آشفتگی های زبانی



ترجمه‌ی تحت‌اللفظی به منزله‌ی عیان‌شدن وجه حیوانی زبان است، آن وجهی که گویی ربطی به صدای انسانی ندارد و بیشتر یادآور اصوات طبیعت و وحوش است: زبان الکن، زبان آنانی که تازه زبان باز کرده‌اند، زبان خارجیانی که تازه فارسی یاد گرفته‌اند و با لهجه‌ی غلیظ حرف می‌زنند، خروسی‌شدن صدا، تپق زدن، و هر آن چیزی در زبان که یادآور سویه‌ای حیوانی و لاجرم شرم‌آور است.

ترجمه‌ی بد هم دقیقا همین حالت را دارد، ترجمه‌ی بد سویه‌ای از زبان را آشکار می‌کند که با هیچ شیوه‌ی دیگری از به کار بردنِ کلمات عیان نمی‌شود… ما با ترجمه‌ای شبیه به الکن بودن یا تپق زدن یا چرند گفتن یا هزیان گویی آدمی روان‌پریش، یا دست بالا نوعی شطح روبه‌روایم... گویی نحوِ زبان بیگانه، بدن زبان مقصد را به تسخیر خود درآورده است و حاصل کار یک موجود جن‌زده‌ي پریشان‌گوست: عباراتی که اتفاقا به طور کامل بی‌معنا نیستند، بلکه رد پایی، اثری، از نحو متن اصل بر آن حک شده است.

الاهیات ترجمه والتر بنیامین و رسالت مترجم/ امید مهرگان 

[2] نظر 


اگر می‌گویید ابوالحسن نجفی یادداشت داده، چرا یک مشت حرف کلیشه‌ای بی‌مزه را چپانده‌اید وسط حرف‌هاش و متنش را مخدوش کرده‌اید: ابوالحسن نجفی اعتقاد دارد؛ مترجم کتاب فلان می‌گوید؛ نویسنده‌ی فلان «با ذکر مثالی اضافه می‌کند»…

و اگر حرف‌هاش را پیاده کرده‌اید چرا می‌گویید یادداشت داده؟

یعنی باید باور کنم که ابوالحسن نجفی «را» را بعد از فعل آورده؟!

رسم‌الخطي كه از اول هيچ منطقي جز قرارداد بر آن حاكم نيست و با غيرمنطق سر و كار دارد را مي‌خواهيم منطقي كنيم.

چرا نگذاشتید آدم اصل یادداشتش را بی‌پیرایه و همچنان‌که نویسنده نوشته بخواند. مگر چقدر یادداشت می‌نویسد؟ مگر برای خواندن حتا متن سخنرانی‌اش نباید به این در و آن در زد؟

هر چیزی را - به زعم خودتان- «تنظیم» نکنید. تنظیمِ مطلب چیز دیگری است. آدم‌ها و سابقه و جایگاه و اهمیتشان را بشناسید. سابقه‌ی آدم را هم این طور نمی‌توانید درک کنید که توی ویکیپدیای فارسی بگردید  و کتاب‌هایی را که ترجمه کرده یا نوشته در بیارید و اول هر پاراگراف به یکی از آنها اشاره کنید. فرق است بین یادداشتی که از استادی می‌گیرید با بولشیت‌هایی که فلانی در جمع فلانان می‌گوید. به آن هر قدر خواستید «افزود» و «تاکید کرد» و «اظهار داشت» اضافه کنید. ولی در یادداشت آدم‌ها دست نبرید. یا وقتی با کسی تلفنی حرف می‌زنید جواب‌های او را به اسم مقاله و یادداشت تحویل خواننده ندهید- همان بلا که روزنامه‌ای سر من و لابد خیلی‌های دیگر آورد.

شما هم به جای اینکه خبرنگار را مجبور کنید سوگندنامه امضا کند کمکش کنید اصول خبرنگاری و روزنامه‌نگاری یاد بگیرد. بهش امکانات بدهید تا آسوده‌خاطر باشد، و بنشیند کار خود کند نه کار بیگانه. و در زمین دیگران نکند خانه.

-

پ.ن: یک خبر جالب هم این که آموزش و پرورش رسم الخط فرهنگستان را قبول نکرده.

[3] نظر 


پسر کم‌سن و سالی در کشوری انگلیسی‌زبان با پدر و مادر ایرانی در پاسخ به سوال مهمان‌ای که پرسیده بود « این نسکافه‌ای که برایم آورده‌ای decaf است؟» گفت «آره،» و چون مادرش از او پرسید «مگر تو می‌دانی decaf یعنی چی؟» گفت «آره. یعنی بدون کف!»

