آبان 1383
Monthly Archive
9 آبان 1383
توی فارسی بعضی از کلمهها و فعلها هستن که انقدر دم دستند و راحت استفاده میشن که اصلا به ذهن مترجم هم نمیرسه که میتونه اونا رو معادل فلان کلمههای انگليسی بذاره. يکيش همين Hate. مترجمها تا کلمهی Hate رو میبيينند، سريع جاش ميذارن نفرت. ولی در ترجمه ی داستان فکر نمیکنن که آدما از کلمه نفرت کم استفاده می کنن. يه تعبير خيلی قشنگ تو فارسی داريم که اتفاقا خيلی دم دستيه (يا بهتر بگم: دم دسته) و در عين حال خيلی جاها معادل خيلی خوبيه واسه Hate.
در داستان «اين خانهی متبرک» کتاب مترجم دردها٬ توينکل به سانجيو میگه:
I hate you.
ازت بدم میآد!
يا در داستان خانهی خانم سن، خانم سن میگه:
I hate driving.
از رانندگی بدم میآد!
اين بدآمدن هيچ دست کمی از متنفربودن نداره. البته نه همه جا. و مزيتش اينه که به زبان محاورهی ما نزديکتره.
[.] نظر
6 آبان 1383
4 آبان 1383
[از يادداشت های من درباره ترجمه همنام]
مرد قصهی ما دلدرد می گيره٬ زنش بهش میگه Alka seltzer بخور. اين تو امريکا اسم يه شربت معروف دلدرده. من در راستای همون حرفايی که درباره عدم لزوم پاورقی تو رمان نوشتم(چند يادداشت پايينتر)٬ نوشتم شربت معده بخور.
[.] نظر
3 آبان 1383
(۳)
He is walking a litttle.
اين جمله درباره يه بچهی خيلی کوچيکه که کم کم داره ياد می گيره بگه ماما و بابا و … من به جای اينکه بگم« يک کم راه می ره» گذوشتم: تاتیتاتی میکنه.
(۴)
پدر رازی رو به پسرش میگه و پسر خيلی عصبانی ميشه که چرا به من نگفتی. پدر میگه وقتش نبود. پسر در جوابش يه چيزی ميگه تو مايههای
"That’s not important, you should have told me."
من عوض اينکه بذارم «مهم نبود. تو بايد به من میگفتی.» گذاشتم: «هرچی. بايد به من می گفتی.»
[.] نظر
2 آبان 1383
ترجمهی من از رمان همنام هنوز در نيومده. مشکلات کاغذ و اين حرفا. ولی توی هفتهی پيش ترجمهی دیگهای ازش بيرون اومده که ـــ که ـــ هيچي.
[.] نظر
28 مهر 1383
يک تکه کاغذ کهنه، بدون نام و نشان، بدون توضيح، بدون منطق…
همه آن چیزی بود که در ازای عدم صدور مجوز برای همنام در اداره سانسور به ما دادند.
[.] نظر
27 مهر 1383
«آنها اين ماشين را به صورت امانت از ما گرفتند.»
خيلی وقتها خيلی چيزها در خيلی جمله ها اضافیان. در اين جمله «به صورت» اضافيه. قشنگترش اينه: آنها اين ماشين را از ما امانت گرفتند.
اين خودکار را برای يادگاری بر میدارم. قشنگترش: اين خودکار را يادگاری بر میدارم.
اين شهر را برای اولين بار بود که میديدم. قشنگترش: اين شهر را اولين بار بود که میديدم.
بايد عادت کنيم به حذف کردن و کوتاهکردن. ( تو همين جمله٬ «کردن» اولی زائده!)
يادمون باشه: «هنر در زياد کردن نيست؛ در کم کردن است.»
[.] نظر
— Next Page »