یک حبه قند پارسی

 [دکتر گفت:] درست اون اولای شروع کارم یه بچه هشت‌ساله مریض من بود که نزله و تنگ نفس گرفت و مرد. داشتنش خیلی سخته، باور کن! حتی واسه کسی که عادت داره هم سخته. مادرش تا اونوقت دو سه تا بچه سقط کرده بود، بچه‌ئی که مونده بود همین یکی بود و چهل سالم از عمرش رفته بود. بدبخت زیر پاهای من روی خاک دست و پا می‌زد و می‌گفت:«دکتر [...]