
چاپ دوم همنام با جلد گالينگور در صحافی
پ.ن: فصل تابستان فرصت خوبیست برای خواندن همنام و هديهدادناش به دانشآموزان و دانشجوهای خسته (!؟) از دو ترم درس خواندن.
9 تیر 1384

چاپ دوم همنام با جلد گالينگور در صحافی
پ.ن: فصل تابستان فرصت خوبیست برای خواندن همنام و هديهدادناش به دانشآموزان و دانشجوهای خسته (!؟) از دو ترم درس خواندن.
8 تیر 1384
زبان ترجمه با معيارهاى زبان فارسى سنجيده مى شود. اين اصل را بايد مبناى كار خود در ترجمه قرار بدهيم. البته اين اصل صرفاً مبناى عقلى ندارد، بلكه در جامعه اى كه مردم زياد كتاب نمىخوانند، مبناى فرهنگى و اخلاقى هم دارد. زبان ترجمه هرچند به زبان مردم نزديكتر باشد، لذت خواندن را افزايش مىدهد.
گفتوگوی علی صلحجو با علی خزاعیفر در صفحه ادبيات شرق امروز. دکتر خزاعیفر سردبير مجلهی ارزشمند و آموزندهی مترجم است که امسال، بیسروصدا، وارد پانزدهمين سال انتشارش شده.
بخش ديگری از اين گفتوگو:
در تاريخ ترجمه، ترجمه ادبى را براساس ملاحظاتى تعريف كرده اند كه مبناى فردى و تجويزى داشته است. اين ملاحظات عبارتند از ملاحظات فرهنگى، ملاحظات زبانى، ملاحظات اخلاقى و ملاحظات زيباشناختى. اين ملاحظات به شكل گزاره هايى متضاد بيان شده اند. روايت ساده اى از اين ملاحظات به قرار زير است:
ملاحظات فرهنگى
الف - ترجمه ابزارى فرهنگى است. متن اصلى را تا آنجا كه لازم است بايد تغيير داد تا با فرهنگ مقصد سازگارى پيدا كند.
ب - ترجمه ابزارى فرهنگى است. متن اصلى را بايد با كمترين تغيير ترجمه كرد تا بيانگر شيوه هاى تفكر و بيان مردمى ديگر باشد.
ملاحظات زبانى
الف - مترجم بايد تا حد امكان كلمات و تعبيرات نويسنده را به كار ببرد و از اين راه زبان مقصد را غنى كند.
ب - مترجم بايد تا حد امكان از به كار بردن كلمات و تعبيرات نويسنده كه زبان مقصد را فاسد مى كند پرهيز كند.
ملاحظات اخلاقى
الف - مترجم بايد لفظ به لفظ به نويسنده متعهد باشد.
ب - مترجم بايد به روح اثر متعهد باشد.
ملاحظات زيباشناختى
الف - مترجم بايد با نقض قراردادهاى عرفى زبان مقصد و آشنايى زدايى، غرابت زبانى متن اصلى را تا حد امكان به ترجمه منتقل كند.
ب - مترجم بايد غرابت زبانى متن اصلى را به حداقل برساند و زبان ترجمه را تا حد امكان طبيعى و روان كند.
پ.ن: به نوبه سهم خود، ازاستاد علی صلحجو برای انجام اين گفتوگو و از دوستان سرويس ادبی شرق برای چاپش سپاسگزارم.
7 تیر 1384
از فریفتن خویش کمترین بهرهای نمیبریم. بسیاری از متنهای قدیمی ما – و حتی برخی از بهترینشان- فقط به این درد میخورد که در آنها جستجویی شود - به دقت- تا نظام بعضی جملهها و هم کلمات نو، رسا، و سودمندشان برگزیده شود، تا در زبان حال به کار رود. فکر، موضوع، و محتوای این آثار چیزی نیست که انسان امروز را به کار آید. يا دست کم کیفیت محتوای آنها با زمانی که بایستی صرف به دست آوردن این محتوا شود تناسبی ندارد. هیچ کس هزار صفحه کتاب را به خاطر چند پند اخلاقی زیر و رو نمیکند. خواندن چنین متنهایی از مستحبات هم نیست، اما نیرو بخشیدن به زبان، برای رسیدن به تفاهم و درک متقابل از جملهی وظایف است. و این گونه آثار را میتوان کارمایهی به انجام رساندن چنین وظیفهای شناخت.
