تیر 1384
Monthly Archive
1 تیر 1384
شباهتی آشکار هست میان یک بنا - یا یک کوزهی ساختهشده به دست بشر- و یک واژه. هر دو ظرفی برای محتوای معینی هستند، هر دو در زمان خاصی بر اساس یک نوع احتیاج به وجود آمدهاند، هر دو مورد مصرفی دارند، محصول تکامل یا تداوم منطقی شکل ابتدایی خود هستند، و هر دو در پیچ و خم زمان گرفتار میآیند؛ یا منهدم میشوند و متروک، یا باز هم برای مدتی جان سالم به در میبرند، یا لااقل به عنوان ابزاری برای ساختمان تازهای به کار می آیند. برخی بناهای قدیمی که متروکاند یا فقط تماشاگه خلق، ما را به شناخت یک معماری عظیم رهبری میکنند، و برخی واژهها و تعبیرها به معماری مستحکم زبان. این آثار را نبایستی مرده پنداشت، چرا که شناخت هر دوی آنها به آفرینش یک معماری نو می انجامد.
پس می توان آثار کهن را به دو گروه مشخص تقسیم کرد: آنهایی که کارشان تمام است و اشیاء عتیقهاند ( یا افکار و واژههای عتیقه)، بی آنکه سودبخشی خاصی داشته باشند؛ و آنها که به دلایلی متروک شدهاند اما تهی از سودبخشی نیستند. برخی دکان عتیقهفروش را زیبندهاند و مرد دولتمند را ( یا کتابخانه ادیب و محقق ثابت قدم را) و بعضی، همهی مردمان را.
مردگان به هیچ کار نمیآیند، همچنان که واژههای مرده و تعبیرهای فنا شده. و نباید از یاد برد که زمان، هیچ چیز را بی گزندی برجای نمینهد و هیچ چیز را به قدرت نخستین نگاه نمیدارد.
نادر ابراهیمی/بازیابی کلمات/ مجله فرهنگ و زندگی /1349
[.] نظر
31 خرداد 1384
در جريان ديدار اهالی سينما با شان پن در چند روزنامه و وبلاگ خواندم که او گفته: من برای نوشتن داستان به ايران آمده بودم و شما اين داستان را به من داديد.
تقريبا شک ندارم که او کلمه story را به کار برده که يک معنیاش داستان است معنی ديگرش گزارش، و باز شک ندارم او معنی دوم در نظرش بوده نه معنی اول.
–
ديدنی: اشکها و لبخندها
Iran’s judiciary closed two pro-reform dailies on Monday after they printed a letter.
–
در وراى دود هر جايى از ستارگان سپاسگزار باشى تو سرانجام تنها هستى، با مردى كه دوستش دارى.(!)
–
بخش نظردهی کارگاه ترجمه ۲ و ۳ همچنان باز و فعال است.
هر بار نام نويسندهی اين مطلب را در روزنامه میبينم پشتم میلرزد.
[.] نظر
30 خرداد 1384
به نظر میرسد در بسياری از مطالب، بهخصوص در کارگاه ترجمه، بخش نظرسنجی میتواند پربارتر از اين که هست بشود. تنوع نظرها باعث میشود نظرهای درستتر رو بيايد و نه تنها نيازی به نظر نگارنده يا فصل الخطاب يا فصل الختام نباشد بلکه خيلی وقتها خود نگارنده هم چيز ياد بگيرد. با اين رويکرد، بخش نظرها بهراستی بخشی پويا و جدی از مطلب خواهد شد. بنابرين اگر می خواهيم کارگاه ترجمه، فعال و کاربردی و آموزنده شود، هر نظر و معادل و اطلاعی داريم دريغ نکنيم.
وقت ترجمه بايد آستينها را بالا زد و به هر دری زد تا معادلسازی کرد، معادلهای ساخته شده را يافت و غير از معنای لغات معنای اصطلاحات موجود در متن را نيز پيدا کرد:
1-Whole years seemed to pass as I stared at him.
2-Saddam’s biologically laced Devil Air.
3-Soldiers broke down tent cities.
4-Post traumatic stress syndrome.
5-Manifest Destiny come back to the Holy Land to cast out the Prince of Darkness.
توضيح:
۳ . بايد برای هوای مسموم ناشی از بمبهای ميکروبی معادلی عاميانه يافت يا ساخت.
۴. از اصطلاحات پزشکی.
۵ . اشاره به بيانيهای امريکايی دارد. اگر متن اين بيانيه ترجمه شده باشد بايد از معادلهای موجود در آن استفاده کرد.
