Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/amirmeh/domains/amirmehdi.com/public_html/blog/wp-settings.php on line 512

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/amirmeh/domains/amirmehdi.com/public_html/blog/wp-settings.php on line 527

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/amirmeh/domains/amirmehdi.com/public_html/blog/wp-settings.php on line 534

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/amirmeh/domains/amirmehdi.com/public_html/blog/wp-settings.php on line 570

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/amirmeh/domains/amirmehdi.com/public_html/blog/wp-includes/cache.php on line 103

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/amirmeh/domains/amirmehdi.com/public_html/blog/wp-includes/query.php on line 61

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/amirmeh/domains/amirmehdi.com/public_html/blog/wp-includes/theme.php on line 1109
ترجمه و نوشته‌های امیرمهدی حقیقت » محض تنوع

Archive for the ‘محض تنوع’ Category

What do Americans say

Americans have different ways of saying things. They say “elevator”, we say “lift”; they say “President”, we say “stupid psychopathic git”.

Allexei Sayle

  • Share/Bookmark
 

انتخاباتی

کروبی با اینکه از فضای فرهنگی و ادبیات هیچی نگفت، از ادبیات و فرهنگ عامیانه استفاده‌ی جالبی کرد که به گمانم باعث شد حرف‌هاش بیشتر از- یا برعکس ِ- حرف‌های رقیبش به دل مردم بنشیند. یکی حکایت ملا که گفت «قبول نداری اینجا مرکز زمین است، متر کن!»  و اینکه ما که از «بیابون» نیامده‌ایم و اطلاعاتمان را از «گاریچی‌ها» نگرفته‌ایم و «ننه‌‌جون» من هم می‌فهمید تورم چیست!

  • Share/Bookmark
 

کارگاه ترجمه

در محوطه‌ی پارکینگ بیمارستان قلب رجایی یک تابلو زده‌اند که برای کارگاه ترجمه انتخابش کرده‌ام!

 

از ورود کلیه‌ی وسایل نقلیه موتوری به جهت امدادرسانی فوری پزشکی برای درمان بیماران عزیز به این منطقه جدا خودداری فرمایید.

+

عجیب است که کسی که آن را می‌خواند پیام را می‌گیرد - شاید به دلیل آشنایی‌اش با این دست پیام‌ها و سابقه‌ی ذهنی‌اش- ولی جملهْ بَد، بد خراب است!

  • Share/Bookmark
 

طنز آخر سالی

گاهی چشم حروفچین آلبالو گیلاس می‌چیند. گاهی عاشق شده و حواسش جای دیگر است. گاهی هم خط نویسنده خرچنگ قورباغه است. عاقبت هر یک از این حالات یکی است: متنی با غلط‌هایی که گاه معنی‌دار و بامزه هم از آب در می‌آیند.

اینها چند غلط بامزه است از غلط‌های مجموعه «خاک غریب» لاهیری که خوشبختانه در نسخه اولیه‌ی تایپی به موقع گیر افتادند و اصلاح شدند:

 

کار عجیب و غریب ← مار عجیب و غریب

گره شل و ول ← گره شل دول

کوین امشب اینجا می‌ماند ← کوین با اسبش اینجا می‌ماند

چند بار تلفنی با او حرف زده بود ← چند بار منتفی با او حرف زده بود.

مثل کلکته ← مش کلکته

آبی آسمانی ← آبی آلمانی

مادرش در جشن تولد سی و پنج سالگی ← مادرش در جشن تولید سی و پنج سالگی

  • Share/Bookmark
 

من آدم بدبختی‌ام. رمان‌نویس‌ام. روت رو این ور نکن!

داستانی کوتاه به ترجمه‌‌ی من در جن و پری تازه منتشر شده: سرقت مسلحانه .

  • Share/Bookmark
 

واژه‌ی هرجایی

Gehenna  که جِهِنّا خوانده می‌شود همان جهنم خودمان است! واژه‌ای است لاتین، و اصالتا یونانی.

