Archive for the ‘آشفتگی های زبانی’ Category

زبان فارسی؛ زبانی ملموس (بخشی از پیشگفتار بی‌نظیر کتابی بی‌نظیر)

یکی از خصایص کم و بیش از یاد رفته‌ی زبان فارسی در ترکیبات آن متجلی می‌شد. این ترکیبات فعلی اغلب به کمک عناصر مادی و ملموس ساخته می‌شد. این عناصر هر قدر به حیات انسانی و کارورزی او بهتر.در نتیجه، اعضای بدن و اندئامی که کاربرد بیشتری داشتند (مثل دست و پا و سر و چشم)، ابزار و مصالحی که در زندگی روزمره کارآیی بیشتری داشتند (مثل تبر و تیر و تیشه و تیغ) و عناصر طبیعت که انسان‌ها بیشتر با آنها سر و کار داشتند (مثل آب و باد و آتش و خاک)… در ساخته شدن این ترکیبات دخالت بیشتری داشتند… به مرور این جوهره رنگ باخت. دخیل شدن واژه‌های عربی در زبان فارسی سبب شد کلماتی که از این خصیصه عاری بودند جای ترکیبات، چه فعلی و چه اسمی، فارسی را بگیرند و عرصه را بر آنها تنگ کنند… یک مثال سردستی از شاهنامه می‌آورم تا حرفم را روشن کرده باشم…:

فریدون برآشفت و بگشاد گوش/ زگفتار مادر برآمد به جوش

دلش گشت پردرد و سر پر زکین/ به ابرو زخشم اندر آورد چین

چنین داد پاسخ به مادر که شیر/ نگردد مگر بازمایش دلیر

کنون کردنی کرد جادوپرست/ مرا برد باید به شمشیر دست

بپویم به فرمان یزدان پاک/ برآرم ز ایوان ضحاک خاک

می‌بینید که تقریبا تمامی افعال به‌کاررفته ترکیبی‌ست و با عناصر مادی و ملموس ساخته شده است: گوش گشادن، دل پردرد گشتن، سر پر زکین گشتن، به ابرو از خشم چین اندر آوردن،.. به شمشیر دست بردن…

حتی در آنجا که به ظاهر نشانی از عنصر محسوس نیست، آنچه به ذهن متبادر می‌شود محسوس است. مثل «به جوش برآمدن» که از صفت آب، وقتی که گرما می‌بیند، گرفته شده است… به مرور، هر قدر که از سرچشمه‌ی فارسی دور شدیم، از این جوهره هم دور افتادیم. مثلا، جای گردن نهادن گفتیم اطاعت کردن، جای چشم به راه بودن گفتیم منتظربودن، جای دستگیری گفتیم امداد، و جای چشم‌پوشی گفتیم بی‌اعتنایی- و جز اینها. من مخالف به‌کارگیری لغت‌های عربی نیستم . این درست که لغات عربی که حالا رنگ و طعم فارسی به خود گرفته‌اند به غنای زبان فارسی افزوده‌اند و امکان داده‌اند تا شعر این چنین بشکفد و ببالد، اما برای حفظ جوهر زبان تعادلی را باید نگه داشت…

همه‌ی آنچه ما به عنوان خصیصه و جوهره نام بردیم و جذابیت فارسی از آن می‌آید، سبب محسوس شدن زبان و تصویری شدن آن می‌شود. به یمن این ویژگی، زبان فارسی، در عیار خود، هم چشیدنی‌ست، هم شنیدنی و دیدنی… این آن گوهر گرانبهایی بود که ما کم و بیش از دست داده‌ایم. حرف نهایی را بزنم. صرفا با استفاده از واژه‌های سره و به کارگیری لغت‌های پاک پارسی، زبان را فارسی می‌کنید. عیار فارسی بودن چیز دیگری‌ست.

کتاب ایوب/ پیشگفتار/ قاسم هاشمی نژاد/نشر هرمس- ۱۳۸۶

پ.ن: پیشگفتار کتاب ایوب که مدت زیادی از انتشارش نمی‌گذرد به قدر خود کتاب و بلکه بیشتر، خواندنی و سودمند و آموزنده و شوک‌برانگیز است. دست مریزاد استاد!