–
در بخش نظرها، با ذکر شماره دربارهی ترجمهی همان شماره حرف بزنيد و اطلاعات يا معادلهای خود را با سايرين در ميان بگذاريد تا باب بحث باز شود.
[.] نظر
29 خرداد 1384
The day we met will always shine bright in my mind, like a beacon as I sail through the stormy waters of my life.
ترجمههای پيشنهادی خود را در بخش نظرات بگذاريد يا ایميل کنيد.
[.] نظر
28 خرداد 1384
ایوان کانل یک بار گفت زمانی میفهمد کارش با یک داستان کوتاه تمام شده که آن را میخواند و ویرگولهایی را بر میدارد و بعد باز آن را میخواند و ویرگولها را سر جای اولشان میگذارد. من از این نحوه کار کردن خوشم میآید. من به این نوع دقت در کاری که انجام میشود احترام میگذارم. هر چه باشد فقط همین را داریم، همین کلمات، و بهتر است آنها را درست به کار ببریم، با نقطهگذاری در جاهای درست تا این کلمات بتوانند آنچه را قرار است بگویند به بهترین وجه بگویند. اگر عواطف عنانگسیختهی خودِ نویسنده بر این کلمات بار شود، یا اگر به دلایلی دیگر غیر دقیق و نامشخص باشند - اگر کلمات به هر طریق تار شوند- چشم خواننده از روی آنها میگذرد و هیچ حاصلی به دست نمیآید. احساس هنری خواننده اصلا به کار گرفته نمیشود.
ریموند کارور/ مقالهی «نوشتن»/ کلیسای جامع/ ترجمه فرزانه طاهری/ انتشارات نیلوفر
[.] نظر
26 خرداد 1384
به چه کسی رای بدهیم که «گوگول روث را نبوسید.» (۱) را سانسور نکند؟ به چه کسی رای بدهيم که اين شعور و انصاف را داشته باشد که کمترين حق را برای مولف اثر و خواننده قائل بشود و اگر با توجيه «رعايت ملاحظات اخلاقی » يا «دينی» يا هر چه اسمش را میگذارد، حکم به حذف بخشی از اثر میدهد، دست کم استفادهی مترجم از نشانههايی از قبيل […] را مجاز بداند (۲) و اين را حق مسلم و بديهی خواننده بشمرد که «بداند بخشی از اثری که میخواند سانسور شده». به چه کسی رای بدهيم که برای کتابخوانان معدودی که تعدادشان روز به روز کمتر میشود و از ۲۰۰۰ به ۱۲۰۰ و ۷۰۰ (*) تقليل میيابد دستگاه عريض و طويلی با ۲۰۰۰ و اندی مميز راه نيندازد؟ به چه کسی رای بدهيم که از مولف و مترجم و ناشر که برای کتابشان از ارشاد مجوز گرفتهاند حمايت کند، از اقتدار کافی برخوردار باشد، در مقابل دستگاههای معترض، از «اعتبار» مجوز خودش دفاع کند و اجازه ندهد مولف و مترجم و ناشر، با داشتن مجوز چاپ، به هر دليل، به حبس يا جريمه محکوم شوند.
۱) از موارد حذفشده در رمان همنام.
۲) مدتهاست ادارهی مميزی ارشاد اجازهی استفاده از نقطهچين را نمیدهد.
*) يادداشتهای يک دیوانه/ نيکلای گوگول/ ترجمهی خشايار ديهيمی/ نشر نی/ چاپ دوم/ تيراژ: ۷۰۰ نسخه
[.] نظر
25 خرداد 1384
محض تنوع آخر هفته
خواندنی:
گفتوگوی تلفنی ما با جومپا لاهيری :
شخصيتهای رمان همنام هميشه گرسنهاند؛ گرسنهی جايی كه به آن خانه بگويند، گرسنهی خانواده، عشق و مهمتر از همه گرسنهی غذا. اين گرسنگی از كجا میآيد؟
- از شكم! [میخندد] بله. شخصيتها گرسنهی اين چيزها هستند. در هر رمان، داستان و به طور كلی هر كارِ خلاقِ ِ ادبی اين گرسنگی وجود دارد. شخصيتها گرسنه هستند؛ گرسنهی چيزهايی كه ندارند يا نمیتوانند داشته باشند. انگيزهی پشت هر داستان همين است. اين چيزی است كه داستان را میسازد. فقط مخصوص كتاب من نيست.
