چون دل به یکی دادی
Posted in محض تنوع on ۱۰/۳۰/۱۳۸۹ ۰۷:۳۱ ب.ظ by مدیر

گاهی وقتها آدمهایی را میبینم که مثل خانم توی این عکس، با شخصیت کتابی که خواندهاند یکی شدهاند، یا این طور به نظر میرسند… یا این طور وانمود میکنند.


گاهی وقتها آدمهایی را میبینم که مثل خانم توی این عکس، با شخصیت کتابی که خواندهاند یکی شدهاند، یا این طور به نظر میرسند… یا این طور وانمود میکنند.
پاریس در دههی بیست، به گفتهی ملکم کائولی، نقاد معروف امریکایی، هم یک شهر بود و هم «حالتی از احساس.» امریکا در جنگ پیروز شده بود، اما نویسندگان و هنرمندان جوان امریکایی در حقیقت شکست خورده بودند؛ زیرا که در امریکای بعد از جنگ فقط خشکهمقدسان کوتاهفکر و کاسبکاران تنگچشم و سیاستبازان هفتخط میدان را در دست داشتند. هنرمندان و نویسندگان جوان به ناچار به پاریس میگریختند، زیرا که آنجا هر کس هر چه میخواست میپوشید و مینوشید و با هر که میخواست مینشست و هیچکس از همسایهی خود ایراد نمیگرفت. پاریس شهر موسیقی و نقاشی و نشریههای ادبی رنگارنگ و کافههای ارزان بود. هر هنرمند یا شبههنرمندی میتوانست آنجا یک اتاق زیرشیروانی گیر بیاورد و سرگرم کار خود باشد ـ یا چنین وانمود کند.
«ارنست همینگوی؛ یک دور تمام» (مقدمهی نجف دریابندری بر پیرمرد و دریا)؛ انتشارات خوارزمی
ما از آقای دریابندری درسهای زیادی یاد میگیریم. آقای دریابندری خیلی باسواد است. آقای دریابندری خیلی چیزهای زیاد میداند. او چندتا کتاب داستان خیلی قشنگ برای ما ترجمه کرده که در دنیا خیلی مهم هستند. آقای دریابندری نویسندههای خیلی معروف را به ما معرفی کرده است. بعضی از این نویسندههای کلهبزرگ مال قدیمها هستند مثل آقای مارک تواین، بعضی از آنها یک خرده جدیدترند مثل آقای همینگوی، بعضی از آنها هم الان زندهاند مثل آقای ایشی گورو و آقای دکتروف.
آقای دریابندری خیلی قشنگ ترجمه میکند. آدم وقتی ترجمههای ایشان را میخواند خیلی کیف میکند. آقای دریابندری در اول کتابهایش به ما میگوید که میخواهد کتاب چه کسی را ترجمه کند و چرا آن کتاب مهم است. ما از آقای دریابندری یاد گرفتیم که خیلی قشنگ و مرتب بنویسیم و حرفهای قلنبهسلنبه نزنیم. آقای دریابندری آدم شوخای هم هست. او در کتاب “یک گفت و گو” درباره ویرایش حرفهای خیلی بامزهای میزند. آقای دریابندری زبان مادری ما را که فارسی است خیلی دوست دارد و کاری میکند که خودمان هم این زبان را دوست داشته باشیم چون که بلد است چطوری قشنگیهای آن را نشانمان بدهد.
آقای دریابندری یک کتاب آشپزی خیلی کلفت هم نوشته. او در این کتاب، آشپزی را خیلی قشنگ به آدم یاد میدهد. مادر ما یک بار که میخواست از روی این کتاب غذا درست کند، آن قدر آقای دریابندری قشنگ و بامزه نوشته بود، مادر ما حواسش پرت شد و ظهر که شد، همه ما گشنه ماندیم.
آقای دریابندری یک کتاب بامزه هم دارد که اسمش “چنین کنند بزرگان” است. ما وقتی که آن را خواندیم با خیلی از آدم های معروف تاریخ آشنا شدیم ولی اصلن ِ اصلا هم حوصلهمان سر نرفت چون که خیلی بانمک نوشته بود.
ما هر وقت که میخواهیم برای کسی کادو بخریم میرویم به کتابفروشی محل و از کتابهای آقای دریابندری کادو میخریم. آقای دریابندری برای همه جور آدم کتاب دارد. اگر برای بچهها بخواهیم کادو بگیریم، “ماجراهای هاکلبری فین” میخریم. برای آدمهایی که خیلی فکرروشناند، “تاریخ فلسفه غرب” میخریم. اگر خیلی هنری و موبلند باشند “وداع با اسلحه و بازمانده روز” میخریم. برای مامانها “کتاب مستطاب آشپزی” میخریم. فقط نمیدانیم چرا ترجمهی داستانهای کوتاه آقای همینگوی را پیش خودش نگه داشته و چاپش نمیکند.
ما با پول تو جیبی خودمان همهی کتابهای آقای دریابندری را برای خودمان خریدهایم. حتا کتابهاییش را که از زمان تاقوت چاپ نشده، از آدمهای توی زیرزمینها خریدهایم.
ولی عقلمان به بعضی از کتابهای فلسفیملسفیاش هنوز قد نمیدهد. گذاشتهایم وقتی بزرگتر شدیم بخوانیم.
ما آقای دریابندری را خیلی دوست داریم.

پایان
امضا: امیرمحدی هقیقت
هاینریش هان، شاعر و منتقد ادبی آلمانی قرن نوزدهم، نوشت:
جایی که کتاب بسوزانند، سرانجام آدم خواهند سوزاند.
صائب فرمود:
بیتکلف حیلهی پرویز نامردانه بود
-
اما همو فرمود:
هر که آمد گرهی چند برین کار افزود