پ.ن: آن جمله که من زیرش خط کشیده‌ام جمله‌ای‌ست که مثل پتک توی سر آدم می‌خورد و آدم را به حیرت می‌اندازد از کار نیاکانی که زبان فارسی را پروردند و نیاکان دیگری که همان فارسی پرورده را به ف.. فنا دادند! فارسی چی بوده و چی شده و این جور که پیش می‌رویم چی دارد می‌شود و چی خواهد شد!

 

عجیب، صحیح

عجیب است!  عجیب است!

صحیح است؛ صحیح است!

 

دست‌وپابستگی[۲]

طلبم را بده!

بعدا.

بعداً ای؟/ بعداً ی در کار نیست. یا الان می‌دهی یا می‌کشمت.

××

می‌بینید؟ ی را چگونه باید به تنوین بعدا چسباند؟ چگونه باید نوشت؟ این ترکیب در محاوره به کار می‌رود ولی نوشتنش کار عجیبی است. نوشتن ن به جای تنوین - که بزرگان منعش کرده‌اند - شاید راه گریزی برای حل آن باشد: بعدنی در کار نیست!

این هم که اساسا دنبال جایگزین دیگری باشیم به گمانم نگاه درستی نیست چون باید کوشید از همه‌‌ی امکانات و واژه‌های رایج زبان - به‌خصوص زبان محاوره که متن را شاداب می‌کند- بهره برد- چنان که خود استاد آشوری نیز در همان مقاله اشاره کرده‌اند همچنان در پی معادلی بی‌تنوین برای دو واژه‌ی پرکاربرد معمولا و لطفا می‌گردند و از هر پیشنهادی در این باره استقبال هم می‌کنند. اما خب، چرا باید چنین واژه‌های رسا و جاافتاده‌ای را کنار گذاشت؟ چرا زبان خود را انطباق ندهیم و چرا چنان که زبان‌شناسان می‌گویند واژه‌های دیگر زبان‌ها را به درستی در زبان هضم نکنیم و از آن خود نکنیم‌شان؟

چه‌کار باید کرد؟

در همین زمینه:

دست و پا بستگی ۱

مرتبط:

مرز آبی: در مورد تبدیل تنوین

 

چه انتظاراتی!

چلچراغ این هفته پرونده‌ای در باب اینکه چرا مترجم‌ها سراغ خیلی کتاب‌ها و نویسنده‌های مهم نمی‌روند درآورده، و چند نویسنده را نام برده که در ایران کسی به سراغ ترجمه‌ی رمان‌هاشان نرفته.

در این پرونده این سوال را از چند مترجم و نویسنده هم کرده‌اند؛ از جمله از نجف دریابندری.

پاسخ من هم این بود:

 

چه انتظاراتی!

من به وجهی از ماجرا اشاره می‌کنم که شاید کمتر دیده شود. از میان این همه کتاب ترجمه که در بازار وجود دارد فکر می‌کنید نسخه‌ی زبان اصلی چندتا از آنها «قانونی» یا بهتر باشد بگویم «به طور رسمی» به دست مترجم رسیده؟ و چندتاش را مترجم از کتابفروشی‌ها یا نمایشگاه‌های کتاب ایران تهیه کرده؟

هیچ می‌دانید کتاب هم مثل برخی دیگر از محصولات فرهنگی شامل قانون ممنوعیت ورود به کشور است- البته جز از طرقی مثل نمایشگاه کتاب؟ هیچ می‌دانید در نمایشگاه کتاب از میان چندین و چند ناشر بزرگ جهانی، چند ناشر جدی که کتاب‌های روز و معتبر ادبی داشته باشند شرکت می‌کنند یا اجازه شرکت می‌یابند؟

هیچ می‌دانید درصد خیلی خیلی زیادی از کتابهایی که ترجمه می‌شوند طی یک عمل کاملا خودجوش و انتحاری(!)، به توصیه‌ی مترجم، احتمالا از طریق پسرخاله‌ی دسته‌دیزی رفیقش یا کسی توی همین مایه‌ها دست‌به‌دست و با هزارنذرونیاز با مسافری که چندین فرودگاه از هواپیما پیاده و سوار شده سرانجام به ایران می‌رسد و تازه همان یک نسخه هم در گمرک ممکن است ضبط شود؟ هیچ می‌دانید کتاب زبان اصلی چقدر برای مترجم آب می‌خورد؟

