اسفند 1383



درگيری های مترجم با مترجم دردها [۳] (يادداشت‌های من درباره‌ی مترجم دردها)


 


اين بخشی از شروع داستان «جذاب» در مجموعه‌ی «مترجم دردها» است. ترجمه‌ی چاپ اول و دوم را گذاشته‌ام، بعد هم متن (ويراسته‌ی) چاپ سوم. خودم که متن جديد را دوست‌تر دارم:


 


After nine years of marriage, Laxmi told Miranda, her cousin’s husband had fallen in love with another woman. He called his wife and told her he needed time to figure things out.


“Not that I blame her,” Laxmi said. “Imagine. An English girl, half his age.”


 


ترجمه‌ی چاپ اول:


لاکشمی به میراندا گفت که شوهر دختردایی‌اش بعد از نه سال زندگی مشترک، عاشق زن دیگری شده است… به زنش تلفن زده و گفته برای تجدید نظر و تصمیم‌گیری در مورد همه چیز، وقت لازم دارد.


لاکشمی گفت:«من سرزنشش نمی‌کنم. فکرش را بکن. یک دختر انگلیسی که سنش نصف اوست!»


 


ويرايش جديد:


لاکشمی به میراندا گفت شوهر دختردایی‌اش بعد از نه سال زندگی مشترک زیر سرش بلند شده…  


به زنش تلفن زده و گفته برای اینکه تکلیف خودش را با خودش روشن کند وقت لازم دارد. لاکشمی گفت :«تقصیر هم ندارد. فکرش را بکن. یک دختر انگلیسی، نصف خودش!»


 


 

[.] نظر 


دوست‌مان، مهرداد، پايه‌ترين(!) مترجم شعر پريروز بوده. او سايتی در تحليل و تفسير شعر استيونس يافته و بر اساس درک بهترش از متن، ترجمه‌ی درست‌تر و روان‌تری از شعر کرده. بعد هم حوصله به خرج داده و روی فارسی‌اش کار کرده.


به عبارت ديگر فرآيند ترجمه را به طور کامل طی کرده.


مثلا به تعبيرها و معادل‌های تروتميزی رسيده که نتيجه‌ی فاصله‌گيری مناسبش از متن اصلی است مثل:


Out of all the indifferences را گذاشته: از دل تمام بی حوصله‌گی‌ها؛ 


يا We say God and the imagination are one را گذاشته: خدا را و خیال را یکی می‌بینیم.


البته به نظرم هنوز جا دارد که بيشتر روی شعرش کار کند. مثلا اين تکه سخت خوانده می‌شود:


ناشناخته گی نظمی، تمامیتی،
دانستنی، چیزی که این وصال را ممکن کرده است، حس می کنیم.


به هر حال به مهرداد بابت حوصله و دقتش تبريک می‌گويم.


بند اول شعر را من هم يک امتحان کوچک کردم:


Light the first light of evening, as in a room
In which we rest and, for small reason, think
The world imagined is the ultimate good.


اولین چراغ شبانه را بیافروز


 


تو گویی در اتاقی باشیم که در آن می‌لَمیم


 


و دل، خوش می‌کنیم که دنیای خیالی‌مان حرف ندارد.


حس می‌کنم for small reason چنين حسی دارد؛ حس دل خوش کردن. در تفسير شعر هم چنين آمده:


“For small reason” may imply either that it is a “small” (i.e. intimate) monologue, like a sort of small talk to oneself; or that there is apparently no exterior reason to cause such a reaction.


لميدن هم شايد از آراميدن و آسودن بهتر باشد. اين ديگر سليقه است.


 

[.] نظر 


                        «مترجم دردها» هم درآمد.


                  جامپا لیری پرمخاطب تر می شود.


 


چاپ سوم مترجم دردها درآمد. 


چاپ سوم مترجم دردها با ويرايش جديد است و طبيعتا حروفچينی جديد، فيلم و زينک جديد، با کاغذ سفيد اندونزيايی جديد که قطر کتاب را يک سوم کمتر از چاپ‌های قبل کرده، قيمت جديد و البته عکس جديدی از نويسنده توی جلد.


 


 


 


 

[.] نظر 


بخش نظردهی پرشين‌بلاگ همچنان اذيت می‌کند و من در فکر دات‌کام‌شدن‌ام.


دوستی به نام مهرداد با ای‌ميل دو بند اول شعر را ترجمه کرده. چون بند دوم متصل است به بند سوم و الی آخر، از خيرش می‌گذريم. اما ترجمه‌ی بند اول را می‌گذارم که باب بحث و ترجمه باز شود:


Light the first light of evening, as in a room
In which we rest and, for small reason, think
The world imagined is the ultimate good.


مهرداد:


سیاهی شب آرام می‌خزد، چراغی بیفروز


که در اتاقکی آرامیده‌ایم و، به دلیلی، فکر می‌کنیم


دنیایی که در خیال پرورانده‌ایم، اوج کمال است.


 


صرف‌نظر از جمله‌ی اول که کمی تغليظ (!) توصيف evening است، تکليف اين as هم روشن نيست. آيا به معنی «همان طور که، در حالی که،… » است يا «آن گونه که، همان سان که، چونان که» يا چيز ديگر؟


معنای اول نيست چون in which دارد. اگر نداشت می‌شد؛ يعنی اگر اين طور بود:


“As in a room we rest”


 

[.] نظر 


«چراغ هاى نخستين عصر را روشن كن، چون يك اتاق كه در آن ما استراحت مى كنيم، و به خاطر دليل اندكى، فكر مى كنيم كه جهان تصور شده خوب نهايى است.»