حالا شما بگویید تازگی‌ها چه لطیفه یا کژتابی زبانی‌، چه ترجمه‌ی بد یا چه معادل ناروایی خوانده یا شنیده‌اید؟

[8] نظر 


مترجم ذیل ِ بندی در یکی از داستان‌های چخوف1 در پاورقی نوشته:

اگر از این بند چیزی دستگیرتان شد به بنده هم بگویید!

برایم عجیب بود. برای جمعی تعریف کردم. واکنش‌ها متفاوت بود:

بعضی گفتند باز گلی به جمالش که اعتراف کرده دستگیرش نشده.

بعضی گفتند وقتی جمله‌ای که در فارسی آورده مفهوم نیست می‌توانست همان اصلش را بگذارد؛ به حال خواننده چه توفیر می‌کند؟

بعضی گفتند: یعنی چه؟ تو […] می‌کنی چیزی را که دستگیرت نشده ترجمه می‌کنی!

بعضی گفتند: یعنی چه؟ تو […] می‌خوری چیزی را که دستگیرت نشده ترجمه می‌کنی!

و بعضی را عقیده بر این بود که: این چخوف است و آثارش به آثار کلاسیک پیوسته. شوخی نیست. کسی باید برود سراغ چخوف که خوب زیر و زبر آثارش دستش آمده. مثل اینکه یک آدم ناشی برود شکسپیر ترجمه کند و بعد یک جاهایی را نفهمد و همان طور بگذارد. این همه کتاب، در تحلیل و شرح آثار کلاسیک از جمله آثار چخوف نوشته‌اند. وظیفه‌ی کسی که چنین کتاب‌هایی را برای ترجمه دست می‌گیرد این است که جای ابهامی باقی نگذارد.

-

برای اینکه بحث فروکش کند نکته‌ی جالب دیگری را گفتم:

روی جلد کتاب، بالای عنوان، نوشته 100 داستان و طنز کوتاه، و بعد توی پرانتز نوشته: ترجمه نشده!

آدم البته می‌فهمد که منظورش چیست ولی این راهش نیست.

-

اما از حق نگذریم. ترجمه‌ی بدی نیست و مترجم (یا مترجم‌ها) در پاورقی‌ها توضیحات جامع و مفیدی در بیشتر موارد برای خواننده‌ی فارسی‌زبان داده‌اند؛ از فضای فرهنگی روسیه بگیرید تا معنای اسامی و طنزهای پنهانی چخوف. مثلا دریانکفسکی را در پاورقی آشغال‌پور معنی کرده و ugar-Debashir  را مجنون آباد یا اوباش‌دره و Dubyakin را کله خری و Lapshin را کلک‌زاده و قس‌علی‌هذا. و در باب هنرپیشه‌ها و روزنامه‌ها و سالن‌های معروف رقص و غیره در روسیه هم توضیحات جامعی آورده.

بخشی از طنز «فوت و فن‌های خانه‌داری» را از این کتاب بخوانید:

برای از بین بردن ساس‌ها:

ساس را بگیرید و به او توضیح بدهید که از نظر مقدار مواد ازت‌دار و چربی، غذای گیاهی هیچ دست کمی از غذای حیوانی ندارد و دوستانه به او توضیح دهید رژیم غذایش را تغییر دهد. اگر آخرین دستاوردهای علمی نیز تاثیری روی او نگذاشتند، برایتان تنها این راه می‌ماند که انگشت‌تان را بلند کنید و فریاد بزنید:« پس بمون و تو جهل خودت بپوس، ای خونخوار پست!» و سپس او را رها کنید. دیر یا زود عدالت بر ظلم چیره خواهد شد.

برای مبارزه با کک‌ها:

ازدواج کنید. تمام کک‌های شما به همسرتان منتقل خواهند شد؛ زیرا ثابت شده است که کک‌ها میل بیشتری به انتخاب خانم‌ها نشان می‌دهند. دلیل این علاقه‌ی بیشتر هم نه کیفیت خون، بلکه مناسب‌بودن لباس خانم‌ها برای سکنای کک‌هاست؛ چرا که هم فضایی بیشتر دارند و هم راحت‌ترند.

1- داستان قرارداد سال 1844 با انسان/ به سلامتی خانمها، 100 داستان و طنز کوتاه از چخوف، ترجمه حمیدرضا آتش بر آب و بابک شهاب

[9] نظر 



نویسنده‌ای که در جهان اعتباری یافته هرگز خودش را در حد پور.نوگراف پایین نمی‌آورد… یعنی، اینکه هم و غم آفریننده‌ی اثر این باشد که همه‌ی ابعاد وجود انسان را بگذارد کنار و روی آن مسئله‌ی خاص تمرکز کند، این به نظر من پ.و.ر.ن.و. است اما پرداختن به یکی از غرایز انکارناپذیر انسان بحث دیگری است. رمانی که در کنار بررسی و توصیف همه‌ی ابعاد انسانی بخشی را هم به این رابطه می‌پردازد، پ.و.ر.ن.و. نیست. این کتاب واقع‌گرایی است و به این بعد انسان هم می‌پردازد. 

