 را در این داستان بخوانید.

پ.ن2: متن داستان چندتایی غلط تایپی (بیشتر سجاوندی) هم دارد که به گمانم روشن است کدام‌ها و کجاهاست.

[8] نظر 


قصه‌های خنده‌دار
شرق: اميرمهدى حقيقت كه پيش از اين كتاب‌هاى جومپالاهيرى را ترجمه كرده است اين بار ترجمه مجموعه داستانى براى نوجوانان با نام احتمالى قصه‌هاى خنده‌دار را برعهده گرفته است. داستان‌های جمع‌آورى شده به صورت گزيده‌اى ۱ يا ۲ جلدى است كه نويسندگانى چون ايتالو كالوينو، ايزاك باشويس سينگر، رولد دال، [هانس کریستین اندرسن] و… را در خود جاى داده است. اين مجموعه كه در قالب طنز است توسط نشر ماهى به چاپ خواهد رسيد كه پيش از اين مجموعه‌اى ديگر از نوجوانان به عنوان بچه‌هاى بدشانس را به چاپ رسانده، كه بعد از هرى پاتر پرفروش‌ترين رمان [نوجوانان] آمريكا محسوب مى‌شود.

[2] نظر 


There is a photograph in which my mother appears; she is holding me as I sit straddling her lap, her head tilted toward me. In that picture, the photographer’s shadow, his two arms raised at angles to hold the camera to his face, hovers in the corner of the frame, his darkened, featureless shape superimposed on one side of my mother’s body.

[7] نظر 


در ستون کنار صفحه دو بخش «خواندنی» و «واژه روز» اضافه شده که اگر هر روز بروز شوند ایده آل است؛ بخصوص واژه روز. فقط شیوه‌ی آرشیوکردن‌شان را نمی‌دانم. در حالت فعلی، اینها دو باکس ساده در تمپلیت نوار کناری‌اند. اگر کسی می‌داند و می‌تواند برای هر یک از این دو بخش، یک آرشیو آن‌لاین درست کند سپاسگزارش خواهم بود. اگر هم نه، هر مطلب دو روز می‌ماند، بعد حذف می‌شود. چون در غیر این صورت، این دو ستون روز به روز دراز و درازتر خواهند شد و فهرست موضوعی و بایگانی و جستجو و لیست بلاگ رولینگ را به اعماق صفحه فروخواهند فرستاد. اگرچه باز چندی‌ست که بلاگ‌رولینگی در کار نیست. 
فیلترکردن بسیاری از ابزارهای ابتدایی وبلاگ‌نویسان، از جمله بلاگ‌رولینگ، طرحی کودکانه و لجوجانه، و یادآور قصه‌ی ریسمان سیاه و سفید آیا نیست؟
 
 
 

[.] نظر 

Next Page »