محض تنوع



خواب می‌بینم به فرودگاه فرانسه وارد شده‌ام اما هر چه می‌کنم نمی‌توانم پا به شهر بگذارم. نمی‌شود. همان‌جا می‌مانم. آدم‌ها می‌آیند و می‌روند. چمدان‌ها را می‌گیرند با استقبال‌کنندگان ماچ‌و‌بوس می‌کنند و می‌روند. فرودگاه مثل فرودگاه هیترو لندن است در Love actually. شلوغ و پرسروصدا و شاد، گرچه آدم‌های جدی و باادا و اصول هم هستند که لابه‌لای این شادمانی می‌بینی. می‌خواهم بروم بیرون. نمی‌شود.

خواب می‌بینم. خواب معادلی خوب برای واژه‌ای که عجالتا معادلی کشکی برایش گذاشته‌ام. گاهی از خواب می‌پرم و یادداشت می‌کنم. باورش برای خودم هم سخت است. بیشتر از همه، این اتفاق سر همنام می‌افتاد و سر مجموعه‌ی جونی‌بی که دو جلد اولش تا چند روز دیگر چاپ می‌شود. کاش از این مکاشفات چیزی یادم بود. کاش حسین که مرا به این بازی دعوت کرده اندکی بیشتر صبر می‌کرد تا از این معادلها یادم بیاید. آمد، در پی‌نوشت می‌نویسم.

خواب می‌بینم. خواب می‌بینم در نیویورک در اتاق هتلی نشسته‌ام و از پنجره به بیرون نگاه می‌کنم. در شهر هیچ خبری نیست. هیچ‌کس نیست. مثل Vanilla sky که تام کروز صبح که بیرون می‌زند شهر را خالی از آدم می‌بیند و سراسیمه ماشینش را ول می‌کند و بی‌هدف می‌دود می‌دود می‌دود. منتظرم صبح شود.

 

صاحبان عزیز وبلاگهای منیرو  و خواب زمستانی  و قصه‌های عامه‌پسند و زندگی دوگانانه‌ی اینانا و ناتور و آق‌بهمن را به گفتن خواب‌هاشان دعوت می‌کنم.

[6] نظر 


مرا در نظامیه ادرار بود

شب و روز تلقین و تکرار بود

ادرار در لغت عرب به معنی بسیار دوشیدن ماده شتر و بسیار شیر دادن آن است و معنی مجازی آن بسیار دادن و بسیار کردن ِ کاری ا‌ست اما در این جا ادرار به معنی وظیفه و مقرری ماهیانه است که سابقا به طلاب یعنی دانشجویان آن روز که در مدرسه جا و منزل هم به ایشان می‌دادند می‌پرداختند، و به همین معنی بورس امروز است که از زبان فرانسه گرفته‌ایم.

در مکتب استاد/ سعید نفیسی/ چاپ پنجم/  1344 هجری شمسی

[6] نظر 



نویسنده‌ای که در جهان اعتباری یافته هرگز خودش را در حد پور.نوگراف پایین نمی‌آورد… یعنی، اینکه هم و غم آفریننده‌ی اثر این باشد که همه‌ی ابعاد وجود انسان را بگذارد کنار و روی آن مسئله‌ی خاص تمرکز کند، این به نظر من پ.و.ر.ن.و. است اما پرداختن به یکی از غرایز انکارناپذیر انسان بحث دیگری است. رمانی که در کنار بررسی و توصیف همه‌ی ابعاد انسانی بخشی را هم به این رابطه می‌پردازد، پ.و.ر.ن.و. نیست. این کتاب واقع‌گرایی است و به این بعد انسان هم می‌پردازد. 

عبدالله کوثری

پ.ن: حرف‌های چند نویسنده و مترجم از جمله من را در کارگزاران درباره‌ی حرف‌وحدیث‌های تازه بخوانید:[+]

 

[3] نظر 


هر جا nanny دیدیم نگذاریم پرستار بچه.

درست است که توی نسل جدید، این اصطلاح یک‌کم دارد جا می‌افتد - مثل هر کلمه و عبارت غیرفارسی‌ای که بر اثر دورافتادن از نسل گذشته و البته ترجمه‌ی مترجم‌های کم‌سواد، افتاده توی دهن‌ها و فراموشمان شده که معادل‌های خوب و اصیلی در فارسی خودمان داشته‌اند- ولی بدان و آگاه باش که ما دو تا کلمه خوب داریم برای کسانی که شاید حتا پیش از این غربی‌های ک.. نشور (به قول بعضی قدیمی‌ها!)، یعنی آن زمانی که یک دنیا بوده و یک امپراتوری ایران، از بچه‌های اعیان و اشراف مراقبت می‌کرده‌اند.

آن دو کلمه یکی لـَلِه است یکی دَدِه.

[5] نظر 


اتل متل توتوله به انگليسي!

Atal matal "in" "in" le!
How’s Hassan’s Cow? she doesn’t have neither milk nor tits. They took her milk to India. Marry a Kurdish Woman.; you call her name Amghezy…Around her hat reddish. Hachin and Vaachin, cross one of your legs!

[15] نظر 


مثل چندتا دار قالی

یک نظر 


همه‌ی چشم‌به‌راهان و ردشدگان و توهین‌شدگان و مچل‌شدگان و امروز-برو-فردا-بیا-شنیدگان و «کلمه»-روی-دست-ماندگان و عمر-ضایع-‌کردگان-و-حالا-زیرپا-علف-سبز-شدگان، روزی سه بار گوش کنند و فریاد بزنند:

دانلود  

ــ

پ.ن: تو هم برو آن ستون کناری را بردار. دلت خوش است.

[2] نظر 

Next Page »