خيانت موشومی ريشه در تنهايیاش دارد؟
- گمانم حق با شماست. موشومی میتواند تنهاترين شخصيت رمان باشد، ولی فكر میكنم كه سردرگمترين شخصيت هم هست. به گمانم خيانتش نشانهی يك نارضايتی عميق از خودش و زندگیاش است. او هميشه دلش میخواهد خودش را از نو بسازد. موشومی نمیتواند خود فعلیاش را قبول كند. فكر میكنم كه اين موضوع يكی از درسهای زندگی است؛ اين كه چيزی را كه هستی قبول كنی و بفهمی كه آدم بخصوصی هستی و جور ديگری نيستی و نمیتوانی چيزی بشوی كه احتمالا دلت میخواهد. به گمانم او شخصيتی است كه با تمام وجودش در چنين فكری دست و پا میزند.
با توجه به اين دو فرهنگ متفاوتی كه با آنها روبه رو بودهای، آيا خودت هم اين تنهايی را در زندگیات تجربه كردهای، بهخصوص در آمريكا؟
- بله، به نظرم تنهايی احساسی است كه هر آدمی، يك وقت يا وقتهايی، با آن مواجه میشود. حتما هم لازم نيست كه آدم مهاجر باشد يا پيشينه مهاجرت داشته باشد تا بتواند تنهايی را درك كند. در دورانی كه بزرگ میشدم خيلی متوجه تنهايیام بودم. پدر و مادرم در آمريكا تنها بودند و احساس میكردند پرت و دورافتاده اند. میديدند اشتراكات زيادی با اكثر مردم اين كشور ندارند. همين احساس باعث میشد خودشان را خيلی تنها ببينند. من هم كه بچه آنها بودم كم كم فهميدم تنهايی يعنی چه و اينكه چقدر دردناك است… ولی جدا از اين حرفها ، همهی ما در مقاطعی از زندگيمان از تنهايی رنج میبريم. به نظر، تجربه و احساس دردناكی است، اما بخشی از هويت ما هم هست. نويسندهها دربارهاش زياد مینويسند چون كه مدت زيادی را در تنهايی میگذرانند. [میخندد.] به گمانم احساسی است كه به ما كمك میكند خودمان را بشناسيم و جهان را تجربه كنيم. مقداری تنهايی، ما را نسبت به دنيای خودمان حساستر میكند. دست كم من دوست دارم اين طور فكر كنم و يكی از چيزهای كه وادارم میكند كمتر احساس تنهايی كنم، كتاب و ادبيات و باقی كارهای خلاق است، و كتاب از همه بيشتر. يك جورهايی برايم آرامشبخش است. همين عشقم به كتاب خواندن بود كه من را به نوشتن كشاند…
–
متن کامل گفتوگوی تلفنی ما با جومپا لاهيری در همشهری ماه خرداد (امروز) منتشر شد. در کنار اين گفتوگو يک گزارش/گفتوگو ، و نقدی بر همنام چاپ شده.
پ.ن۱: گزارش/گفتوگو (با عنوان زن سیوهفت سالهی پرکار) حاصل همراهی آدام لانگر، خبرنگاروستاگکاميونيکيشنز، با لاهيری در سفر تفريحیاش به موزه جزيرهی اليس است. همان جا که زمانی مهاجران برای ورود به امريکا در آن مدارک خود را ثبت میکردند و پا به امريکا می گذاشتند- در رمان همنام هم به اين جزيره اشاره شده. خبرنگار در طول اين سفر تفريحی سوالات خود را با لاهيری در ميان میگذارد و در کنار توصيف لحظات اين سفر و ابراز احساسات لاهيری در موزه، خلاصهای از گفتوگو با پدر و مادر و مربيان و معلمهای کودکی و نوجوانی لاهيری را نيز ارائه میکند. متن کامل اين گزارش/گفتوگو در چاپ دوم همنام در انتهای کتاب اضافه خواهد شد.
پ.ن۲: متن چاپی بسيار خوشخوانتر از نسخهی اينترنتی است.
لينکهای مرتبط:
آداجيو / پيمان اسماعيلی ( بيشتر زحمت انجام، ترجمه و تنظيم اين گفتوگو بر عهدهی او بوده.)
قصهی آن شب (گزارش شب گفتوگو که اواخر اسفند ۸۳ انجام شد.)
ناتور / پدرام رضايیزاده
—-
شنيدنی:
ايدهآلش اين بود که امروز بخشی از گفتوگوی تلفنی را - که وعده هم داده بودم - به صورت فايل صوتی بگذارم، اما امکان فنیاش هنوز فراهم نشده. برای همين فعلا برای رفع خستگی، اين را بشنويد، تا بعد.
[.] نظر
« Previous Page — Next Page »