Archive for the ‘آشفتگی های زبانی’ Category

گریز به سوی حروف عربی؟

جلال آل احمد در نون و القلم نمی‌نویسد غُرغُر؛ می‌نویسد قُرقُر.

معلوم نیست ما برای چی با «غ» می‌نویسیم.

 

 

 

بخشی از یک آیه؛ و چندین ترجمه

وَمِنَ الأَنْعَامِ حَمُولَةً وَفَرْشًا [کُلُواْ مِمَّا رَزَقَکُمُ اللّهُ]

سوره انعام- آیه ۱۴۲

و از چارپایان برخی را باربردار و برخی را دست‌آموز آفریده است.

ترجمه‌ی آقای خرمشاهی

پس چارپایان را برخی بزرگ باربردار و برخی دیگر را کوچک آفریده است.

ترجمه‌ی آقای گرمارودی

از چارپایانی که بار می‌کشند یا توان بار حمل ندارند.

ترجمه‌ی آقای پورجوادی

و از چارپایان برخی باربردار هستند و برخی از گوشتشان استفاده می‌شود.

ترجمه‌ی خانم صفارزاده

و از بعض حیوانات استفاده‌ی باربری و سواری کنید.

ترجمه‌ی  آقای قمشه‌ای

و نیز از دام‌ها حیوانات بارکش و حیوانات کرک و پشم‌دهنده را پدید آورد.

ترجمه‌ی آقای فولادوند

از چارپایان برای شما حیوانات باربر و حیوانات کوچک برای منافع دیگر آفریدیم.

ترجمه‌ی آقای مکارم

و از چارپایان حیواناتی بزرگ و کوچک و پشم و کرک‌دِه و سواری و بارکش و خوراکی پدید آورد.

ترجمه‌ی  آقای مشکینی

و چهارترجمه‌ی انگلیسی:

SHAKIR: and of cattle (he created) beasts of burden and those which are fit for slaughter only.

PICKTHAL: and of the cattle (he produceth) some for burdens, some for food.

QARIB: and of the cattle, some are for carrying burdens, and others for slaughter.

YUSUFALI: of the cattle are some for burden and some for meat.

قضاوت در باب این ترجمه‌ها کار من نیست و قصدم صرفا نشان‌دادن این همه تفاوت در ترجمه‌ی یک عبارت چهارپنج واژه‌ای است.

به نظر می‌رسد در ترجمه‌ها‌ی انگلیسی اختلاف‌ها زیاد نیست و دست کم، دیگر کسی حرف از کرک و پشم نزده؛ یا همچون آخرین ترجمه‌ی فارسی، همه‌ی احتمالات را کنار هم و در عرضِ هم نیاورده.

 

رد پا و اثری از نحو متن

ترجمه‌ی تحت‌اللفظی به منزله‌ی عیان‌شدن وجه حیوانی زبان است، آن وجهی که گویی ربطی به صدای انسانی ندارد و بیشتر یادآور اصوات طبیعت و وحوش است: زبان الکن، زبان آنانی که تازه زبان باز کرده‌اند، زبان خارجیانی که تازه فارسی یاد گرفته‌اند و با لهجه‌ی غلیظ حرف می‌زنند، خروسی‌شدن صدا، تپق زدن، و هر آن چیزی در زبان که یادآور سویه‌ای حیوانی و لاجرم شرم‌آور است.

ترجمه‌ی بد هم دقیقا همین حالت را دارد، ترجمه‌ی بد سویه‌ای از زبان را آشکار می‌کند که با هیچ شیوه‌ی دیگری از به کار بردنِ کلمات عیان نمی‌شود… ما با ترجمه‌ای شبیه به الکن بودن یا تپق زدن یا چرند گفتن یا هزیان گویی آدمی روان‌پریش، یا دست بالا نوعی شطح روبه‌روایم... گویی نحوِ زبان بیگانه، بدن زبان مقصد را به تسخیر خود درآورده است و حاصل کار یک موجود جن‌زده‌ی پریشان‌گوست: عباراتی که اتفاقا به طور کامل بی‌معنا نیستند، بلکه رد پایی، اثری، از نحو متن اصل بر آن حک شده است.