عبدالله کوثری

پ.ن: حرف‌های چند نویسنده و مترجم از جمله من را در کارگزاران درباره‌ی حرف‌وحدیث‌های تازه بخوانید:[+]

 

[3] نظر 


کتاب تازه‌ای از علی صلحجو درآمده. بسیار خواندنی آموزنده و سرگرم‌کننده. به نام نکته‌های ویرایش. علی صلح‌جو با کتاب گفتمان و ترجمه دانش وسیع و ذوق وافر و زبان شیوای فارسی خود را بروز داد- دست کم من تا آن زمان چیز دیگری از او نخوانده بودم- و این کتاب هم باز نشانگر دقت فراوانش است در حین کار و ویرایش و تعامل با نویسندگان و ویراستاران، و نیز حضورذهنش در احضار نمونه‌های کاملا روشن و گویا از سخنی که در سر دارد و نیز ذوق و زبان طنازش در تیترهای جذابی که برای بیش از 150 نکته‌ی کاربردی و خواندنی زده و البته در متن نکته‌ها.

چندتا از تیترها را ببینید: راز پیروزی ذبیح الله، کلمات ناجور، الف و لام‌های ماندنی، از سعدی تا آراگون، ویراستار صرفه‌جو، و  نقش «چیز».

چند بخش اصلی کتاب این‌هاست: اِعراب/ پاراگراف/ پانوشت/جنسیت/ را / رسم الخط/ رقم نویسی/ سبک/ فرهنگ لغت/ واژه‌نامه/ گفتمان/ متن/ مرجع/ موقعیت خواننده در برابر متن/ مرجع/نحو/ نشانه گذاری/نمایه/ واژه/ ویرایش، ما و دیگران

واژه‌سازی

گاه برای برخی اصطلاحات در زبانی دیگر نمی‌توان معادل مناسب و دقیق پیدا کرد. در چنین مواردی می‌توان حدس زد که آن پدیده در آن زبان و، در واقع، در آن فرهنگ وجود ندارد. یکی از این موارد اصطلاح «واژه‌سازی» است که ظاهرا در زبان انگلیسی معادل مناسبی ندارد. در انگلیسی دو اصطلاح وجود دارد که به این پدیده نزدیک‌اند اما به نظر نمی‌رسد که هیچ‌یک معادل سرراستی برای آن باشد: neologism و word formation.

اصطلاح اول به مواردی اطلاق می‌شود که در آن کلمه‌ای کاملا جدید ساخته می‌شود؛ مانند آسپیرین و گاز. در این حالت اجزای کلمه روشن نیست و اصلا معلوم نیست واژه‌ی ساخته شده بسیط است یا مرکب. بنابراین کلماتی نظیر بالگرد، فضانورد و ابرمرد را نمی‌توان از این زمره دانست.

اصطلاح دوم (ورد فرمیشن) نیز به روال‌های تکوین واژه به طور طبیعی گفته می‌شود نه به جلساتی که افراد جمع شوند و تعدادی واژه یا اصطلاح خارجی به میان بگذارند و برای یافتن معادل فارسی آن رایزنی کنن. در ورد فرمیشن، مثلا، گفته می‌شود که واژه‌های جدید از طریق ترکیب، اشتقاق، گسترش معنایی، تکرار واژه، و غیره ساخته می‌شود… بنابراین «واژه‌سازی» به مفهومی که ما در فرهنگستان زبان و نهادهای دیگر داریم، باید خاص جهان سوم باشد زیرا جهان اول زبانی بالای سرخود ندارد تا به آن متوسل شود. مثلا ما واژه‌ی انگلیسی superman را می‌گیریم و از روی آن ابرمرد را می‌سازیم…

واژه‌های «بساز و بفروش» و «مسافرکش» در زبان فارسی به طور طبیعی ساخته شده‌اند نه از طریق جلسه‌های واژه‌‌سازی…

××

این را هم بخوانید. جالب است:

وظیفه‌ی کیست؟

در مقاله‌ای خواندم که قتیبه ابن حارث هفت فرزند داشت که نامشان در روایات چنین ذکر شده است: احمد، حاتم، عمرو، نواس، معاذ و هشام. ویراستار محتوایی وظیفه‌اش این است که بداند قتیبه هفت فرزند داشته است. ویراستار صوری یا فنی نیز وظیفه‌ی خود می‌داند که ویرگول‌های بین نامها و «و»ی بعد از ویرگول آخر را چک کند. پس وظیفه‌ی کیست که نامها را بشمرد و ببیند که شش تاست نه هفت تا؟ آیا در تقسیمات ویرایشی می‌توان به «ویراستار شمارشی» نیز قایل شد؟