این بخش دیگری از مقاله «بازیابی کلمات» نادر ابراهيمی است که پیش از این هم بخشی از آن را آوردهام.
بخش هیجانانگیز ماجرا این است که داریوش آشوری در شماره بعدی همان مجله (در سال ۱۳۴۹) نقدی خواندنی بر این مقاله نوشته است:
وقتی که حتی بعضی از بهترین آثار بازمانده از گذشتگان را تنها در حد یافتن کلمات نو(!) قابل اعتنا بدانیم از این سنت و میراث جز مشتی لغت چه باز میماند؟
لابد یکی از بهترین این آثار که مورد عنایت آقای ابراهیمی، فقط برای یافتن لغت، واقع شده کتاب مثنوی جلال الدین مولوی است. وقتی یکی از بزرگترین آثار ادبی و عرفانی و فلسفی ما تا آن حد پست شده باشد که تنها بتوان مشتی لغت و تعبیر و ترکیب و اصطلاح از آن بیرون کشید، دریغ بر ما که چنین بیپشتوپشتوانهایم، یا وای بر آنها که چنین آثاری آفریدهاند. یا دریغ بر این میراث بی وارث.
البته موضوع این دو مقاله اساسا چیز دیگری است و اینها هر دو مقدمه است. ابراهیمی در مقالهاش بعد از این مقدمه چند تعبیر و کلمه و واژهی کاربردی از همان متون کهن ارائه و معنی میکند، و آشوری اين معانی را نقد میکند و مینویسد:
ایشان تعبیرات مثنوی را اغلب به تصورات و احساسات سیاسی امروزین تحویل کرده و سپس معنی فرمودهاند….
مثلا
ایشان پیشنهاد کردهاند که «می توان از واژه مرکب شیراندازی به طور کلی مفهوم ساقط کردن قدرت برتر را استنباط کرد» ولی خود اضافه کردهاند:« گو اینکه مولوی آن را در مورد خاص به کار برده که عملا از فروافکندن شیر (توسط خرگوش) به میان چاه در میان است.» مولوی میگوید:
رو تو روبه بازی خرگوش بین
مکر و شیراندازی خرگوش بین
بنده برای تکمیل این پیشنهاد، ترکیب «خرگوش اندازی» را نیز به معنای «ساقط کردن قدرت فروتر» پیشنهاد میکنم و میتوان این دو ترکیب را مثلا در چنین عبارتی به کار برد:«ترکان میخواستند ایرانیان را شیراندازی کنند ، ولی موفق نشدند و ایرانیان آنها را خرگوش اندازی کردند.»
به هر حال این دو مقاله خواندنی و آموزنده را میتوان در کتاب «شعر و ادبیات» از مجموعه «پیرامون ادبیات» سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی یافت و خواند.
پ.ن: آشوری در انتهای مقالهاش متواضعانه مینویسد:
اگر جسارت نوشتن این چند سطر را به خود دادهام به علت ارادتی است که به آقای ابراهیمی و علاقهای است که به کارهای خوب ایشان دارم، و الا من در این زمینه، در بیخبری از ایشان دستکم ندارم.
6 تیر 1384
آن پايينمايينها دارد اتفاقات خوبی میافتد. ( کارگاه ترجمهی ۲ و کارگاه ترجمه ۳ فعال و خواندنی پيش میرود و نقدونظرها و ترجمهها ادامه دارد.)
–
شروع يک داستان:
-Now Betty, how are we going to address this situation?
-What’s the problem?
-The cats, Betty.
-That’s not my problem.
5 تیر 1384
تيتر يکی از روزنامههای امروز:
از عبرتها درس بگيريد.(!)
–
اين هم بخشی از خبری جالب از صفحه حوادث پريروز يکی از روزنامهها:
مردانى كه اين دختر را به مدت هفت روز دزديده بودند و مورد آزار قرار داده بودند، توسط شيرها فرار كردند. [متن کامل اين خبر]
استاد ابوالحسن نجفی که میگويد «گلدان توسط بچه شکسته شد» غلط است بيايد ببيند کار به جايی رسيده که مردان توسط شيرها فرار میکنند!
4 تیر 1384
To all shocked, disappointed blogger friends
If my life is for rent and I don’t learn to buy
Well I deserve nothing more than I get
Cos’ nothing I have is truly mine.
[listen and relax, don’t worry and think ahead.]
2 تیر 1384