الاهیات ترجمه والتر بنیامین و رسالت مترجم/ امید مهرگان 

 

هر چیزی را «تنظیم» نکنید!‍

اگر می‌گویید ابوالحسن نجفی یادداشت داده، چرا یک مشت حرف کلیشه‌ای بی‌مزه را چپانده‌اید وسط حرف‌هاش و متنش را مخدوش کرده‌اید: ابوالحسن نجفی اعتقاد دارد؛ مترجم کتاب فلان می‌گوید؛ نویسنده‌ی فلان «با ذکر مثالی اضافه می‌کند»…

و اگر حرف‌هاش را پیاده کرده‌اید چرا می‌گویید یادداشت داده؟

یعنی باید باور کنم که ابوالحسن نجفی «را» را بعد از فعل آورده؟!

رسم‌الخطی که از اول هیچ منطقی جز قرارداد بر آن حاکم نیست و با غیرمنطق سر و کار دارد را می‌خواهیم منطقی کنیم.

چرا نگذاشتید آدم اصل یادداشتش را بی‌پیرایه و همچنان‌که نویسنده نوشته بخواند. مگر چقدر یادداشت می‌نویسد؟ مگر برای خواندن حتا متن سخنرانی‌اش نباید به این در و آن در زد؟

هر چیزی را - به زعم خودتان- «تنظیم» نکنید. تنظیمِ مطلب چیز دیگری است. آدم‌ها و سابقه و جایگاه و اهمیتشان را بشناسید. سابقه‌ی آدم را هم این طور نمی‌توانید درک کنید که توی ویکیپدیای فارسی بگردید  و کتاب‌هایی را که ترجمه کرده یا نوشته در بیارید و اول هر پاراگراف به یکی از آنها اشاره کنید. فرق است بین یادداشتی که از استادی می‌گیرید با بولشیت‌هایی که فلانی در جمع فلانان می‌گوید. به آن هر قدر خواستید «افزود» و «تاکید کرد» و «اظهار داشت» اضافه کنید. ولی در یادداشت آدم‌ها دست نبرید. یا وقتی با کسی تلفنی حرف می‌زنید جواب‌های او را به اسم مقاله و یادداشت تحویل خواننده ندهید- همان بلا که روزنامه‌ای سر من و لابد خیلی‌های دیگر آورد.

شما هم به جای اینکه خبرنگار را مجبور کنید سوگندنامه امضا کند کمکش کنید اصول خبرنگاری و روزنامه‌نگاری یاد بگیرد. بهش امکانات بدهید تا آسوده‌خاطر باشد، و بنشیند کار خود کند نه کار بیگانه. و در زمین دیگران نکند خانه.

-

پ.ن: یک خبر جالب هم این که آموزش و پرورش رسم الخط فرهنگستان را قبول نکرده.

 

این بار، شما

پسر کم‌سن و سالی در کشوری انگلیسی‌زبان با پدر و مادر ایرانی در پاسخ به سوال مهمان‌ای که پرسیده بود « این نسکافه‌ای که برایم آورده‌ای decaf است؟» گفت «آره،» و چون مادرش از او پرسید «مگر تو می‌دانی decaf یعنی چی؟» گفت «آره. یعنی بدون کف!»

حالا شما بگویید تازگی‌ها چه لطیفه یا کژتابی زبانی‌، چه ترجمه‌ی بد یا چه معادل ناروایی خوانده یا شنیده‌اید؟

 

لطفا به مترجم هم بگویید

مترجم ذیل ِ بندی در یکی از داستان‌های چخوف۱ در پاورقی نوشته:

اگر از این بند چیزی دستگیرتان شد به بنده هم بگویید!

برایم عجیب بود. برای جمعی تعریف کردم. واکنش‌ها متفاوت بود:

بعضی گفتند باز گلی به جمالش که اعتراف کرده دستگیرش نشده.

بعضی گفتند وقتی جمله‌ای که در فارسی آورده مفهوم نیست می‌توانست همان اصلش را بگذارد؛ به حال خواننده چه توفیر می‌کند؟

بعضی گفتند: یعنی چه؟ تو [...] می‌کنی چیزی را که دستگیرت نشده ترجمه می‌کنی!

بعضی گفتند: یعنی چه؟ تو [...] می‌خوری چیزی را که دستگیرت نشده ترجمه می‌کنی!