 


در اينجا استيونس به چراغ هاى نخستين عصر اشاره دارد. چراغ هاى نخستين عصر، بعد اوليه وجود را روشن كرده و در اينجا اشاره به هنگام عصر است كه ما بى دليل روشن مى شويم. اين چراغ ها همان چراغ هستى است كه ما در كنار آن بى دليل احساسى روشنايى مى كنيم. آنچه براى ما وجود دارد همان گفتار درونى است كه به واسطه روشنايى عصر بر تابش خود مى افزايد. در اينجا گفتار درونى و روشنايى عصر در كنار يكديگر قرار مى گيرند. در حقيقت گفتار و روشنايى هر دو پرتوى از هستى هستند و اين هستى است كه سبب گفتار از يك طرف و روشنايى از طرف ديگر مى گردد.


شروع مطلب صفحه ادبیات یکی از روزنامه های دیروز.


 


چيزی نيست؛ قضيه‌ی همان له‌و‌په کردن مترجم صياد است بلبل شعر را! 


نویسنده‌ی این مقاله، شعری از والاس استيونس را ترجمه کرده و بر اساس همان ترجمه، به شرح آن پرداخته. 


اصل شعر را يافتم و در کنار ترجمه‌ی چاپ‌شده گذاشتم:


 


 


 


Light the first light of evening, as in a room
In which we rest and, for small reason, think
The world imagined is the ultimate good.


 


«چراغ هاى نخستين عصر را روشن كن، چون يك اتاق كه در آن ما استراحت مى كنيم، و به خاطر دليل اندكى، فكر مى كنيم كه جهان تصور شده خوب نهايى است.»


 


This is, therefore, the intensest rendezvous.
It is in that thought that we collect ourselves,
Out of all the indifferences, into one thing:


اين عميق ترين ملاقات ها است
در اين فكر است كه ما خود را جمع كرده
و از تمامى بى تفاوتى ها به يك چيز مى رسيم


 


Within a single thing, a single shawl
Wrapped tightly round us, since we are poor, a warmth,
A light, a power, the miraculous influence.


 


«در درون يك چيز منفرد، يك شال منفرد، كه با قدرت به دور ما حلقه زده، چرا كه ما فقيريم يك گرما، يك روشنايى، يك قدرت و تاثيرات معجزه آسا.»


 


Here, now, we forget each other and ourselves.
We feel the obscurity of an order, a whole,
A knowledge, that which arranged the rendezvous.


 


«در اينجا اكنون ما يكديگر و خود را فراموش مى كنيم ما ابهام يك نظم را حس مى كنيم، يك كل و دانشى كه راندوو را ترتيب داده است.»


 


Within its vital boundary, in the mind.
We say God and the imagination are one…
How high that highest candle lights the dark.


 


«در درون مرز هاى آن در ذهن ما مى گوييم كه خداوند و تخيلات يكى هستند تا چه اندازه بزرگ ترين شمع تاريكى را روشن مى كند.»


 


Out of this same light, out of the central mind,
We make a dwelling in the evening air,
In which being there together is enough.


 


«از اين روشنايى، از اين ذهن مركزى ما خانه اى در هواى غروب مى سازيم كه در آن فقط با يكديگر بودن كافى است.»


 


پ.ن۱:شاملو کجاست؟ 


پ.ن ۲:ترجمه‌ی شعر، غير از عقل سليم، ذوق هم می‌خواهد. اگر داريد اين شعر را يا دست کم بند اولش را ترجمه کنيد تا ببينيم به ترجمه‌ی مقبول و در عين حال شيرينی از آن می‌رسيم يا نه. همين طور تفننی.

[.] نظر 


همنام عجالتا در این کتاب‌فروشی‌‌ها پيدا می‌شود:


 


خیابان انقلاب:


نیلوفر


خوارزمی


اختران


مولی


بیگوند


 


خیابان کریمخان:


نشرنی


نشر ثالث


 


بهجت (دوراهی یوسف آباد)


اندیشه (گیشا)


گلشن (نارمک)


خانه کتاب شهرآرا


و


امام (مشهد)


غریقی (سنندج)


 


 


  


همنام را همه جای دنيا می‌خوانند…[۲]


آنتارا داتا


  


Lahiri's Better book


Antara Datta


Hometown:Calcutta


Location:Cambridge, Massachusetts


 


 


I've read the book and thoroughly enjoyed it. Frankly I think this is Jhumpa Lahiri's better book. I wasn’t honestly all that impressed with “The Interpreter of Maladies”. It's a good book…It's not great and I've read other Pulitzer winning books…umm..It's not really up to their mark. I don't recall most of the stories today, which is a sign that it didn’t leave a lasting impression. Some of the stories were good, poignant maybe, but outstanding, no. But “The Namesake” shows a clear transition- she's a much more confident author, her style is lucid and overall it’s a great great book. If you haven't read it, I suggest you do!


 

[.] نظر 


همنام فيلم می‌شود.


محصول امريکاست.


اکران جهانی فيلم: آخر ۲۰۰۶


توزيع‌کننده: ميراماکس





 

[.] نظر 

Next Page »