انتخاب و سفارش کتاب کاملا جوششی است و با ریسک‌های اقتصادی، آبرویی – و شاید جانی (!)- فراوانی همراه است و تا به دستت برسد راهی دراز باید رفت با فراز و نشیبهایی نفس‌گیر و زمان‌بر و جیب‌خالی‌کن. آیا تسهیلاتی به مترجم می‌دهند؟ نه. آیا سوبسیدی بر کتابی که مترجم می‌خواهد - و نه لزوما کتابی که انتخاب شده- می‌دهند؟ نه. ارائه‌ی امکان سفری تحقیقاتی برای بررسی و انتخاب کتاب‌های ارزشمند؟ نه. بلیت به نمایشگاه‌های بزرگی چون فرانکفورت؟ نه.

پس کمی، فقط کمی، هم باید به مترجم حق داد که هر چه می‌خواهد انتخاب کند!

 

و حرفی در گوشی با مترجم‌ها:

چرا کتابی را که می‌دانید ترجمه شده یا کسی در دست ترجمه دارد ترجمه می‌کنید؟ حالا که این همه باید هزینه کرد و دل سوزاند و وقت گذاشت و حرص خورد چرا با کمی جست‌وجو و پرس‌وجو از استخوان‌خردکرده‌ها کتابی به‌دست نگیریم که ماندگار شود و به قولی، باقیات‌الصالحات‌مان به حساب بیاید؛ جوری که معاصرین ای‌ول بگویند و آیندگان، خدابیامرز؟‌ چرا؟

 

 

 

فاجعه در نحو زبان در ترجمه‌ها و تالیف‌های جدید

دایره واژگان ما مدام دارد محدودتر می‌شود. مدام ناتوانی فارسی خودمان را گردن زبان فارسی می‌اندازیم. امکانات زبان فارسی را دائما فراموش می‌کنیم. الان شما تک‌وتوک مترجمانی را می‌بینید که وقتی کارشان را می‌خوانیم شگفت‌زده شویم و با خود فکر کنیم که: عجب! این کلمه هم بوده است. عجب گردی روی آن نشسته بوده.

نمی‌گویم که همه مثل بیهقی بنویسند یا سجع به کار ببرند. ولی فکر کنند که این کلمه چه خلاصه و چه گویاست؛ ولی همه فراموش کرده‌ایم. این موضوع هنگامی میسر می‌شود که انس با زبان فارسی وجود داشته باشد.

در شماره از فصلنامه سینما ادبیات (شماره ۱۵، زمستان ۸۶) گفت‌وگویی خواندنی با خانم فرزانه طاهری چاپ شده که اینها بخشی از آن است. در جای دیگری از این گفت‌وگو، خانم طاهری چنین گفته:

شما باید هشیاری زبان را در خواننده‌های خود ایجاد کنید که اگر مثلا سه تا ترجمه ز یک اثر وارد بازار شد، بداند کدام را تهیه کند.

و در جایی دیگر:

وابستگی‌ها به زبان مقصد بیشتر شده و این به ضرر زبان فارسی تمام شده است…شما ساختارهای زبانی را می‌بینید که شکل درستی ندارد. البته مثلا در مورد هدایت هم این مساله را می‌بینید. در آن زمان، هدایت به دلیل نوبودن آشنایی‌اش با آن فضا، تحت تاثیر آن قرار می‌گیرد. ولی الان دایره واژگان محدودی را می‌بینید که بخشی از آن، وارد ترجمه شدهاست. اینها نمی‌روند نثر کهن بخوانند. حتا شاهرخ مسکوب یا سعید نفیسی بخوانند. غنای واژگانی را از دست داده‌اند. الان نقش مترجمان به همین دلیل خیلی حساس شده است. برای اینکه شما مثلا مترجمی مثل عبدالله کوثری می‌بینید که انس عمیق‌اش با زبان و شعر فارسی در ترجمه‌ها مشخص است. ممکن است کتاب‌اش را بردارم و با اصل اثر مقایسه کنم و ببینم این قدر شاعرانه نبوده ولی وقتی فارغ از دید تطبیقی نگاهش می‌کنم، غنای واژگان و تعابیر تحسین‌برانگیز است. شما حتا در ساخت واژگان آن‌قدر شاهد فاجعه نیستید که در نحو زبان شاهدش هستید. گاهی در داستان‌های فارسی عباراتی غلط و حتا مبتذل می‌بینید که در تلویزیون می‌شنوید. این فاجعه است.

