چی ان؟ مال تو ان!
Posted in درباره زبان, ویرایش on ۰۵/۱۳/۱۳۸۶ ۰۶:۰۸ ب.ظ by مدیر-اینا چیان؟
-مال توئن؟ / مال توَن؟ / مال تواَن.
*
هیچ کدام از این سه حالت نه به دل مینشینند نه راحت خوانده میشوند. خود همان «چیان» هم همین طور.
-اینا چیان؟
-مال توئن؟ / مال توَن؟ / مال تواَن.
*
هیچ کدام از این سه حالت نه به دل مینشینند نه راحت خوانده میشوند. خود همان «چیان» هم همین طور.
«بگذار» را در لفظ قلم ، به حسب موقع و مکان، و بخصوص بر اساس ضرورتهای شعری، میتوانیم «بُگذار» تلفظ کنیم. یا «بِِگُذار». اما سه شکل زنده پایینتر هم هست که همه ما، اعم از عالی و دانی، در وقت محاوره، باز به حسب موقع و مکان، یا بنا بر شخصیت، یا موقعیت، یا حالت گوینده، آنها را به کار میبریم: «بذار!» - با حذف گاف-، «بذا!» - با حذف «گاف» و «را»-، و در مقام شتاب یا تلخیص محض، «بذ!»- با حذف «گاف» و «الف» و «را» هر سه…
در محاورات معمولی هرگز همه چیز شسته رفته و یکدست نیست، و ما هم هرگز نباید اصرار داشته باشیم که همه چیز را به طور مصنوعی شسته رفته و یکدست تحویل بدهیم. در محاورههای معمولی، «وقت» را اغلب «وخ» میگوییم، هیچ را هیش، هیچوقت را گاهی هیشوخ، گاهی هیچوخ، و گاهی هیشوقت. و به شرح ایضا، درست را «دُرس»، مثل را «مث» یا «مثّ»، ..موضوع را «موضو»، «وضع» را «وض»، «صبح» را «صُب»، «صبر» را «صَب» (… تا صُب صَب کن)… و غیره و غیره.
سررشته این رشته دراز است، و کار آن به جاهای بس باریک کشیده میشود، اما حدود آن، در حال حاضر، چنان که باید و شاید معلوم نیست. تا این اواخر کسی در صدد کشف قوانین دقیق جاری در زبان زنده گفتار، و دستور پیچیده حاکم بر آن بر نیامده، و استادان زبانشناس جز به پژوهشهای محدودی در این زمینه نپرداختهاند. ما اگر به خود تکانی بدهیم و شروع کنیم به اینکه حدود و ثغور الگوها و صورتها و صداهای بی حدو حساب حوزه گفتار را به دقت شناسایی کنیم، حقوق و وجوه یک یک این اشکال و آواها را به رسمیت بشناسیم و هر یک از آنها را، به درستی و بااحتیاط، در جای خود به کار ببریم، به بسط گویایی وپویایی لفظ و گسترش بیان دراماتیک در زبان فارسی کمک کردهایم. رفع عقب ماندگی و درمان کم خونی لفظ دری، مثل هر لفظ دیگری، لازمهاش پیوندهای مکرر میان الگوها و عبارات و اصوات لفظ قلم و زبان محاوره است.
منوچهر انور- مقاله چند اشاره به چالش ترجمه/ عروسکخانه/ نشر کارنامه/ چاپ اول
کلمات زیادی بودند که دیگر تحمل شنیدنشان را نداشتم. و پس از مدتی فقط نام مکانها هنوز وقاری داشتند. کلماتی انتزاعی مثل افتخار، شرف و شجاعت در مقایسه با نام دهکدهها، جادهها و رودخانهها ناهنجار مینمود.
وداع با اسلحه/ ارنست همینگوی
سیدجمال نفوذ بیاندازهای در میان کلاهنمدیها و پیشهوران و طبقهی پایین بازار پیدا کرده بود؛ چرا که با زبان عوامفهم سخن میراند و لذا مورد عشق همهی آنها قرار گرفته بود و چه بسا کسانی را که لفظ قلم صحبت میکردند سرزنش میکرد و آنها را «قلنبهگو» مینامید و بیانات دلپذیرش که با لهجهی اصفهانی ادا میشد گاهی همه را میخنداند.
