ديروز رفتيم تاتر داستان خرسهای پاندا … متن از فرانسه ترجمه شده بود و جالب ترين قسمتش جايی بود که طرف از پشت تلفن به عنوان خداحافظی گفت: فلانی٬ «تا به زودي»!
ابوالحسن نجفی می گويد: عباراتی نظير «به زودي» يا «ببينمت» يا «تا فردا»٬ اينها همه گرته برداری از زبان های خارجی است و در فارسی معادل های خوبی داريم نظير به اميد ديدار.
[.] نظر
وقتی داريم ترجمه می کنيم اگر به کلمه ای برخورديم که همان اول کار مشکوک به نظر رسيد بهتر است حتما حتما به فرهنگ مراجعه کنيم. نمونه اش ِdisturbing است که اول کار ممکن است آزاردهنده معنی شود اما وقتی به فرهنگ مراجعه کنيم می بينيم که چيزی تو مايه های نگران - بی قرار - آشفته و ناراحت کننده است. بنا براين disturbing look خيلی جاها می شود نگاه نگران.
[.] نظر
ٍببخشيد كه تند تند نمی توانم سر بزنم. مشغول كار روی همين داستانی هستم كه بعضی از جملاتش را دارم نقل می كنم. پيش از اينكه اين يكی را بخوانيد اين توضيح را بدهم كه لحن داستان اين جور اقتضائات را دارد و ممكن است جمله ای كه در يك داستان معادل خوبی است در داستان ديگر اصلا به فضا و لحن نخورد.
Somebody gave him one hundred dollar bill for some dang reason.
به جاي اين كه بگوييم كسي به دلايل نامعلومي به او يك اسكناس صد دلاري داده
مي گوييم:
يك يارو يكهو ويرش گرفته يك صد دلاري گذاشته كف دستش.
ا
[.] نظر