فروردین 1383



تعطيلات شروع شده و اميدوارم به همه خوش بگذره.داستان «فلامينگو» با ترجمه من توی آخرين شماره روزنامه شرق چاپ شده.اگه دسترسی به روزنامه ندارين می تونين به سايت اينترنتی شرق بريد و توی ضميمه داستانی شرق بخونيد.تکليف خرده ريزهای زيادی که سر ترجمه رمان همنام داشتم هم معلوم شده. منظورم ابهاماتيه که درباره يه سری جا و اسم و رسم و غذای ايتاليايی و هندی و فرانسوی و امريکايی و چه و چه تو کار وجود داشته که با کمک دوستان فرنگ رفته و يکی دوتا مترجم و اينترنت و فرهنگ های تخصصی تقريبا قالشون کنده شده. برنامه الانم اينه که از روز ۶ فروردين کار پاکنويس نيمه نهايی رمان رو شروع کنم،بی حرف پيش،البته!



[.] نظر 


تا پايان ويرايش رمان همنام نوشته جامپا ليری (که مترجم دردهايش را دو سال پيش ترجمه کرده ام و برنده جايزه پوليتزر شده) فقط ۱۰ صفحه مانده.


در اين چند ماه دسترسی به اينترنت که هيچ٬ دسترسی به کامپيوتر هم نبود٬چرا که ترجمه ۳۰۰ صفحه ای کتاب٬ کار متمرکز و مستمری می طلبيد که به نظرم رسيد بايد در يک جای دربسته و حتی بی روزن انجام بگيرد.اين شد که جل و پلاس را جمع کرديم و به نقطه ای دور از پايتخت رفتيم و چند دوره ی چند ده روزه يکبند کار کرديم.اين که جمع می بندم به جهت کتاب هايی است که همراهم بوده اند و کمک کرده اند:از يکی دو تا فرهنگ لغت بگير تا فرهنگ های تخصصی و دو سه رمان فوق العاده فارسی که بين کار می خواندم و خستگی از تن به در می کرد:رگتايم٬ وداع با اسلحه ترجمه ی مترجم بی بديل ايران٬نجف دريابندری٬ و آخرين بار پدرت را کی ديدی ترجمه فرزانه طاهری که او هم از معدود مترجم های خوب ماست.


در اين بين کتاب Funglish  من هم چاپ شده که مجموعه ای است از لطيفه و نکته انگليسی که توضيحات و معنی لغات هم دارد.در باره اش بعدا بيشتر خواهم گفت.


به هر حال تجربياتم در ترجمه اين رمان را سعی کرده ام در طول کار يادداشت کنم و خردخرد روی وبلاگ بگذارم که اين کار را از چند روز ديگر خواهم کرد.حرف های زيادی هم درباره نجف دارم که خواهم زد.چند مقاله خوب هم در باب ترجمه و زبان خوانده ام که معرفی خواهم کرد.


فعلا اجازه بدهيد اين ده صفحه باقيمانده را ويرايش کنم…



[.] نظر