××

در همین شماره از سینما ادبیات گفت‌وگوهایی با رضاسیدحسینی و عبدالله کوثری (درباب گفت‌وگو در کاتدرال) هم چاپ شده به علاوه‌ی یادداشتی از لیلی گلستان و محمود حسینی‌زاد در باب ترجمه ادبی.

 

«رواج» واژه‌های نادرست «مباح»شان می‌کند (؟)

نزدیک به دو دهه است که کتاب «غلط ننویسیم» استاد ابوالحسن نجفی مهم‌ترین منبع درست‌نویسی در زبان فارسی‌ست. چه خلایی احساس می‌کردید که با وجود تجدید چاپ مداوم این کتاب مفصل، به تالیف کتاب «فرهنگ درست‌نویسی سخن» اقدام کردید و تفاوت این کتاب با «غلط ننویسیم» چیست؟

تعداد مدخل‌های «فرهنگ درست‌نویسی سخن» از مدخل‌های «غلط ننویسیم» بسیار بیش‌تر است و علاوه بر این در اغلب موارد حکمی که ما کرده‌ایم برخلاف حکمی بوده که استاد نجفی ارائه کرده‌اند. به این علت که ما تحول زبانی را در نظر گرفتیم و بر مبنای نظرات زبان‌شناسان و مطابق نیازهای امروزی عمل کردیم. زبان یک امر ثابت نیست و همواره در حال تغییر و تحول است. در کتاب «غلط ننویسیم» با بعضی واژه‌ها مواجه می‌شویم که چون در متون گذشته به کار نرفته‌اند یا مغایر قواعد و دستور زبان فارسی هستند، غلط پنداشته شده‌اند و به مخاطبان توصیه شده که از به کار بردن آن‌ها پرهیز کنند. در حالی که در این‌گونه موارد حتماً باید به یک نکته‌ی ظریف و مهم که همان زنده بودن زبان و تحول آن است توجه داشته باشیم.

به عنوان مثال به کلمه‌ی «سلامتی» اشاره می‌کنم. استاد نجفی گفته‌اند که «سلامت» خودش مصدر است و نیازی نیست که ما یک «ی» مصدرساز به آن اضافه کنیم و به همین جهت این کلمه را غلط دانسته‌اند. از نظر قواعد زبان کاملاً حق با ایشان است اما این نکته در نظر گرفته نشده که امروزه این واژه شیوع عام دارد وعلاوه بر این در گفتار و نوشتار و نیز در آثار استادان برتر ادبیات فارسی از جمله دکتر خانلری، دکتر زرین‌کوب و دکتر اسلامی ندوشن به کرات به کار رفته است. پس چه‌طور می‌توانیم حکم کنیم که کلمه‌ی «سلامتی» غلط است؟ یا مثلاً استاد نجفی کلمه‌ی «نوین» را غلط دانسته‌اند و دلیل‌شان هم این بوده که «نو» صفت است و نیازی به «یا‌ء» و «نون» صفت ساز ندارد. در حالی که ما امروزه در گفتار و نوشتار «نوین» را استفاده می‌کنیم و من از کاربرد این کلمه در نوشته‌های استادان هم چهار نمونه در کتاب آورده‌ام.

متن کامل [+]

گفت‌وگو با دکتر عباس آباد در باب فرهنگ درست نویسی سخن

 

provocation

درک نادرست از یک واژه (Provocation) موجب شده است که تمام زحمات نویسنده به هدر رود. [+]

یادداشت خسرو ناقد بر مقاله‌ی فرهنگ توهین.