اسفند 1383



به من گفته بودند که کاترين منسفيلد داستان‌های کوتاه خوبی نوشته است و حتی در اين زمينه از بزرگان به شمار می‌آيد؛ اما خواندن نوشته‌هايش بعد از خواندن چخوف مثل شنيدن قصه‌های به‌وسواس‌ سرهم‌بندی‌شده‌ی دختر ترشيده‌ی جوانی بود در قياس با قصه‌های طبيب دانا و فرزانه‌ای که نويسنده‌ی خوب و ساده‌ای نيز بود. منسفيلد به آبجوی رقيق‌شده می‌مانست. بهتر بود آب بنوشی. اما چخوف با آب نسبتی نداشت، مگر زلالی‌اش.


پاريس، جشن بيکران، ارنست همينگوی، ترجمه‌ی فرهاد غبرايی


بعد از مدت‌ها بی‌کتابی، خواندن يک کتاب از همينگوی با ترجمه‌ی روانی از مرحوم غبرايی که لحظه‌های درخشانی از شيوايی نثر را با جذبه‌ی قلم نويسنده درهم می‌آميزد دلچسب بود.  


پ.ن: مقابله‌ی متن Moveable Feast با اين ترجمه هم آموزنده است.

[.] نظر 


هيچ وقت گوشت فاسدشده را نخوريد.

توصيه به نخوردن گوشت فاسد برای ما امروزی‌ها همان‌قدر غيرضروری است که آوردن «شده» در اين جمله برای آبااجدادمان.

 

پ.ن: توضيح ماجرا اين است که ترجمه‌ی صورت مجهول در افعال انگليسی در فارسی لزوما با «شده» همراه نمی‌شود. خود فارسی برای خيلی از موارد تعبيرهای خودش را دارد. مثال ديگرش را قبلا زده‌ام: «سيب‌زمينی سرخ‌کرده»  که خيلی‌ها با ديدن fried به سرخ‌شده ترجمه‌اش می‌کنند. در اينجا هم برای rotten کلمه‌ی فاسد را داريم که همان کار فاسدشده را می‌کند.

[.] نظر 


بخش هایی از گفت‌وگوی  من و یکی از اعضای

community Making-up-Persian-words در اورکات:

در این انجمن درباره‌ی معادل‌های فارسی کلمه‌ها و تعبیرهای انگلیسی بحث و تبادل نظر می‌شود و نتیجه‌های خوبی هم از توش درمی‌آید. مثلا برای همین community  در اورکات، یکی از اعضا پیشنهاد کلمه‌ی «محفل» را داده که به نظرم خوب است.


متن کامل این گفتگو را در این جا بخوانید (اگر با اين لينک نشد، نام اين محفل را در اورکات جستجو کنيد) و اگر علاقمندید عضو شوید.


 

فعل مورد بحث:

To explain


 

پرسش‌کننده:

یک معنی آن توضیح دادن است، یعنی مطلبی را که واضح نیست واضح کردن.

معنای دیگرش نشان دادن آن است که مفعول این فعل چگونه پدید آمده یا اتفاق افتاده است. مثلا می گوییم:


This theory explains why …" "




يا


"We know no explanation for such phenomena."

فکر کنم در اين معنی هم به "توضیح" ترجمه کرده‌اند ولی به تجربه دیده‌ام که خواننده‌ی ایرانی ناآشنا به معنی ثانوی  explain  ، آن معنا را درک نمی‌کند. حال سوالم این است که اگر نخواهیم از "توضیح" استفاده کنیم چطور باید آن معنا را برسانیم؟

 

من نوشتم که:

مورد به مورد باید معادل بگذاریم مثلا:

This …explains…

را می شود این جوری ترجمه کرد:

این نشان می دهد که (چرا)…

یا مثلا:

We know no explanation …:

را این طوری:

(هیچ) معلوم نیست (چرا)…

 

و او نوشت:

معادل های خوبی آورده‌ای.

در واقع شاید بشود این طور گفت که دو نوع نگرش (نه لزوما مانعه‌الجمع) وجود دارد. یکی آنکه می‌گوید روح کلمه را باید از زبان مبدا به زبان مقصد برگردانید که این البته ذوق و قریحه‌ای می طلبد که آموزش‌دادنی نیست. و نگرش دیگر آنکه باید با ساختن واژه‌های تازه، ترجمه را به کاری مکانیکی نزدیک کرد و آن بار را از دوش ذوق و قریحه آزاد کرد.

نگرانی (اگر بشود آن را چنین نام نهاد) من این است که سرعت انتشار مطالب جالب و بعضا لازم و واجب به زبان‌های بیگانه بسیار بیشتر است از تعداد مترجم خوش ذوق و باقریحه‌ی ایرانی. پس شاید بد نباشد کار انتقال اندیشه‌ها را به یکی از این دو نحو ساده کنیم:

با ساختن لغات جدید و جاانداختن آنها امکان این فراهم شود که مترجمان نه چندان زبده هم بتوانند آثاری را به امانت ترجمه کنند، چون با توجه به میزان آشنایی فعلی ایرانی‌ها با زبان‌های بیگانه هر چه هم که مترجم داشته باشیم باز کم است.

راه دیگر(که می ترسم مصداق "سنگ بزرگ" باشد) آن است که آموزش یک زبان بین‌المللی به یک پروژه‌ی عظیم  ملی تبدیل شود و سیل انتشارات غیرفارسی به ایران سرازیر شود تا خواهندگان معرفت و جویندگان گفت‌وگو بین تمدن‌ها از آن سرچشمه هم سیراب شوند و هم خود بدان جریان بیفزایند.

