1 اردیبهشت 1387
محض تنوع
6 فروردین 1387
میخواهید بدانید اسم مورد نظرتان از کجا آمده، به چه معنیست و چگونه تلفظ میشود؟ به اینجا سر بزنید. دستهبندی کاملی از ملیتهای گوناگون دارد. حتا اسمهای ایرانی و عربی را هم دارد، که البته چندان کامل نیست. بنابراین نرگس و داریوش و منصور و امیر و جعفر و سکینه را هم در کنار جک و جانور.. ببخشید، در کنار جک و ماری و مکسین و استفان خواهید یافت.
20 اسفند 1386
Sweet William که دامباسها در گوگل که تایپ میکنی نمیگذارند نتیجهی جستوجوت را ببینی چون sweet دارد و گویا هر چیز sweetای را باید له کرد و خفه کرد (شوخی نمیکنم. sweet را که تایپ کنی، همان صفحهی معروف میآید!)… بله میگفتم، این نام یک گل است و میبینید که چه نام جالبی است؛ و چنان که باز خواهید دید نام فارسیاش هم خیلی جالب است: sweet williams همان حسن یوسف خودمان است. حالا اینکه در این دو زبان، این گل چطوری از چنین جایگاه و منزلت و ویژگیای برخوردار است و چرا احساسات شاعرانهی همه را برانگیخته سوالی است که باید دنبال جوابش گشت. یادم باشد امشب به فرهنگ ریشهشناسی نشر نو نگاهی بیندازم ببینم از کجا آمده.

–
و این هم گل دیگری که در فارسی سیاهدانهی دمشقی میگویند و نوعی گل ساعت (!) است ولی در انگلیسی نام قشنگتری دارد: Love-in-a-mist که تحتاللفظیاش میشود عشق در مه یا عشق در ابهام.

–
به گلهایی که در زیر میبینید هم میگویند Snow-in-summer که هنوز معادل فارسیاش را نیافتهام:

نام گلها هم در فارسی هم انگلیسی عالمی دارد و متاسفانه گلشناسی و گلبازی کاملا مهجور افتاده و روز به روز هم مهجورتر میشود چون اساسا ما ملتی گلباز نیستیم و نسل جدید هم روزبهروز از این فضاها دور و دورتر میشود؛ نمیدانم.
پ.ن: حسن یوسف در آریانپور 2 جلدی سابق و فرهنگ دکتر باطنی (پیش از پویا) آمده بود ولی در هزاره و پویا و آریانپور جدید این معادل حذف شده و معادل مشترک "قرنفل" است! فرهنگ ریشه شناسی هم چیزی درباره این نامها نداشت.
15 اسفند 1386
هر چه هست، اگر مردم نه چندان آشنا با داستان هنوز نمیتوانند فرقی بین داستان و زندگی، یا امر ذهنی و عینی قائل شوند، كسانی كه در مقام تصمیمگیری برای كتابهای ما نشستهاند، باید فرق بین این دو را نه فقط بدانند كه برای عوام هم توضیح دهند. پیش از هر چیز باید بدانند كه داستان با حكایتهایی كه بسیار خواندهاند و هنوز دلبستهشان هستند تفاوت ماهوی دارد. داستان قرار نیست مثل حكایت پندآموز باشد. داستان فقط قرار است ما را در شرایطی چنان شبیه به زندگی واقعی قرار بدهد كه خودمان پندآموز خودمان باشیم. داستان عرصه گفتههای زشت و اعمال زشت هم هست و نمی شود اینها را حذف كرد به این دلیل كه ممكن است كسانی یادشان بگیرند، یا با واقعیت عینی یكیشان بگیرند… به گمان من همین داستانها از اغلب قوانین و دستگاههای جزایی و امنیتی در كاهش زشتیها و بزهكاریهای جوامع كمتر موثر نبودهاند، و اتفاقا با همین زشتیها و بزههایی كه در آنها هست، این كار را كردهاند. به همین دلیل است كه فكر میكنم با حذف كردن زشتیها از داستان كمكی به واقعیت و زندگی نمیكنیم. برعكس، مردم كتابخوان را پیشاپیش مقابل آن خلع سلاح میكنیم. [+]
حسین سناپور/ کارگزاران/ مشکل فهم ماهیت داستان
این را هم بخوانید:
صرف داشتن مجوز ارشاد دلیل چاپ یک کتاب نمیشود [+]
8 اسفند 1386