در فرهنگ امریکن هریتیج زیر این مدخل چنین آمده:

 A place or state of torment or suffering

 The abode of condemned souls; hell

[Late Latin, from Greek Geenna, from Hebrew gê' hinnōm, possibly short for gê' ben hinnōm, valley of the son of Hinnom, a valley south of Jerusalem : gê', valley of, bound form of gay', valley; see gy in Semitic roots + hinnōm, personal name; see hnn in Semitic roots.]

 

این هم از وبستر که باز اشاره می‌کند به دره‌ای نزدیک اورشلیم و تاریخچه‌اش: 

Ge*hen”na\ (g[-e]*h[e^]n”n[.a]), n. [L. Gehenna, Gr. Ge'enna, Heb. G[=e] Hinn[=o]m.] (Jewish Hist.) The valley of Hinnom, near Jerusalem, where some of the Israelites sacrificed their children to Moloch, which, on this account, was afterward regarded as a place of abomination, and made a receptacle for all the refuse of the city, perpetual fires being kept up in order to prevent pestilential effluvia. In the New Testament the name is transferred, by an easy metaphor, to Hell.

The pleasant valley of Hinnom. Tophet thence And black Gehenna called, the type of Hell. –Milton.

  • Share/Bookmark
 

حسرت من ِ مترجم*

  

برای مادرم

 

باباحاجی عزیز

 

کاش پیش از مرگت بیشتر آمده بودم پیشت، بیشتر با تو حرف زده بودم، بیشترْ از لغت‌هایی که می‌گفتی و از تعبیرهای آبدار تهرونی، از دهنت می‌شنیدم، بیشتر می‌رفتم تو نخ حرف‌زدنِ کسی که سنی ازش گذشته بود و بسیار مقرراتی بود و همه ازش حساب می‌بردند و دوستش داشتند و از بچه‌های ناف تهران بود و از توپ‌بازی‌اش با پسرهای همسن‌وسال خودش سرِ چهارراهِ سرچشمه - که زمانی ضلع شمال غربش گورستان بود- حرف می‌زد و از درشکه‌گرفتنش تا تجریش و از آنجا پیاده‌گزکردنش تا جمال‌آباد برای دیدن عمه‌خانمش، و بیشتر دقت می‌کردم ببینم وقتی می‌خواهی بچه‌ای را دعوا کنی چی می‌گویی - دَلِگی نکن را یادم هست!- و وقتی می‌خواهی با دخترت حرف بزنی چه‌جوری حرف می‌زنی و چه‌جوری احساسات خودت را بروز نمی‌دهی و کلمه‌هایی ظاهرا خشک را به زبان می‌آری و با این حال، نگرانی و دلسوزی در کلامت موج می‌زند.

 

 

گوگوگو…ری گوگوگو…ری! این را برای بچه‌های نوپا می‌خواندی و یواش و با محبت اسپَنک‌شان می‌کردی! زبانت را توی دهنت تند و تند این ور و آن ور می‌بردی و بچه‌ها ماتشان می‌برد ولی هر چه می‌کردند نمی‌توانستند ادات را در آرند. درست همان طور که من الان نمی‌توانم مثل تو و مثل اصطلاح‌های دلچسب تو حرف بسازم و در دهان پدرِ روما در داستان خاک غریب مجموعه‌ی خاک غریبِ لاهیری بگذارم- پدری که بی‌اندازه شبیه توست، پدربزرگم، باباحاجی‌ام که حالا پنج سال است نیست. با همان اصول اخلاقی و نظم و اتوکشیدگی، همان قدر آرام و کم‌حرف و گزیده‌گو، و همان قدر دوست‌داشتنی.

-

* این یادداشت با اندکی تغییر در چلچراغ این هفته منتشر شده است.

 

  • Share/Bookmark