محض تنوع

/محض تنوع

انتخاباتی

کروبی با اینکه از فضای فرهنگی و ادبیات هیچی نگفت، از ادبیات و فرهنگ عامیانه استفاده‌ی جالبی کرد که به گمانم باعث شد حرف‌هاش بیشتر از- یا برعکس ِ- حرف‌های رقیبش به دل مردم بنشیند. یکی حکایت ملا که گفت «قبول نداری اینجا مرکز زمین است، متر کن!»  و اینکه ما که از «بیابون» نیامده‌ایم و اطلاعاتمان را از «گاریچی‌ها» نگرفته‌ایم و «ننه‌‌جون» من هم می‌فهمید تورم چیست!

توسط | خرداد ۱۷ام, ۱۳۸۸|درباره زبان, محض تنوع|۱ نظر

کارگاه ترجمه

در محوطه‌ی پارکینگ بیمارستان قلب رجایی یک تابلو زده‌اند که برای کارگاه ترجمه انتخابش کرده‌ام!   از ورود کلیه‌ی وسایل نقلیه موتوری به جهت امدادرسانی فوری پزشکی برای درمان بیماران عزیز به این منطقه جدا خودداری فرمایید. + عجیب است که کسی که آن را می‌خواند پیام را می‌گیرد - شاید به دلیل آشنایی‌اش با این دست پیام‌ها و سابقه‌ی ذهنی‌اش- ولی جملهْ بَد، بد خراب است!

توسط | فروردین ۲۶ام, ۱۳۸۸|آشفتگی های زبانی, کارگاه ترجمه, محض تنوع, ویرایش|٪ نظرات

طنز آخر سالی

گاهی چشم حروفچین آلبالو گیلاس می‌چیند. گاهی عاشق شده و حواسش جای دیگر است. گاهی هم خط نویسنده خرچنگ قورباغه است. عاقبت هر یک از این حالات یکی است: متنی با غلط‌هایی که گاه معنی‌دار و بامزه هم از آب در می‌آیند. اینها چند غلط بامزه است از غلط‌های مجموعه «خاک غریب» لاهیری که خوشبختانه در نسخه اولیه‌ی تایپی به موقع گیر افتادند و اصلاح شدند:   کار عجیب و [...]

توسط | اسفند ۲۷ام, ۱۳۸۷|درباره خاک غریب, محض تنوع|٪ نظرات

واژه‌ی هرجایی

Gehenna  که جِهِنّا خوانده می‌شود همان جهنم خودمان است! واژه‌ای است لاتین، و اصالتا یونانی. در فرهنگ امریکن هریتیج زیر این مدخل چنین آمده:  A place or state of torment or suffering  The abode of condemned souls; hell [Late Latin, from Greek Geenna, from Hebrew gê' hinnōm, possibly short for gê' ben hinnōm, valley of the son of Hinnom, a valley south of Jerusalem : gê', valley of, bound form [...]

توسط | بهمن ۳۰ام, ۱۳۸۷|محض تنوع|٪ نظرات

حسرت من ِ مترجم*

   برای مادرم   باباحاجی عزیز   کاش پیش از مرگت بیشتر آمده بودم پیشت، بیشتر با تو حرف زده بودم، بیشترْ از لغت‌هایی که می‌گفتی و از تعبیرهای آبدار تهرونی، از دهنت می‌شنیدم، بیشتر می‌رفتم تو نخ حرف‌زدنِ کسی که سنی ازش گذشته بود و بسیار مقرراتی بود و همه ازش حساب می‌بردند و دوستش داشتند و از بچه‌های ناف تهران بود و از توپ‌بازی‌اش با پسرهای همسن‌وسال خودش سرِ چهارراهِ سرچشمه [...]

بارگزاری پست های بیشتر