 

و من نوشتم: این وسط تکلیف مترجم‌های خوش‌ذوق چه می‌شود؟!

 

 

 

[.] نظر 


يك جوان 20 ساله هر چقدر هم نبوغ داشته باشد، نمی‌ تواند طوری بنويسد كه 50 سال بعد نثرش تغيير نكند. نثرتان متاثر از چه كسی بود؟
نثرم نمی‌توانم بگويم متاثر از كه بود. ترجمه كه می‌كردم تحت تاثير متن اثر بودم…

***

نه به آن زمان که سال‌ها در پی ديدن عکس نجف دريابندری و شنيدن دو کلمه حرف از زبانش بوديم، نه به حالا که در يک هفته دو گفت‌و‌گوی مفصل با او در دو روزنامه‌ی کثيرالانتشار چاپ می‌شود. مطلب شرق را که خوانديد، اين هم گفت‌و‌گوش با ضميمه‌ی ايرانشهر همشهری ديروز.

پ.ن: اين کثيرالانتشار هم عجب تعبير قلنبه‌ای است. پرتيراژ يک‌نمه(!) بهتر است اما باز چنگی به دل نمی‌زند.

[.] نظر 


دو کتاب عبدالله کوثری برگزیده ی سال شده؛ روانکاو و خاطرات پس از مرگ براس کوباس. هر چه کردم ترجمه‌ی انگلیسی این دو کتاب را پیدا کنم نشد و خود استاد را هم هنوز پیدا نکرده‌ام. اما همین یک بند از داستان «روانکاو» نشان می‌دهد کوثری چه قلم تروتمیز و چه نثر دلنشینی دارد:

 

بعضی از بیماران از عشق مجنون شده بودند. یکی شان تمام مدت توی ساختمان یا حیاط پرسه می‌زد و سراغ همسرش را می‌گرفت که از زور غیرت کشته بودش و همان واقعه آغاز دیوانگی‌اش شده بود. دیگری فکر می‌کرد ستاره‌ی سحری است. این آدم بارها و بارها از خانمی خواستگاری کرده بود و خانم هم بارها و بارها جواب رد داده بود. مرد دلیلش را می دانست، آن بانوی محترم فکر می‌کرد جناب ایشان آدمی فوق‌العاده خنگ و خسته‌کننده است و چشم به در دوخته بود تا خواستگاری بهتر به سراغش بیاید. حالا این بینوا ستاره‌ای درخشان شده بود، می‌ایستاد و دست‌ها و پاهاش را به چهار طرف دراز می‌کرد، درست مثل شعاع نور ستاره. و همین طور می‌ماند به انتظار آفتاب که سر بزند و جای او را بگیرد.

 

پ.ن1: کاش کوثری بزرگ با این توانایی منحصر به فردش به سراغ کتاب‌های تازه‌تری برود.(ترجمه انگليسی روانکاو در سال ۱۹۶۸ چاپ شده) و از آن مهم‌تر کاش چهارتا کتاب از امریکای شمالی ترجمه کند. ادبیات خلاق امریکای شمالی چیز دیگری است و حیف است که ترجمه‌های فارسی دلچسبی از آثار بزرگ و جدی‌اش نداشته باشیم.

پ.ن 2: به طرفداران عبدالله کوثری در اورکات بپیوندید.

[.] نظر 


«مى دانيد من دو سه جور كار كرده ام. يكى همين داستان هايى است كه موضوع صحبت ماست. اولين كار من «يك گل سرخ براى اميلى» است اثر ويليام فاكنر كه با دو داستان ديگر چاپ شد. البته اشكالاتى دارد، ولى به آنها در طول اين سال ها دست نزده ام. به هرحال يك جوان هجده ساله فاكنر را بدون اشتباه ترجمه نمى كند. بعدها حدود سى سال بعد سه داستان ديگر از فاكنر به اين مجموعه اضافه كردم. ترجمه اينها احتمالاً دقيق تر است. اما يك اصلى در تمام اين آثار ثابت است و آن پيروى از نويسنده است. براى اين كه شما بتوانيد از نويسنده پيروى كنيد بايد بفهميد كه نويسنده چه مى گويد يا چرا به اين صورت مى گويد.

نجف دریابندری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 اين را اگر مترجمى به درستى بفهمد، به نظر من اصل ماجرا است. شايد عده زيادى از مترجمان ما به اين موضوع توجهى ندارند. من مى توانم بگويم كه در تمام آثار ترجمه ام به اين موضوع توجه خاصى داشته ام. من همينگوى را در ۲۳-۲۲ سالگى ترجمه كردم. بعدها اشكالات آن را برطرف كردم اما اين اشكالات در واقع مهم نبود. چنان كه بعد از رفع آنها، يعنى در ترجمه اى كه امروز در بازار هست، لحن كلام با چيزى كه پيشتر بوده تفاوتى نكرده است.»

بخشی از يک  گفت‌وگوی خواندنی با نجف دريابندری به برکت دوستان باشعور صفحه‌ی ادبيات روزنامه‌ی شرق.

پ.ن: بابت تبريک‌هايی که بابت همنام گفته‌ايد صميمانه از همه ممنونم. کاش می‌شد به همه‌تان نفری  يک نسخه هديه داد. 

یک نظر 


  همنام درآمد.

توزیع همنام روز دوشنبه (روز والنتاین) شروع می شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پ.ن: فقط می‌ماند بازديد نهايی ارشاد و اجازه‌ی پخش کتاب، که احتمالا روز دوشنبه شروع می‌شود.

[.] نظر 

« Previous PageNext Page »