دی 1383



علی به صورت تو سيلی زد.

سيلی را غير از صورت٬ مگر به جای ديگری هم می‌شود زد؟

علی به تو سيلی زد بس است. نيست؟

***

پ.ن: ترجمه‌های موجود در بخش نظرهای روز يکشنبه را ببينيد و سعی کنيد جمله‌ی خود را بهتر از آنها از آب درآوريد. بلکه همان‌ دوستانی که ترجمه کرده‌اند هم وسوسه شدند دستی به سروگوش جمله‌شان بکشند و قشنگ‌ترش کنند. بهترين ترجمه ترجمه‌ای است که بهتر از آن وجود نداشته باشد؛ يعنی کسی نتواند چيز بهتری جايگزينش کند. اين جمله خيلی بديهی به نظر می‌رسد اما رسيدن به همين چيز بديهی٬ گاهی وقت‌ها چندساعت از آدم وقت و حوصله می‌‌برد.

[.] نظر 


برای جمله ديروزهمچنان ترجمه بفرستيد تا بشود جامع‌تر درباره‌اش حرف زد. عجالتا اين را بخوانيد که  کوروش عليانی در وبلاگش نوشته و من با اجازه‌اش نقل می‌کنم:   

يك نكته‌ی ساده. دل‌خوری هم ندارد. يادگرفتنش بهتر از ندانستنش است. «تفنگ» لوله‌اش دراز است. نگو «پليسه تفنگش رو از جيبش درآورد.» تفنگ توی جيب جا نمی‌شود، يا نگو «يه دفعه لوله‌ی تفنگ رو گذاشت تو دهن خودش و شليك كرد.» اگر لوله‌ی تفنگ توی دهن كسی جا شود طرف ارتفاعش بالای شش متر است. اگر هم كسی نوك لوله‌ی تفنگ را بگذارد توی دهنش بايد با انگشت شست پا شليك كند. سبابه‌ی دستش به ماشه نمی‌رسد.

بگو اسلحه. بگو سلاح كمری. بگو كلت. بگو هفت تير. بگو شش‌لول. تفنگ آن است كه لوله‌اش دراز است. خوب؟

اگر هم مترجم‌ای اين را يادت باشد كه rifle يعنی تفنگ و gun يعنی اسلحه و handgun يعنی اسلحه‌ی كمری و revolver يعنی هفت‌تير يا شش‌لول. اين‌ها را با هم قاطی نكن.

 

تفنگ

 

 

 

 

 

 

 

[7] نظر 


The notice informed them that it was a temporary matter: for five days their electricity would be cut off for one hour, beginning at eight P.M.

اگر حوصله‌ی ترجمه‌ی داستانی داريد٬ به قول معروف يک try بکنيد و کمی با اين يکی دو جمله‌ی ظاهرا ساده ور برويد تا بعد سرش حرف بزنيم. ترجمه‌هاتان را توی قسمت نظرها بگذاريد يا ای‌ميل کنيد.

[.] نظر 


- مهم ترين کلمه برای شما؟
نجف دريابندری: کلمه‌ها هر کدام در جای خودشان اهميت دارند.

 

 

 

 

 

 

نجف دريابندری کبير روز پنجشنبه با روزنامه جام جم گفت‌وگو کرد وسوالات بيمزه‌ای را جواب داد که فکرکردن به آنها٬ به نوشته‌ی خود مصاحبه‌گر٬ سه ساعت از او وقت و انرژی‌ گرفت. با اين همه خواندن اين گفت‌وگو خالی از لطف نيست؛ به‌خصوص که روحيه‌ی طنزو نگاه ساده و در عين حال مدرن او را در خيلی از جواب‌هاش می‌شود حس کرد؛ چيزهايی هم می‌شود آموخت.

[.] نظر 



 [ از يادداشت های من درباره ترجمه همنام]


در يک جای رمان٬ فروشنده که می‌بيند کلاه پردار پشمی توی ويترين٬ چشم موشومی را گرفته٬ آن را آهسته از روی سر مانکن بر می‌دارد و می‌گويد:

«It’s an exquisite piece…Would you like to try it?»

برای exquisite معادل‌های زيادی وجود داشت: بی‌نظير٬ درجه يک٬ عالی٬ فوق‌العاده…

که من از بين‌شان «بی‌نظير» را انتخاب کردم. منتها در ويرايش نهايی٬ خطش زدم و به جاش گذاشتم:«تک

الان جمله‌ی نهايی يک چيزی شده شبيه اين: «يک کار تک است. می‌خواهی امتحانش کنی؟»

[.] نظر 


بيشتراز وقتی که برای نوشتن مطلب صرف می‌کنيم٬ بايد با پرشين‌بلاگ ور برويم که معلوم نيست يادداشت‌ها را کجا می‌برد و سر کامنت‌ها چه بلايی می‌آورد…

لطفا اين جور وقت‌ها اگر نظری داشتيد ای‌ميل کنيد.

[.] نظر 



با لباس‌های مهمانی نشسته بودند سر ميز يا با لباس‌های رسمی يا لباس‌های مجلسی؟


اين سوال را که پاک شد و من دوباره اينجا می‌آورم برای اين کردم که می‌خواستم بگويم برای هر فعلی و اسمی و جمله‌ای ممکن است معادل‌های مختلفی داشته باشيم و بايد بيشتر فکر کرد. من خودم مدت‌ها پيش انتخابم را کرده‌ام و جهت اطلاع همه‌ی دوستان بگويم که اتفاقا گذاشته‌ام «لباس‌های مجلسي» چون به نظرم به آن صحنه‌ی داستان بيشترمی‌خورد.

بازديدکنندگان اين وبلاگ از ۱۰۰۰ گذشت. از همه‌ی لينک‌هايی که داده‌ايد و کامنت‌هايی که گذاشته‌ايد ممنونم.  اين پرشين بلاگ چقدر اذيت می‌کند…

[4] نظر 

« Previous PageNext Page »