آبان 1383
Monthly Archive
27 آبان 1383
[ از يادداشت های من درباره ترجمه همنام]
من اصلا شقالقمرنکردهامها. اين را قبلا هم گفتهام. صرفا سعی کردهام اولين معادلهايی را که به ذهنم میرسيده، استفاده نکنم.
She imagines how it feels when her grandmother doesn’t recognize her.
پيش خودش فکر میکند وقتی مادربزرگش او را به جا نياورد، چه حالی پيدا میکند.( عوض: چه احساسی بهش دست میدهد.)
They have given up on her letter.
ديگر قيد نامهاش را زدهاند.
The gifts are unearthed.
سوغاتیها رو میشوند.
That’s me.
نويسنده دارد تعريف میکند که وقت حضور و غياب، گوگول پيش از اينکه معلمش از ديدن اسم او تعجب کند، خودش بلند میگويد: حاضر!
ضمنا از امروز دست از نثر شکسته برمیدارم و مثل ديالوگهای داستانهای ترجمهشدهام مینويسم: نثر نشکسته، نحو شکسته يا دست کم بدون پيچيدگی؛ جوری که راحت وساده وخودمانی به نظر برسد.
[.] نظر
24 آبان 1383
[ از يادداشت های من درباره ترجمه همنام]
She’s forgotton a book she needs for her class.
کتابش را جا گذاشته…(عوض: کتابش را فراموش کرده…)
She pretends to sleep.
خودش را به خواب میزند.(عوض: وانمود می کند خوابش برده.)
She is a polite girl.
به جای «دختر مودبی است» گذاشتم دخترٍ خانمی است.
He feels distracted.
به جای «احساس آشفتگی میکند» گذاشتم کلافه است.
اين feel هم يکی از اون کلمههاييه که خيلی وقتا ضرورت نداره ترجمه بشه. فعلهايی که ما تو فارسی داريم خيلیهاشون مفهوم «احساس کردن» رو تو خودشون دارنِ؛ مثل همين کلافگی، يا عصبانيت، يا خوشحالی يا سرگيجه يا خيلی چيزای ديگه.
[.] نظر
22 آبان 1383
کاميونيتی داريوش آشوری رو تو اورکات تاسيس(!؟) کردم. خواستين، عضو شين.
http://www.orkut.com/Community.aspx?cmm=713299
ماه رمضون تموم شد و من ياد اين میافتم که دقيقا يک سال پيش ترجمه رمان همنام رو شروع کردم. چون يادمه وقتی يک روز صبح بعد ازاينکه رمان رو قبل از ترجمه، واسه بار دوم خوندم و ساعت شش صبح از دفترم تو خيابون عباسآباد زدم بيرون، ديدم مردم توی مه صبحگاهی ( بلکی هم چشمای من تارمیديد) دارن میرن طرف مصلی، نمازعيد فطر. و من، نشئه از دوباره خوندن همنام، رفتم يه کبابی تو شريعتی حليم (يا هليم؟ فرهنگ معين میگه هليم، فرهنگ سخن میگه جفتش) خوردم و رفتم سمت خونه، تخت خوابيدم تا افطار(!؟)
بعد التحرير: برا خيلی از
مترجمهای حرفهای(؟) يک سال يعنی وقت فراوونی برای ترجمهی دست کم سه چهارتا رمان.
[.] نظر
20 آبان 1383
در ترجمه افعال مجهول در فارسی الزامی به استفاده از “شدن“ نيست. ما در فارسی يه تعبير خيلی خوب داريم و اون استفاده از “فعل جمع غايب“ است. مگه نمی گيم:
میگن فلانی شوهر كرده. (يعنی گفته میشه… It is said)
به فلانی گفتند چرا اين کارو کردی؟
( He was told…به جای به فلانی گفته شد)
ازش پرسيدند مگه …
(She was asked…به جای ازش پرسيده شد)
يه بحث ديگه هم هست كه اساسا خيلی وقتا ساختارهای مجهول كه خيلی راحت تو زبان های ديگه از جمله انگليسی به كار میره، تو فارسی زياد جواب نمیده؛ و همون قضيهی معروف «The vase was broken» ” گلدان توسط بچه شكسته شد“ كه تو فارسی بايد بشه ” بچه گلدان را شكست“ يا اگه بخوايم ساختار مجهول جملهی انگليسی رو حفظ كنيم و تاكيدمون رو روی مفعول از دست نديم، بايد بگيم” گلدان را بچه شكست.“
[.] نظر
19 آبان 1383
گفت و گوی دکتر سالمی با شاملو را نشر باران در سوئد چاپ کرده. يه تيکهشو که دربارهی آشنايی شاملو با ذبيح الله منصوریئه بخونيد:
[دکتر سالمی:] گفتم كتاب ديدار با ذبيح الله منصوري درآمده؛ بعضي جاهاش خوندنيه.
شاملو: حوصله شو ندارم اما يه بار خدمتش رسيدم. آدم كوتاه خپلهاي بود. هميشه بطریش تو جيبش بود. يادمه مجله بامشاد را در مي آورديم يكي گفت يه مطلب هم بديم ذبيح الله. گفتم باشه. كتاب دون ژوان زنان را كه كتاب قشنگي هم هست را دادم بهش گفتم ترجمه اش كن. گفت واسه چند شماره ميخواي؟ گفتم شما چهار صفحه رو براي هر شماره ترجمه كن. آقا اين مرد پدري از من در آورد كه حد نداشت. مطلب را درست شب حروفچيني ميفرستاد. مجبور بودم تا دو نصفه شب تو چاپخونه بمونم كه مطلب چيده بشه. چند بار تلفني گفتم آقا، عزيز من، مطلب را زودتر بفرست نشد. يك شماره ترجمه اش را چاپ نكردم و نوشتم به علت بيماري مترجم در اين شماره اين مطلب را نداريم. گفتم شايد ادب بشه. بدتر لج كرد. شماره بعد كه ديگه هيچ مطلبي نفرستاده بود نوشتم به علت فوت مترجم از ادامه رمان معذوريم.
البته آيدا درمورد محتويات اين کتاب اعتراض کرده که متن نامهشو و جوابيه دکتر سالمی رو میتونيد اينجا بخونيد.
[.] نظر
19 آبان 1383
Gogol’s body, in recent months, has grown tall.
گوگول توی اين چند ماه استخوان ترکانده.
Such omissions of devotion, of affection…
اين جور کملطفیها و کمتوجهیها…
Parties with dance and drugs
مهمانیهايی با بزن و بکوب و دود و دم (عوض رقص و مواد مخدر)
[.] نظر
18 آبان 1383
ببین چی می گم (به جای گوش کن)
.Listen to me
[.] نظر
« Previous Page — Next Page »