نکته‌های ویرایش/ علی صلح‌جو/ نشر مرکز/ اسفند 86

یک نظر 


یکی از خصایص کم و بیش از یاد رفته‌ی زبان فارسی در ترکیبات آن متجلی می‌شد. این ترکیبات فعلی اغلب به کمک عناصر مادی و ملموس ساخته می‌شد. این عناصر هر قدر به حیات انسانی و کارورزی او بهتر.در نتیجه، اعضای بدن و اندئامی که کاربرد بیشتری داشتند (مثل دست و پا و سر و چشم)، ابزار و مصالحی که در زندگی روزمره کارآیی بیشتری داشتند (مثل تبر و تیر و تیشه و تیغ) و عناصر طبیعت که انسان‌ها بیشتر با آنها سر و کار داشتند (مثل آب و باد و آتش و خاک)… در ساخته شدن این ترکیبات دخالت بیشتری داشتند… به مرور این جوهره رنگ باخت. دخیل شدن واژه‌های عربی در زبان فارسی سبب شد کلماتی که از این خصیصه عاری بودند جای ترکیبات، چه فعلی و چه اسمی، فارسی را بگیرند و عرصه را بر آنها تنگ کنند… یک مثال سردستی از شاهنامه می‌آورم تا حرفم را روشن کرده باشم…:

فریدون برآشفت و بگشاد گوش/ زگفتار مادر برآمد به جوش

دلش گشت پردرد و سر پر زکین/ به ابرو زخشم اندر آورد چین

چنین داد پاسخ به مادر که شیر/ نگردد مگر بازمایش دلیر

کنون کردنی کرد جادوپرست/ مرا برد باید به شمشیر دست

بپویم به فرمان یزدان پاک/ برآرم ز ایوان ضحاک خاک

می‌بینید که تقریبا تمامی افعال به‌کاررفته ترکیبی‌ست و با عناصر مادی و ملموس ساخته شده است: گوش گشادن، دل پردرد گشتن، سر پر زکین گشتن، به ابرو از خشم چین اندر آوردن،.. به شمشیر دست بردن…

حتی در آنجا که به ظاهر نشانی از عنصر محسوس نیست، آنچه به ذهن متبادر می‌شود محسوس است. مثل «به جوش برآمدن» که از صفت آب، وقتی که گرما می‌بیند، گرفته شده است… به مرور، هر قدر که از سرچشمه‌ی فارسی دور شدیم، از این جوهره هم دور افتادیم. مثلا، جای گردن نهادن گفتیم اطاعت کردن، جای چشم به راه بودن گفتیم منتظربودن، جای دستگیری گفتیم امداد، و جای چشم‌پوشی گفتیم بی‌اعتنایی- و جز اینها. من مخالف به‌کارگیری لغت‌های عربی نیستم . این درست که لغات عربی که حالا رنگ و طعم فارسی به خود گرفته‌اند به غنای زبان فارسی افزوده‌اند و امکان داده‌اند تا شعر این چنین بشکفد و ببالد، اما برای حفظ جوهر زبان تعادلی را باید نگه داشت…

همه‌ی آنچه ما به عنوان خصیصه و جوهره نام بردیم و جذابیت فارسی از آن می‌آید، سبب محسوس شدن زبان و تصویری شدن آن می‌شود. به یمن این ویژگی، زبان فارسی، در عیار خود، هم چشیدنی‌ست، هم شنیدنی و دیدنی… این آن گوهر گرانبهایی بود که ما کم و بیش از دست داده‌ایم. حرف نهایی را بزنم. صرفا با استفاده از واژه‌های سره و به کارگیری لغت‌های پاک پارسی، زبان را فارسی می‌کنید. عیار فارسی بودن چیز دیگری‌ست.

کتاب ایوب/ پیشگفتار/ قاسم هاشمی نژاد/نشر هرمس- 1386

پ.ن: پیشگفتار کتاب ایوب که مدت زیادی از انتشارش نمی‌گذرد به قدر خود کتاب و بلکه بیشتر، خواندنی و سودمند و آموزنده و شوک‌برانگیز است. دست مریزاد استاد!

پ.ن: آن جمله که من زیرش خط کشیده‌ام جمله‌ای‌ست که مثل پتک توی سر آدم می‌خورد و آدم را به حیرت می‌اندازد از کار نیاکانی که زبان فارسی را پروردند و نیاکان دیگری که همان فارسی پرورده را به ف.. فنا دادند! فارسی چی بوده و چی شده و این جور که پیش می‌رویم چی دارد می‌شود و چی خواهد شد!

[2] نظر 

Next Page »