برندهی بهترین آواز اسکار امسال را بشنوید- کاری از گلن هانسارد و مارکتا ایرگلوا برای آوازی که من "آهسته افتادن" میناممش، در فیلم یک بار. هانسارد در مراسم اسکار گفته این آواز را دو سال قبل در اتاقکی ساختیم و خواندیم و هیچ وقت فکر نمیکردیم روزی در این تالار مجلل باز اجراش کنیم و برایش اسکار بگیریم. هنر همین است. اینکه در اتاقکی دربسته بنشینی و عرق بریزی و خلاقیت به خرج دهی و بعد، اگر کارت خوب باشد، دیده میشوی و در معرض هزاران دیده یا گوش قرار میگیری.
آهسته افتادن را بشنوید و متن ترانه را بخوانید:
Falling Slowly
I don’t know you
But I want you
All the more for that
Words fall through me
And always fool me
And I can’t react
And games that never amount
To more than they’re meant
Will play themselves out
Take this sinking boat and point it home
We’ve still got time
Raise your hopeful voice you have a choice
You’ve made it now
Falling slowly, eyes that know me
And I can’t go back
Moods that take me and erase me
And I’m painted black
You have suffered enough
And warred with yourself
It’s time that you won
Take this sinking boat and point it home
We’ve still got time
Raise your hopeful voice you have a choice
You’ve made it now
Take this sinking boat and point it home
We’ve still got time
Raise your hopeful voice you have a choice
You’ve made it now
Falling slowly sing your melody
I’ll sing along
5 اسفند 1386
جومپا لاهیری عزیز!
دیدم تو را. در کنج تصویر. ایستاده، آرام، در حال چیدن اسباب مراسم جشن. و لحظهای هم در مراسم برنجخوران سونیا. بی یک کلمه حرف. انگار نه انگار که این همه گفتوگو و تصویر و لحظه، همه و همه به دست تو خلق شده و کل ماجرا زیر سر تو بوده. و شاید در طول ساخت فیلم، سرخوش از اینهمه هیاهو و برو-و-بیای عوامل فیلم و صحنههایی که تکرار میشدند، بارها به آفرینندگی خود بالیده باشی. کسی چه میداند.
***
خب، این هم یادداشتی کوتاه، یک ماه پس از دیدن فیلم همنام، که برخی دوستان اصرار داشتند بنویسم.
…ولی زیادی سانتیمانتال شد. خب، از یک جای دیگر شروع میکنم:
**
همنام فیلم چندان خوبی نبود. برای ما که کتاب را خوانده بودیم انگار همه چیز عمیقتر و جاندارتر از چیزهایی بود که تند و تند روی مانیتور میرفت و میآمد. صحنهی سانحهی قطار به فیلمهای درجه 3 هالیوودی میمانست و مغازلهی آشوک و آشیما را نباید میدیدیم؛ چنان که تو، خانم لاهیری، در توصیف پدرو مادرهای محجوب و باحیای شرقی، - بهدرستی- همواره آنها را با فاصله از هم نشان دادهای. این آب و رنگهای هالیوودی همه چیز را به سطح میآورد. و این چنین است که نگرانی گوگول از اینکه مکسین دستش را در حضور آنها بگیرد بیرنگ شده بود، و آشیما هم لوندتر و شیطانتر از آشیمای رمان به نظر میآمد، و پیوند گوگول و موشومی هم بیریشهتر و شتابزدهتر.
به اقتضای محدودیت زمانی یا چه میدانم هر محدودیت دیگری، خیلی لحظهها و حرفهای رمان همنام حذف شده بود. مثلا دیگر خبری از آن لحظات نفسگیر که موشومی به سراغ آن مردکِ کوتاهقد ِ کچل میرود نبود؛ کارگردان، خانم میرا نایر، همان بلا را سر این قسمت قصه آورد که سر این بخش از کتاب من آوردند؛ حالا خوانندهی ایرانی و ببیندهی امریکایی مانده است که آخر چرا موشومی چنین میکند؟ چرا اینگونه به زندگی خودش و گوگول گند میزند ؟ چرا؟
اما آشیما بیشباهت به تصویر ذهنیام نبود و بهترین بازی را هم همین آشیما کرد. صحنهی واکنش آشیما پس از مرگ آشوک خوب درآمده بود و نمیدانم چه شد که - مثل هر بار که نگارنده، هنگام ترجمه و ویرایش همنام به این لحظه میرسید- باز اشک به دیدگانش دوید…
***
پوووه! اینکه باز شور شد! دوباره:
**
روزگاری با دوستم پیمان بستیم فیلم بازمانده روز را نبینیم چون هنر این رمان، پنهان ساختن همه چیز بود و سینما، اگر آشکار نکند، اساسا کارش پیش نمیرود.
هنر تو هم، خانم لاهیری، نگفتن خیلی چیزهاست. سینما، دشمن داستانهات اگر نباشد، گلی هم به سرشان نمیزند.
30 بهمن 1386
If we lived long enough to see the results of our action, it may be that those who call themselves GOOD would be sickened with a dull remorse, and those whom the world calls EVIL stirred by a noble joy.
The critic as Artist, Oscar Wild