تاریخ انقلاب ایران/ ادوارد براون
پ.ن: دوستی میگوید منظور، آقا سید جمال خوانساری، نویسنده کلثوم ننه، است که به جمال المحققین شهرت داشته و مردم اصفهان بسیار دوستش می داشته اند. گویا رویه سیدجمال الدین اسدآبادی درست برخلاف این بوده؛ یعنی خطابه های غرا و ادیبانه داشته و اتفاقا به همین دلیل بر سطوح پایین و عامی جامعه چندان اثر نگذاشته و یکی از دلایل شکست نهضتش همین است.
فعل «خوردن» در زبان فارسی دارای اهمیتی استثنایی و جایگاهی منحصر به فرد است. استفادههای «مجاز» از این فعل آنقدر متعدد است که حذف آن زبان فارسی را مختل میکند. از این نظر هیچ فعل دیگری با «خوردن» قابل مقایسه نیست. همانطور که انسان بدون خوردن از پا میافتد، حذف فعل «خوردن» زبان فارسی را یکسره ازکار میاندازد و رابطه آن را با واقعیت مخدوش میسازد. زیرا بدون این فعل نمیتوانیم بگوییم «غم مخور!»، برای حالت روحی بخصوصی که به آن «افسوسخوردن» میگوییم نامی نخواهیم داشت، نخواهیم توانست سوگند بخوریم. نمیتوانیم خودخوری کنیم. کسی نمیتواند با پرحرفی مغز ما را بخورد. «جیگر» کسی را نمیتوانیم بخوریم. نمیتوانیم حماقت مرد ابله را نتیجه خوردن مغز خر بدانیم و الخ. شماری از "چیزهای خوردنی" در فرهنگ بزرگ سخن اینها هستند:
قسم، سوگند، حق، گول و فریب، سرما، سر (مأیوس شدن)، غوطه، تاب، غم، خود، رشوه، شلاق، کتک، فحش، توسری، صدمه، افسوس، «خون خود»، جوش، حرص، مغزخر (حماقت)، مغز یا سر کسی را (به معنی زیاده روی در حرفزدن)، حسرت، غبطه، مال، عصبانیت یا خشم (فروخوردن). گرما و سرما، شکست، رنج و سختی (فردوسی: زدشمن جهان پاک من کردهام، بسی رنج و سختی که من خوردهام).
از استفادههایی نظیر «لباس بدن را میخورد» و «اتومبیل بنزین میخورد» و «بقال سرکوچه تومنی پنجزار میخورد» میگذریم. همینطور از مشتقات خوردن به معنی اصابت کردن، مانند: زمین خوردن، چاقوخوردن، تیرخوردن و چشمخوردن…
-
متن کامل این یادداشت تحقیقی را همراه با نمونهها اینجا بخوانید.
خوردن و ذهنیت/ وبلاگ چاردیواری
ادامه بحث: [+]

جین وبستر میان همهی کتابها اغلب آن کتابی را دوست میداشت که به نثری ساده و روان و همهفهم نگارش یافته بود. پیوسته میگفت:
- دوران نثر سنگین و دیرفهم نوشتن و خواندن گذشته است. باید مثل بچهها حرف زد. با همان سادگی و بیپیرایگی و راستگویی.
وی اگر از کارهای دایی خودش بسیار لذت میبرد، به همین دلیل بود که میدید آثار وی را هم بچهها با شور و اشتیاق میخوانند و هم بزرگترها از بازگوکردن جملات و عبارات و مطالب آن غرق لذت و شادی میشوند.
مقدمه بابالنگ دراز به ترجمه داریوش شاهین
پ.ن: میدانید دایی این بانو که بوده؟ مارک تواین!
با توجه به "ئیزیون" آخرش، این معادل از سوی فرهنگستان زبان فرانسه پذیرفتنیتر است!
وبخلافکار هم برای black webber معادل مفرحی است.
اساسا نمیدانم چرا فرهنگستانیان "وب" را به رسمیت شناختهاند؛ یعنی هیچ معادلی برایش یافت نمیشد؟ یعنی مردم منتظرند آنها صرفا پسوندها و پیشوندهای این واژه را برایشان ترجمه کنند، یعنی مردم لنگ ترجمهی er و master و TV هستند؟ یا هنر فرهنگستان باید معادلگذاشتن برای اصل واژه باشد؟
هر چند آن قدر دیر به سراغ یافتن معادل برای واژههای جدید میروند که اصل آن واژهها چنان در زبان جا میافتند که خود فرهنگستانیان هم نمیتوانند به قدر کافی از آنها فاصله بگیرند و از بیرون، تکلیفش را روشن کنند. بعد هم چون در میان مردم جا افتاده، حتی معادلهای احتمالا خوب هم پس زده میشود.
–
پ.ن: لیست سایر معادلها در حوزه اینترنت: [+]