و بعضی را عقیده بر این بود که: این چخوف است و آثارش به آثار کلاسیک پیوسته. شوخی نیست. کسی باید برود سراغ چخوف که خوب زیر و زبر آثارش دستش آمده. مثل اینکه یک آدم ناشی برود شکسپیر ترجمه کند و بعد یک جاهایی را نفهمد و همان طور بگذارد. این همه کتاب، در تحلیل و شرح آثار کلاسیک از جمله آثار چخوف نوشته‌اند. وظیفه‌ی کسی که چنین کتاب‌هایی را برای ترجمه دست می‌گیرد این است که جای ابهامی باقی نگذارد.

-

برای اینکه بحث فروکش کند نکته‌ی جالب دیگری را گفتم:

روی جلد کتاب، بالای عنوان، نوشته ۱۰۰ داستان و طنز کوتاه، و بعد توی پرانتز نوشته: ترجمه نشده!

آدم البته می‌فهمد که منظورش چیست ولی این راهش نیست.

-

اما از حق نگذریم. ترجمه‌ی بدی نیست و مترجم (یا مترجم‌ها) در پاورقی‌ها توضیحات جامع و مفیدی در بیشتر موارد برای خواننده‌ی فارسی‌زبان داده‌اند؛ از فضای فرهنگی روسیه بگیرید تا معنای اسامی و طنزهای پنهانی چخوف. مثلا دریانکفسکی را در پاورقی آشغال‌پور معنی کرده و ugar-Debashir  را مجنون آباد یا اوباش‌دره و Dubyakin را کله خری و Lapshin را کلک‌زاده و قس‌علی‌هذا. و در باب هنرپیشه‌ها و روزنامه‌ها و سالن‌های معروف رقص و غیره در روسیه هم توضیحات جامعی آورده.

بخشی از طنز «فوت و فن‌های خانه‌داری» را از این کتاب بخوانید:

برای از بین بردن ساس‌ها:

ساس را بگیرید و به او توضیح بدهید که از نظر مقدار مواد ازت‌دار و چربی، غذای گیاهی هیچ دست کمی از غذای حیوانی ندارد و دوستانه به او توضیح دهید رژیم غذایش را تغییر دهد. اگر آخرین دستاوردهای علمی نیز تاثیری روی او نگذاشتند، برایتان تنها این راه می‌ماند که انگشت‌تان را بلند کنید و فریاد بزنید:« پس بمون و تو جهل خودت بپوس، ای خونخوار پست!» و سپس او را رها کنید. دیر یا زود عدالت بر ظلم چیره خواهد شد.

برای مبارزه با کک‌ها:

ازدواج کنید. تمام کک‌های شما به همسرتان منتقل خواهند شد؛ زیرا ثابت شده است که کک‌ها میل بیشتری به انتخاب خانم‌ها نشان می‌دهند. دلیل این علاقه‌ی بیشتر هم نه کیفیت خون، بلکه مناسب‌بودن لباس خانم‌ها برای سکنای کک‌هاست؛ چرا که هم فضایی بیشتر دارند و هم راحت‌ترند.

۱- داستان قرارداد سال ۱۸۴۴ با انسان/ به سلامتی خانمها، ۱۰۰ داستان و طنز کوتاه از چخوف، ترجمه حمیدرضا آتش بر آب و بابک شهاب

 

پرداختن به یکی از ابعاد انسانی

نویسنده‌ای که در جهان اعتباری یافته هرگز خودش را در حد پور.نوگراف پایین نمی‌آورد… یعنی، اینکه هم و غم آفریننده‌ی اثر این باشد که همه‌ی ابعاد وجود انسان را بگذارد کنار و روی آن مسئله‌ی خاص تمرکز کند، این به نظر من پ.و.ر.ن.و. است اما پرداختن به یکی از غرایز انکارناپذیر انسان بحث دیگری است. رمانی که در کنار بررسی و توصیف همه‌ی ابعاد انسانی بخشی را هم به این رابطه می‌پردازد، پ.و.ر.ن.و. نیست. این کتاب واقع‌گرایی است و به این بعد انسان هم می‌پردازد. 

عبدالله کوثری

پ.ن: حرف‌های چند نویسنده و مترجم از جمله من را در کارگزاران درباره‌ی حرف‌وحدیث‌های تازه بخوانید:[+]