یک حبه قند پارسی

/یک حبه قند پارسی

نجف‌خوانی

فصل هفتاد و ششم: پاستا کلمه‌ی پاستا در زبان ایتالیایی یعنی خمیر، و منظور از خمیر همان چیزی است که ما آن را رشته می‌نامیم. چنین معروف است که پاستا به دست مارکوپولوی جهانگرد از چین به ایتالیا رفته و در آنجا بومی شده است، ولی ظاهرا تحقیقات تاریخی این حدس را تایید نمی‌کند. از دو رساله‌ی آشپزی که از دوره‌ی صفوی به جا مانده است چنین بر می‌آید که [...]

توسط | دی ۲۶ام, ۱۳۸۸|چنین کنند بزرگان, یک حبه قند پارسی|٪ نظرات

حسرت من ِ مترجم*

   برای مادرم   باباحاجی عزیز   کاش پیش از مرگت بیشتر آمده بودم پیشت، بیشتر با تو حرف زده بودم، بیشترْ از لغت‌هایی که می‌گفتی و از تعبیرهای آبدار تهرونی، از دهنت می‌شنیدم، بیشتر می‌رفتم تو نخ حرف‌زدنِ کسی که سنی ازش گذشته بود و بسیار مقرراتی بود و همه ازش حساب می‌بردند و دوستش داشتند و از بچه‌های ناف تهران بود و از توپ‌بازی‌اش با پسرهای همسن‌وسال خودش سرِ چهارراهِ سرچشمه [...]

فریادرسان

گاهی وقت‌ها معادل خشک و رسمی جواب نمی‌دهد. در این جور وقت‌هاست که ناگهان معجزه‌ای رخ می‌دهد. معجزه‌ای به نام زبان عامیانه.   چند نمونه و معادل برای چند کلمه و اصطلاح انگلیسی:   Walking distance مثلا 2 day walk از این جا تا آنجا پیاده دو روز راه است.   Not enough مثلا: غذا به همه نرسید.   Disappear مثلا: عطر لیلی گاهی به دست‌هایم می‌ماند و دیگر نمی‌خواستم دستم را [...]

توسط | بهمن ۳ام, ۱۳۸۷|محض تنوع, ویرایش, یک حبه قند پارسی|٪ نظرات

ادرار

مرا در نظامیه ادرار بودشب و روز تلقین و تکرار بودادرار در لغت عرب به معنی بسیار دوشیدن ماده شتر و بسیار شیر دادن آن است و معنی مجازی آن بسیار دادن و بسیار کردن ِ کاری ا‌ست اما در این جا ادرار به معنی وظیفه و مقرری ماهیانه است که سابقا به طلاب یعنی دانشجویان آن روز که در مدرسه جا و منزل هم به ایشان می‌دادند می‌پرداختند، و [...]

توسط | اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۸۷|محض تنوع, یک حبه قند پارسی|٪ نظرات

از دن آرام

برگ‌های نوک تیز گندم سبز از زمین نیش کشیده‌ی ساقه‌ها قد می‌کشد و تا یک ماه و نیم دیگر می‌تواند هر زاغچه‌ی فراری را درست و حسابی پناه بدهد. شیره‌ی خاک را می‌مکد و سمبله می‌بندد. بعد سمبله را گرده‌ی زرینی می‌پوشاند و دانه‌ها از شیرِ خوش‌عطر لب‌شیرینی باد می‌کند. دهقان به استپ می‌آید اما تو دلش شادی چندانی احساس نمی‌کند: یکهو می‌بینی یک گله چارپا که معلوم نیست از [...]

توسط | شهریور ۱۹ام, ۱۳۸۶|چنین کنند بزرگان, یک حبه قند پارسی|٪ نظرات

فارسی تا کجاها رفته بوده!

گفتم غم زلف تو دگر نتوان خوردوز مشک تو بیش از این جگر نتوان خوردگفتا غم چشم و لب من نیز نخورکاخر همه بادام و شکر نتوان خورد این رباعی سروده نظام الدین احمد امیر عارض ارزنجانی معروف به پسر محمود وزیر است که از افاضل نویسندگان و دبیران و شاعران عهد عزالدین کیکاوس و علاء الدین کیقباد بود. او نخست دبیر بارگاه عز الدین کیکاوس بود و بر اثر قصیده ای که [...]

توسط | مرداد ۲۸ام, ۱۳۸۶|یک حبه قند پارسی|٪ نظرات

خمر شیراز و فرنگ

ای رُخت گنجی چه گنجی؟ گنج حسن دلرباای لبت لعلی چه لعلی؟ لعلی از کان ادازلف تو ماری چه ماری؟ مار گنج حسن توسایه‌ات ظلی چه ظلی؟ ظلی از بال هماخنده‌ات خمری چه خمری؟ خمر شیراز و فرنگجلوه‌ات شمعی چه شمعی؟ شمع ایوان علاهجر تو دردی چه دردی؟ درد سخت و لادواوصل تو دولت چه دولت؟ دولت هر دو سرازیب شد عاجز چه عاجز؟ عاجز قید فراقناله‌اش شوری چه شوری؟ [...]

توسط | خرداد ۲۷ام, ۱۳۸۶|محض تنوع, یک حبه قند پارسی|٪ نظرات
بارگزاری پست های بیشتر